مشاجره والدین، سبب افزایش هورمون استرس در کودکان می‌شود
روانشناسان هشدار دادند: میزان هورمون استرس موسوم به کورتیزول در کودکانی که شاهد دعواها و مشاجرات والدین هستند، افزایش پیدا می‌کند.
 به گفته محققان؛ هورمون کورتیزول در کودکانی که از دعوای والدین پریشان و مضطرب می‌شوند، بسیار بیشتر است.

در این پژوهش محققان دانشگاه روچستر در نیویورک، ‌دانشگاه مینسوتا و دانشگاه نوتردام در ایندیانا روی ۲۰۸ کودک سفید پوست و مادران آنها مطالعه کردند.
پژوهشگران در نظر داشتند تا با انجام این تحقیق دریابند آیا کودکانی که در واکنش به درگیری، الگوهای رفتاری خاص از خود بروز می‌دهند از نظر میزان هورمون کورتیزول نیز دچار تغییر می‌شوند؟
محققان دریافتند که حتی مشاجرات تلفنی والدین نیز روی بروز استرس در کودکان تاثیر می‌گذارد.
اندازه گیری کورتیزول در این کودکان با آزمایش روی نمونه‌های گرفته از بزاق آنها قبل و بعد از مشاهده درگیری و مشاجره والدین، صورت گرفت.
بررسی‌های انجام شده در آزمایشگاه نشان داد: وقتی کودکان با مشاهده مشاجره و نزاع والدین پریشان و مضطرب می‌شوند ترشح هورمون استرس در آنها افزایش پیدا می‌کند.
گفتنی است، افزایش هورمون کورتیزول باعث افزایش فشار خون، بالا رفتن قند خون و کاهش واکنش‌های ایمنی بدن می‌شود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٠

 

والدین مهاجم، پرخاشگری را به عنوان راه حل مشکلات به فرزندان خود می‌آموزند
پژوهشگران می‌گویند؛ کودکان والدین مهاجم و تندخو بیشتر تصور می‌کنند که واکنشهای پرخاشگرانه، شیوه‌های مناسب برای کنترل درگیری‌های اجتماعی هستند.
، روانشناسان دانشگاه ایندیانا در آمریکا خاطرنشان کردند؛ یادگیری کودکانی که در فضاهای خانوادگی پرخاشگرانه و مهاجم بزرگ می‌شوند برای پردازش اطلاعات اجتماعی نسبت به سایر همسالانشان که در خانواده‌های آرام و غیر پرخاشگر رشد کرده‌اند، ‌متفاوت است.

این تحقیق در مجله «روانشناسی خانواده» به چاپ رسیده است.
دکتر جان باتز پژوهشگر دانشگاه ایندیانا در بیانیه‌ای اظهار داشت: این تحقیق تا اندازه‌ای نشان می‌دهد که چرا برخی از جوانان حتی در روابط عاشقانه‌شان نیز دچار درگیری و کشمکش می‌شوند.
در این تحقیقات گروهی از والدین و کودکانی که در زمان آغاز تحقیق پنج ساله بودند مورد مطالعه قرار گرفتند. این تحقیق از سال ۱۹۸۷ آغاز شد. سپس این کودکان وقتی که به سن نوجوانی یعنی ۱۳ تا ۱۶ سالگی رسیدند دوباره در موقعیتهای اجتماعی مختلف قرار گرفتند و واکنش‌ها و دریافتهای آنها در شرایط متفاوت مورد ارزیابی قرار گرفت.
پس از ادامه تحقیقات تا سن ۱۸ تا ۲۱ سالگی معلوم شد که رفتارهای پرخاشگرانه در سنین بالاتر در بین اشخاصی که والدین پرخاشگر داشتند، به مراتب بیشتر است تا جایی که حتی در روابط احساسی و عاشقانه آنها نیز مشاهده می‌شود.
این تحقیقات برای دستیابی به نتایج بیشتر و دقیق‌تر هم چنان ادامه دارد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٠

 

والدین مهاجم، پرخاشگری را به عنوان راه حل مشکلات به فرزندان خود می‌آموزند
پژوهشگران می‌گویند؛ کودکان والدین مهاجم و تندخو بیشتر تصور می‌کنند که واکنشهای پرخاشگرانه، شیوه‌های مناسب برای کنترل درگیری‌های اجتماعی هستند.
، روانشناسان دانشگاه ایندیانا در آمریکا خاطرنشان کردند؛ یادگیری کودکانی که در فضاهای خانوادگی پرخاشگرانه و مهاجم بزرگ می‌شوند برای پردازش اطلاعات اجتماعی نسبت به سایر همسالانشان که در خانواده‌های آرام و غیر پرخاشگر رشد کرده‌اند، ‌متفاوت است.

این تحقیق در مجله «روانشناسی خانواده» به چاپ رسیده است.
دکتر جان باتز پژوهشگر دانشگاه ایندیانا در بیانیه‌ای اظهار داشت: این تحقیق تا اندازه‌ای نشان می‌دهد که چرا برخی از جوانان حتی در روابط عاشقانه‌شان نیز دچار درگیری و کشمکش می‌شوند.
در این تحقیقات گروهی از والدین و کودکانی که در زمان آغاز تحقیق پنج ساله بودند مورد مطالعه قرار گرفتند. این تحقیق از سال ۱۹۸۷ آغاز شد. سپس این کودکان وقتی که به سن نوجوانی یعنی ۱۳ تا ۱۶ سالگی رسیدند دوباره در موقعیتهای اجتماعی مختلف قرار گرفتند و واکنش‌ها و دریافتهای آنها در شرایط متفاوت مورد ارزیابی قرار گرفت.
پس از ادامه تحقیقات تا سن ۱۸ تا ۲۱ سالگی معلوم شد که رفتارهای پرخاشگرانه در سنین بالاتر در بین اشخاصی که والدین پرخاشگر داشتند، به مراتب بیشتر است تا جایی که حتی در روابط احساسی و عاشقانه آنها نیز مشاهده می‌شود.
این تحقیقات برای دستیابی به نتایج بیشتر و دقیق‌تر هم چنان ادامه دارد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٠

 

والدین مهاجم، پرخاشگری را به عنوان راه حل مشکلات به فرزندان خود می‌آموزند
پژوهشگران می‌گویند؛ کودکان والدین مهاجم و تندخو بیشتر تصور می‌کنند که واکنشهای پرخاشگرانه، شیوه‌های مناسب برای کنترل درگیری‌های اجتماعی هستند.
، روانشناسان دانشگاه ایندیانا در آمریکا خاطرنشان کردند؛ یادگیری کودکانی که در فضاهای خانوادگی پرخاشگرانه و مهاجم بزرگ می‌شوند برای پردازش اطلاعات اجتماعی نسبت به سایر همسالانشان که در خانواده‌های آرام و غیر پرخاشگر رشد کرده‌اند، ‌متفاوت است.

این تحقیق در مجله «روانشناسی خانواده» به چاپ رسیده است.
دکتر جان باتز پژوهشگر دانشگاه ایندیانا در بیانیه‌ای اظهار داشت: این تحقیق تا اندازه‌ای نشان می‌دهد که چرا برخی از جوانان حتی در روابط عاشقانه‌شان نیز دچار درگیری و کشمکش می‌شوند.
در این تحقیقات گروهی از والدین و کودکانی که در زمان آغاز تحقیق پنج ساله بودند مورد مطالعه قرار گرفتند. این تحقیق از سال ۱۹۸۷ آغاز شد. سپس این کودکان وقتی که به سن نوجوانی یعنی ۱۳ تا ۱۶ سالگی رسیدند دوباره در موقعیتهای اجتماعی مختلف قرار گرفتند و واکنش‌ها و دریافتهای آنها در شرایط متفاوت مورد ارزیابی قرار گرفت.
پس از ادامه تحقیقات تا سن ۱۸ تا ۲۱ سالگی معلوم شد که رفتارهای پرخاشگرانه در سنین بالاتر در بین اشخاصی که والدین پرخاشگر داشتند، به مراتب بیشتر است تا جایی که حتی در روابط احساسی و عاشقانه آنها نیز مشاهده می‌شود.
این تحقیقات برای دستیابی به نتایج بیشتر و دقیق‌تر هم چنان ادامه دارد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٠

 

اختلالات رفتاری در کودکان

مشکلات عاطفی و رفتاری کودکان نیز که نتیجه اجتناب ناپذیر فقر، نابسامانی های خانوادگی و کاستی های آموزشی و اجتماعی است شدیدا مانع رشد و بالندگی و وصول آنان به کمالاتی است که در خلقت شان مقدر شده است.
متاسفانه اکثر ما به درستی نمی دانیم که هرگاه فرزندانمان از امکانات رشد و پرورش صحیح برخوردار باشند، چه زندگی متعالی در انتظارشان است.
ما غالبا غافل از آنیم که سعادت و کمال کودکانمان در گرو رشدیافتگی ما بزرگسالان است. بسیاری از ما هنوز هم چنین تصور نادرستی در ذهن داریم که گویا کودکان وقتی به دنیا می آیند از همان اول برخی خوب و برخی بدند، بعضی شرور و بعضی نجیبند، گروهی خوش اقبال و گروهی بدبختند.
ما غالبا فرزندان خود را به دلیل خطاها و اختلال ها و ناسازگاری هایشان محکوم می کنیم یا به باد ناسزا و تنبیه می گیریم و فراموش می کنیم که به جای آن باید خطاها و ندانم کاری های خودمان را دلیل بروز مشکلات آنان بدانیم.
واقعیت های زندگی خانواده ها حاکی از آن است که بسیاری از آنان آشنایی کافی در زمینه رشد و پرورش فرزندانشان را ندارند. فراوانند کودکانی که تحت سرپرستی ناقص یکی از والدین به سر می برند و یا نابسامانی های خانوادگی، نظیر مناقشات پدر و مادر با اعتیاد پدر و سرپرست خانواده و یا به ویژه فقر فرهنگی و تربیتی اولیاء دشواری های بزرگی را در راه رشدشان ایجاد می کند.
گستره این نوع مشکلات به قدری وسیع است و چنان گروه بزرگی از کودکان در معرض مخاطرات روانی و فکری و اجتماعی قرار دارند که اتخاذ تدابیر همه جانبه مشاوره ای و مددکاری را اجتناب ناپذیر می سازد.
برای چنین منظوری ضروری است که علاوه بر ارائه خدمات گسترده روان شناسی و تعلیم و تربیتی در مدارس، مراکز مشاوره کودک و خانواده با امکانات کافی در شهرها و روستاهای بزرگتر ایجاد شود.
با توجه به مقدمات ارائه شده به ذکر چندین مورد از اختلالات رفتاری و روند پیشگیری و درمان این اختلالات می پردازیم.
ناخن جویدن در کودکان و شیوه های پیشگیری از آن
یکی از شایع ترین واکنش های نوروتیک ناخن جویدن است که در هر سنی و در همه گروه های اجتماعی دیده می شود اما بیشتر در سنین کودکی و اوایل بلوغ اتفاق می افتد و با افزایش سن نیز معمولا میزان و شدت آن کاسته می شود.
طبق تحقیق «وکسلر» جویدن ناخن از ۵ سالگی شروع می شود و کم کم در ۱۰ تا ۱۵ سالگی به شدت خود می رسد ولی اکثر مبتلایان را کودکان ۹ الی ۱۱ ساله تشکیل می دهند. غالبا در سنین نوجوانی فرد متوجه عادات نامطلوب خود می شود. جویدن ناخن در دخترها بیشتر از پسرها است و گاهی در یک خانواده همه افراد مبتلا به آن می شوند.
جویدن ناخن بر خلاف انگشت مکیدن در سر فرصت انجام نمی گیرد بلکه نشانه دلواپسی، اضطراب یا ترس مثلا از امتحان، تنبیه و … است. اغلب کودکان قبل از امتحان و بزرگسالان در اتاق انتظار ناخن هایشان را می جوند.
روان شناسان عقیده دارندکودکانی که انگشتان خود را می مکند اکثرا، آرام و بی خیالند ولی آنهایی که ناخن های خود را می جوند، بی قرار، مضطرب و دارای انرژی زیاد هستند و حتی در خواب آرامش ندارند، جنب و جوش زیادی دارند و دندان های خود را به هم می سایند، فریاد می کشند و خشم و عصبانیت در آنان به مراتب بیشتر دیده می شود. بعضی ها جویدن ناخن را حرکتی برای تخلیه هیجانات می دانند.
بر اساس بررسی های به عمل آمده سه علل در بروز ناخن جویدن مشهود است:
۱- عصبانیت بیش از حد
۲- دلواپسی و تضادهای فکری و مخصوصا قرار گرفتن کودک در موقعیت های حساس، ترس آور و …
۳- عادت.
بارها دیده شده است که با رفع اضطراب و ناراحتی، جویدن ناخن به کل از بین رفته و مجددا با پیدایش ناراحتی شروع شده است. این مساله در خانواده هایی که بین پدر و مادر اختلاف وجود دارد و یا برای تربیت کودکان از فحش و کتک استفاده می کنند بیشتر دیده می شود. برای درمان ناخن جویدن به جای توجه به جویدن ناخن باید به شخص مبتلا توجه کرد.
درمان:
۱- تحقیر و تنبیه نکردن کودک به خاطر این عادت و بی تفاوت بودن نسبت به آن
۲- اصلاح محیط ناامن خانوادگی
۳- محبت و مهربانی بیشتر نسبت به کودک
۴- سپردن کارهای هنری دستی در هنگام فراغت مثل کاردستی، نقاشی و …
۵- در موقع انجام تکالیف درسی بهتر است کودک مداد به دست داشته باشد و یا دروس حفظ کردنی را با مداد بنویسد.
۶- تشویق و جایزه دادن به ازاء هربار ناخن کوتاه کردن جایزه ای که مورد علاقه کودک است به وی داده شود.
شب ادراری در کودکان و راه های پیشگیری از آن
شب ادراری یکی از شایع ترین علائم مشکلات هیجانی کودکان است. این رفتار در سنینی بی اختیاری ادرار که معمولا انتظار می رود کودک استفاده از توالت را آموخته باشد، اتفاق می افتد.
کنترل ادراری در شب دیرتر حاصل می شود و ۶۷ درصد از کودکان سه ساله، ۷۵ درصد از کودکان چهار ساله، ۸۰ درصد از کودکان پنج ساله و ۹۰ درصد از کودکان هشت و نیم ساله ادرارشان را در شب کنترل می کنند.
در بین پژوهشگران در مورد سنی که در آن عدم کنترل ادرار، اختلال به حساب می آید اختلاف نظر وجود دارد و از ۳ الی ۵ سال متفاوت است. تناوب خیس کردن نیز معیار دوم برای تشخیص این اختلال است که وجود دو نوبت شب ادراری در هر هفته برای کودکان ۵ و ۶ ساله و دست کم وجود یک نوبت شب ادراری برای کودکان بزرگتر لزوم ارائه درمان را نشان می دهد.
عوامل موثر بر ایجاد شب ادراری
در زمینه علل روانی ایجاد کننده شب ادراری می توان به مواردی اشاره نمود نظیر: استرس تضاد و کشمکش خانوادگی، بدرفتاری والدین با کودک، طلاق یا مرگ والدین، محرومیت از محبت مادری، احساس ناامنی و ناآرامی، فقدان ارتباط صمیمی بین کودک و والدین، رفتن کودک به مدرسه و جدا شدن از مادر، خستگی کودک، حالت های هیجانی شدید مثل ترس، شکست های پی در پی در کارهای منزل و مدرسه، تغییر محل سکونت، احساس خصومت نسبت به والدین و انتقام گیری از آنان.
درمان شب ادراری
سن فرد در درمان اهمیت بسیاری دارد هرچه درمان در سنین پایین تر انجام شود، نتیجه بهتری به بار خواهد آورد در مورد کودکان در بیشتر موارد کار کردن با والدین اولویت دارد.
در درمان شب ادراری باید همکاری فرد به خوبی جلب شود زیرا تا زمانی که خود فرد متقاعد و علاقه مند به درمان نشود و همکاری نکند، روش های درمانی در رفع شب ادراری موثر نخواهد بود.
- امیدوار کردن فرد به نتایج درمان
- عدم سرزنش و تنبیه کودک و علنی نکردن شب ادراری
- تخلیه مثانه قبل از خواب و وادار کردن کودک در روز به نگه داری چند دقیقه ای ادرار
- استفاده از تشک های زنگ دار
- وادار کردن کودک به تمیز کردن خود و لباس کثیف شده
- تشویق کودک در زمان هایی که شب ادراری نداشته است.
لکنت زبان در کودکان
در زمینه لکنت محققان تعاریف و تدابیر گوناگونی ذکر کرده اند. اما در اینجا به تعریف دکتر وان پیر که متداول ترین و جامع ترین تعریف راجع به لکنت است اشاره می کنیم:
وان پیر بر این باور است که لکنت زمانی پدید می آید که در جریان طبیعی گفتار وقفه ای ناگهانی و غیر طبیعی به واسطه تکرار صداها، هجاها، کلمات و حتی عبارات، کشیده گویی صداها و نیز میان پرانی صداها، هجاها و کلمات و گیر یا قفل شدن دهان ایجاد شود که بعضا با تیک های حرکتی همراه است.
بنابراین لکنت یک پدیده فوق العاده پیچیده روانی – حرکتی است که در روند طبیعی گفتار فرد بروز یافته و به شکل های خفیف، متوسط و شدید ظاهر می گردد. در یک جمله می توان گفت: لکنت، اختلال در گفتار است که به صورت لحظه ای و موقتی در جریان گفتار پیش می آید و لحظاتی بعد گفتار به شکل روان، سلیس ادا می شود.
علل لکنت زبان
۱- اختلافات خانوادگی، داشتن پدر و مادر وسواسی و کمال جو.
۲- سخت گیری والدین در نحوه صحبت کردن و سخن گفتن صحیح کودک، در قبائلی که کودک در پیشرفت کلامی تحت فشار نیست لکنت زبان وجود ندارد و اگر پدر و مادر بیش از اندازه دلواپسی از اشکالات تکلمی فرزند خود نداشته باشند اشکالات تکلمی از بین می رود.
۳- طبق نظر بندورا لکنت زبان بر اثر تنبیه شدید از طرف والدین ایجاد می شود.
۴- آشفتگی هیجانی ممکن است در کودکی که تازه شروع به آموختن تکلم نموده است، باعث لکنت شود.
اگر کودک در این مرحله مجبور شود که روشن و سلیس صحبت کند ممکن است دچار لکنت زبان گردد.
۵- مطالعات رورشاخ درباره لکنت زبان نشان می دهد که عامل ارث هیچ گونه دخالتی نداشته و لکنت زبان ارتباط مستقیم با اختلالات عاطفی شخصیتی و نشانه های وسواسی داشته است.
۶- همچنین فرضیه تسلط نیمکره ای بیان می کند که کودکان در نتیجه تعارض بین دو نیمکره مغز برای کنترل فعالیت ساختمان های تکلمی در معرض لکنت زبان قرار می گیرند و حاصل جمع بندی های جاری این است که احتمالا ژنتیک نیز در این مورد وجود دارد اما استرس های محیطی توام با این عامل به بروز لکنت منجر می گردد.
درمان لکنت زبان
۱- خودداری از تنبیه و مسخره کردن کودک و اجازه مکالمه تا زمان پایان جمله یا جملات مورد نظر کودک نیز داده شود.
۲- از کودک درخواست نمایید که آهسته و با آرامش صحبت نماید.
۳- استفاده از مکالمات تلفنی جهت کاهش اضطراب مکالمه حضوری و تقویت گفتار
۴- تحت فشار قرار ندادن کودک برای درست صحبت کردن.
۵- قطع صحبت های کودک زمانی که کودک از ناهنجاری گفتاری خویش صحبت می کند.
۶- برخورد ملایم و آهسته توأم با محبت و دادن زمان مکالمه بیشتر برای کودک.
۷- مراجعه به افراد متخصص مانند گفتار درمان و مشاوران و روان درمان گران.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٠

 

سایکوپاتولوژی و اختلالات رفتاری درعقب ماندگی ذهنی
افراد خاصی که عقب ماندگی ذهنی (MR) دارند، مهارتهای درمانی و تشخیصی را در کلینیک های بهداشت روانی به مبارزه طلبیده و با آنها مقاومت می کنند.
اتیولوژیMR غالبا پیچیده است و شامل عمل متقابل بین فاکتورهای بیولوژی، فرهنگی- اجتماعی و روانی می باشد. آن نشان داده است که عقب ماندگان ذهنی یک ریسک بزرگتری برای اختلالات تکاملی- روانی که منجر به پایین آمدن تواناییهای سازگاری با افراد دیگری می شود، دارند وشیوع بالاتری از آسیب CNS را دارند و علی الرغم این حقیقت که خیلی از عقب ماندگان ذهنی ممکن است در یک وضعیت ریسک بالاتری برای اختلالات رفتار تکاملی (developing behavioral ) یا سایکوپاتولوژیکال قرار داشته باشند.

Malone & Campble یافتند که عقب ماندگان ذهنی بیشتر در جمعیت بیماران روانی تحت بررسی هستند. این افراد غفلت شده (Neglected) نیاز به یک دسترس مساوی به سرویس های بهداشت روان به خوبی سرویس های کلینیکی مشکلات روانی دارند .
کمبود سرویس های روانشناسی برای MR مخصوصا به پرستاران باسابقه کار زیاد ربط دارد. تقسیم کننده های سرویسهایی که تعلیم مناسب بهداشت روانی را بدست می آورند برای درمان افراد MR می توانند در افزایش در دسترس بودن سرویس های بهداشت روانی سهم داشته باشند. در حال حاضر برای کم بودن تحقیق در مورد MR و اختلالات روانی، روان پرستاران می توانند دلایل و مدارکی را برای بهتر فهمیدن بیماران MR با اختلالات روانی تهیه نمایند.
این مقاله دربارهMR و اختلالات رفتاری همراه با سایکوپاتولوژی صحبت خواهد کرد. بعلاوه دو کلینیک تشخیصی چگونگی بیماری ها بحث خواهد شد و این دو کلینیک برای تقسیم کننده های روان پرستاری مفید می باشد برای کار با MR که به طور حتمی تشخیص داده نشده اند. MSE و تکنیک های بررسی نورولوژویکی معمولا در فیلد مراقبت سلامتی استفاده می شود. به هرحال مدلهای بررسی توصیف شده در این مقاله برای استفاده اشخاص MR تنظیم شده است، در آخر نیز چهار اختلالات تشخیصی موثر بر تشخیص ها ی پرستاری آدرس داده خواهند شد.
مرور مقاله علمی:
Bregman درباره شیوع ، ریسک فاکتورها و علایم ویژه کلینیکی اختلالات روانی در میان جمعیت MR تحقیق کرد. میزان شیوع اختلالات سایکولوژیکال بین ۱/۳ و ۲/۳ در میان جمعیت انتخاب شده در جامعه در مقایسه با جمعیت یدون MR تخمین زده شد. سه ریسک فاکتور همراه با سایکوپاتولوژی و MR شامل آسیب نورولوژیکی در اثر Genetic abnormality ، ترومای شدید به سر و اختلالات تشنجی می شد. و همچنین وضعیت های کلینیکی از قبیل رفتار های کلیشه ای (Hand Flapping) و رفتارهای خودآزاری (Head banging) همراه با اختلالات زمینه ای روانی همراه بود.
طبق گفته های Roberts شواهدی در دسترس است که بین سایکوپاتولوژی و بیماری ارگانیک مغز در اشخاصی که MR هستند رابطه ای وجود دارند. در میان یافته ها یک دلدل قاطع بر آسیب ساختمانی مغز، IQ پایین Epilepsy که می تواند منجر به اختلال سایکولوژیکی در میان MR گردد، وجود دارد. برای مثال ۴۳% – ۵۳% از عقب ماندگان ذهنی شدید مورد مطالعه، دلایلی بر اختلالات سایکولوژیکی وجود دارد که به وسیله آسیب ساختمانی مغز ،IQ پایین و تشنج به وجود آمده است.
این با %۷در جمعیت انتخاب شده با همان اختلالات سایکولوژیکی و نورو آناتومیکی مقایسه شد. اختلالات حرکتی روانی- عصبی نیز در حدود %۵۰از افراد با آسیب تکاملی مغز تخمین زده شد. بعلاوه این یافته ها نشاندادند که اگر شدت عقب ماندگی افزایش یابد، اختلالات حرکتی تکرار شونده در آنها شیوع بیشتری پیدا خواهد کرد.
مولفان ادعا کردند که تا حدود %۷۵ از افراد با Severe-profound عقب ماندگی ذهنی در آنها اختلالات حرکتی تکرار شونده، وجود دارند درصدی از اختلالالت حرکتی خاص، کلیشه ای (۶۱%) ، خودآزاری (۴۶%) وسواسی(۴۰%) هستند. این رفتارها که معمولا در این جمعیت ها دیده می شد حاکی از چند نوع اثر از سایکوپاتولوژی است. افراد MR به طور معمول با توجه ناکافی، وسواسی یا اختلالالت دو شخصیتی تشخیص داده می شوند.
Campbell & malone درباره شیوع بیماری های همراه وابسته به اختلالات روانی، مشکلات رفتاری و عقب ماندگی ذهنی تحقیق کردند. مولفان یک مرور توصیفی جزئیاتی از مطالعات اپیدمیولوژی و بازدید کلینیکی از بچه های عقب ماندگی ذهنی و بزرگسالان با اختلالالت روانی را تهیه نمودند. در آخر آنها گوناگونی وسیعی از اختلالالت روانی را در جمعیت MR گزارش نمودند.
برای مثال اسکیزوفرنی، اختلالات رفتاری و افسردگی به کرات در آنها تشخیص داده شد. شیوع بیماریهای همراه از۱۴.۳% تا ۶۷.۳% وابسته به شدت آسیب مغزی در افراد MR قرار گرفت همچنین بیماری های همراه سایکوپاتولوژی و وضعیت های رفتاری در عقب ماندگان ذهنی به وسیله Vitiello & behar گزارش شده اند. در این مطالعه شیوع بیماری های همراه ۸% – ۱۵% برای اختلالات شدید روانی و بیش از ۵۰% برای اختلالات خفیفتر تخمین زده شد. فوبیا، سایکوز و اختلالات رفتاری در افراد MR نسبت به جمعیت های دیگر شیوع بیشتری داشت.
بررسی نورولوژیکی و روانی:
تعداد زیادی از فاکتور های تشخیص های افتراقی در بررسی بیماران MR وجود دارد که ارتباط بین رفتارهای ناسازگاری و سایکوپاتولوژی را نشان می دهد.این رفتارها به خصوص به عنوان یک نتیجه شرایط نورولوژیکی و روانی معلوم شده اند. پرستاران حرفه ای بایستی مهارتهای پیشرفته بررسی و ارزیابی را به کار بگیرند و وقتی که با گروه MR که تجربه های اختلالات رفتاری درونی را دارند، کار می کنند. برای به هدف رسیدن تشخیص درست و صحیح این مهارتها بایستی شامل MSE کامل و معاینه نورولوژیکی کامل به خصوص برای جمعیت MR باشد.
معاینه نورولوژیکی و وضعیت روحی:
Hamar استفاده از معاینه قضاوت ، حافظه، جهت یابی، عاطفه، ادراک و تفکر را وقتی که وضعیت روحی یک شخص MR بررسی می کنیم، سفارش می کند.این وسیله بررسی رفتاری به خصوص برای تعیین روشهای non – verbal بیمارانMR طرح ریزی شده است، وقتی که مرتبطMSE است. این مقولات لیست شده درJomaac به راحتی می توان در تعیین دقت بررسی قرار دادن رفتار بیشتراز سنتی مفید باشد.
استفاده از این ابزار بررسی رفتاری برای MSE یک فرد MR کاملا مناسب است زیرا این افراد از نظر Verbal محدودند و قوه درک آنها آسیب دیده است. به عنوان یک قسمت بررسی افراد MR، یک روان پرستار بایستی بطور رویتین مشکلات نورولوژیکی را غربالگری کند.Burns & Syder استفاده از مدل توانایی عملکردی را تشویق نمودند.
این مدل به طور اساسی برای بررسی نورولوژیکی، سطح عملکردی فعلی یک فرد، کاهش در توانایی عملکردی و الگوی خارجی و داخلی سازش درنظرگرفته شده بود. به هر حال مولفان درباره اصلاح این مدل بحث می کنند که این شامل تکنیک های ارزیابی نورولوژیکی خاص به منظور تعیین کردن کمبودهای نورولوژیکی در جمعیت MR می باشد.
این مدل توانایی عملکردی شامل ۶ طبقه می باشد: هوشیاری، حافظه، فکر، زبان یا صحبت، حرکت، حس و سازگاری همراه ناتوانی. اهمیت این مدل در این است که هر طبقه توانایی مرتب کردن بررسی ها، تغییر داده ها، تعیین تشخیصها را امکان می سازد. بعلاوه این مدل به نگهداری، اصلاح و پیشرفت پایه گذاری شده در مداخلات پرستاری کمک می کنند.
چهار موضوع ارزیابی تشخیص:
گذشته از معاینات نورولوژیکی و وضعیت روحی(MSE)، یک روان پرستار دانشی را داشته باشد که این دانش می تواند در تشخیص های پیش بینی شده، موثر واقع شود که خود بر شناخت MR موثر است و این می تواند در تشخیص ها ی روان پرستاری موثر باشد. این خود شامل پیچیدگی ذهنی، پوشیدگی روانی- اجتماعی، تجزیه ادراک و اغراق خط پایه (Baseline Exaggeration) می باشد.
پیچیدگی ذهن شامل سختی در استنباط مشکلات احساسی است که منجر به کمبود هایی در تفکر انتزعی، در کی و مهارتهای زبان دارای معنی زیاد می گردد که معمولا در مشاهده و زیر نظر گرفتن MR بکار می رود. پوشیدگی روانی اجتماعی به عنوان تجربه های محدود شده اجتماعی تعریف می گردد که می تواند بر ظرفیت نشانه های بیماری های روانی تاثیر بگذارد. برای مثال سیستم های عقیده یک فرد MR که منجر می شود آنها عقیده داشته باشند که بطور تکاملی ناتوان نیستندو می توانند تغییر کنند که این خود به عنوان هزیان بزرگ منش شناخته شده است.
نتایج تجزیه ادراک در بیمارانMR، ناتوانی در مقاومت با استرس هاست. به طور معمول بیماران MR شرایط تحت استرس را نیز نمی توانند تحمل کنند. بنابراین رفتار آنها به عنوان افسردگی یا سایکوز تشخیص داده میشود. اغراق خط پایه عبارتست از افزایشی در شدت بد سازگاری مزمن رفتار پس از شروع بیماری روانی بنابراین آن امری اجباری است که رفتار احساسی خط پایه برای یک تشخیص MR پایه گذاری می گردد قبل از آنکه تشخیص های روان شناسی تنظیم گردد.
نتیجه:
یافته های تحقیقی یکسری نتایج ترکیبی از سایکوپاتولوژیکال و شرایط رفتاری را در جهت MR گزارش نمودند. روش شناسی تحقیقی برای تعیین مشکلات رفتاری و سلامت روان درMR بسیار محدودیت هایی را داشت. شیوع این اختلالات در جامعه MR نامشخص بود و بسیاری از تحقیقات وابسته به بیماری های روانی و MR دیده می شود.
برای مثال یک شخص با عقب ماندگی شدید ممکن است یک گوناگونی از رفتارهای ناسازگاری از قبیل خود فلجی (Self Mutliation ) و دیگر رفتارهای کلیشه ای را نشان می دهد. در عوض این رفتارها می تواند با اختلال حرکتی نورولوژیکی که شایع تر است مشکلات روحی، همراه باشد. درمانهای روانی و اداره کسانی که MR هستند در طول یک سال آنها را خوب کرده است. این بطور اولیه با مداخلات دارویی همراه با سرویسهای روانی- اجتماعی بهتر شده است.
محققان از قبیل پرستاران دارای حرفه ی طولانی در بهداشت روانی نیاز به مقاله های تشخیص شفاف دارند که شامل رفتارهای درمانی و اختلالات روانی است که در یک فرد MR اتفاق می افتد. بعلاوه چون مشکلات رفتاری و درمانی و روانی در جامعه MR شایع نیستند، روان پرستاران نیاز به به معاینه مقدماتی دارند که این منجر به ارزیابی روان شناسی و تشخیصهای ظاهری از سایکوپاتولوژی میشوند و اینها برای بهبودی علایم در کارکردن با این فیلدهای اختصاصی لازم است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٠

 

سایکوپاتولوژی و اختلالات رفتاری درعقب ماندگی ذهنی
افراد خاصی که عقب ماندگی ذهنی (MR) دارند، مهارتهای درمانی و تشخیصی را در کلینیک های بهداشت روانی به مبارزه طلبیده و با آنها مقاومت می کنند.
اتیولوژیMR غالبا پیچیده است و شامل عمل متقابل بین فاکتورهای بیولوژی، فرهنگی- اجتماعی و روانی می باشد. آن نشان داده است که عقب ماندگان ذهنی یک ریسک بزرگتری برای اختلالات تکاملی- روانی که منجر به پایین آمدن تواناییهای سازگاری با افراد دیگری می شود، دارند وشیوع بالاتری از آسیب CNS را دارند و علی الرغم این حقیقت که خیلی از عقب ماندگان ذهنی ممکن است در یک وضعیت ریسک بالاتری برای اختلالات رفتار تکاملی (developing behavioral ) یا سایکوپاتولوژیکال قرار داشته باشند.

Malone & Campble یافتند که عقب ماندگان ذهنی بیشتر در جمعیت بیماران روانی تحت بررسی هستند. این افراد غفلت شده (Neglected) نیاز به یک دسترس مساوی به سرویس های بهداشت روان به خوبی سرویس های کلینیکی مشکلات روانی دارند .
کمبود سرویس های روانشناسی برای MR مخصوصا به پرستاران باسابقه کار زیاد ربط دارد. تقسیم کننده های سرویسهایی که تعلیم مناسب بهداشت روانی را بدست می آورند برای درمان افراد MR می توانند در افزایش در دسترس بودن سرویس های بهداشت روانی سهم داشته باشند. در حال حاضر برای کم بودن تحقیق در مورد MR و اختلالات روانی، روان پرستاران می توانند دلایل و مدارکی را برای بهتر فهمیدن بیماران MR با اختلالات روانی تهیه نمایند.
این مقاله دربارهMR و اختلالات رفتاری همراه با سایکوپاتولوژی صحبت خواهد کرد. بعلاوه دو کلینیک تشخیصی چگونگی بیماری ها بحث خواهد شد و این دو کلینیک برای تقسیم کننده های روان پرستاری مفید می باشد برای کار با MR که به طور حتمی تشخیص داده نشده اند. MSE و تکنیک های بررسی نورولوژویکی معمولا در فیلد مراقبت سلامتی استفاده می شود. به هرحال مدلهای بررسی توصیف شده در این مقاله برای استفاده اشخاص MR تنظیم شده است، در آخر نیز چهار اختلالات تشخیصی موثر بر تشخیص ها ی پرستاری آدرس داده خواهند شد.
مرور مقاله علمی:
Bregman درباره شیوع ، ریسک فاکتورها و علایم ویژه کلینیکی اختلالات روانی در میان جمعیت MR تحقیق کرد. میزان شیوع اختلالات سایکولوژیکال بین ۱/۳ و ۲/۳ در میان جمعیت انتخاب شده در جامعه در مقایسه با جمعیت یدون MR تخمین زده شد. سه ریسک فاکتور همراه با سایکوپاتولوژی و MR شامل آسیب نورولوژیکی در اثر Genetic abnormality ، ترومای شدید به سر و اختلالات تشنجی می شد. و همچنین وضعیت های کلینیکی از قبیل رفتار های کلیشه ای (Hand Flapping) و رفتارهای خودآزاری (Head banging) همراه با اختلالات زمینه ای روانی همراه بود.
طبق گفته های Roberts شواهدی در دسترس است که بین سایکوپاتولوژی و بیماری ارگانیک مغز در اشخاصی که MR هستند رابطه ای وجود دارند. در میان یافته ها یک دلدل قاطع بر آسیب ساختمانی مغز، IQ پایین Epilepsy که می تواند منجر به اختلال سایکولوژیکی در میان MR گردد، وجود دارد. برای مثال ۴۳% – ۵۳% از عقب ماندگان ذهنی شدید مورد مطالعه، دلایلی بر اختلالات سایکولوژیکی وجود دارد که به وسیله آسیب ساختمانی مغز ،IQ پایین و تشنج به وجود آمده است.
این با %۷در جمعیت انتخاب شده با همان اختلالات سایکولوژیکی و نورو آناتومیکی مقایسه شد. اختلالات حرکتی روانی- عصبی نیز در حدود %۵۰از افراد با آسیب تکاملی مغز تخمین زده شد. بعلاوه این یافته ها نشاندادند که اگر شدت عقب ماندگی افزایش یابد، اختلالات حرکتی تکرار شونده در آنها شیوع بیشتری پیدا خواهد کرد.
مولفان ادعا کردند که تا حدود %۷۵ از افراد با Severe-profound عقب ماندگی ذهنی در آنها اختلالات حرکتی تکرار شونده، وجود دارند درصدی از اختلالالت حرکتی خاص، کلیشه ای (۶۱%) ، خودآزاری (۴۶%) وسواسی(۴۰%) هستند. این رفتارها که معمولا در این جمعیت ها دیده می شد حاکی از چند نوع اثر از سایکوپاتولوژی است. افراد MR به طور معمول با توجه ناکافی، وسواسی یا اختلالالت دو شخصیتی تشخیص داده می شوند.
Campbell & malone درباره شیوع بیماری های همراه وابسته به اختلالات روانی، مشکلات رفتاری و عقب ماندگی ذهنی تحقیق کردند. مولفان یک مرور توصیفی جزئیاتی از مطالعات اپیدمیولوژی و بازدید کلینیکی از بچه های عقب ماندگی ذهنی و بزرگسالان با اختلالالت روانی را تهیه نمودند. در آخر آنها گوناگونی وسیعی از اختلالالت روانی را در جمعیت MR گزارش نمودند.
برای مثال اسکیزوفرنی، اختلالات رفتاری و افسردگی به کرات در آنها تشخیص داده شد. شیوع بیماریهای همراه از۱۴.۳% تا ۶۷.۳% وابسته به شدت آسیب مغزی در افراد MR قرار گرفت همچنین بیماری های همراه سایکوپاتولوژی و وضعیت های رفتاری در عقب ماندگان ذهنی به وسیله Vitiello & behar گزارش شده اند. در این مطالعه شیوع بیماری های همراه ۸% – ۱۵% برای اختلالات شدید روانی و بیش از ۵۰% برای اختلالات خفیفتر تخمین زده شد. فوبیا، سایکوز و اختلالات رفتاری در افراد MR نسبت به جمعیت های دیگر شیوع بیشتری داشت.
بررسی نورولوژیکی و روانی:
تعداد زیادی از فاکتور های تشخیص های افتراقی در بررسی بیماران MR وجود دارد که ارتباط بین رفتارهای ناسازگاری و سایکوپاتولوژی را نشان می دهد.این رفتارها به خصوص به عنوان یک نتیجه شرایط نورولوژیکی و روانی معلوم شده اند. پرستاران حرفه ای بایستی مهارتهای پیشرفته بررسی و ارزیابی را به کار بگیرند و وقتی که با گروه MR که تجربه های اختلالات رفتاری درونی را دارند، کار می کنند. برای به هدف رسیدن تشخیص درست و صحیح این مهارتها بایستی شامل MSE کامل و معاینه نورولوژیکی کامل به خصوص برای جمعیت MR باشد.
معاینه نورولوژیکی و وضعیت روحی:
Hamar استفاده از معاینه قضاوت ، حافظه، جهت یابی، عاطفه، ادراک و تفکر را وقتی که وضعیت روحی یک شخص MR بررسی می کنیم، سفارش می کند.این وسیله بررسی رفتاری به خصوص برای تعیین روشهای non – verbal بیمارانMR طرح ریزی شده است، وقتی که مرتبطMSE است. این مقولات لیست شده درJomaac به راحتی می توان در تعیین دقت بررسی قرار دادن رفتار بیشتراز سنتی مفید باشد.
استفاده از این ابزار بررسی رفتاری برای MSE یک فرد MR کاملا مناسب است زیرا این افراد از نظر Verbal محدودند و قوه درک آنها آسیب دیده است. به عنوان یک قسمت بررسی افراد MR، یک روان پرستار بایستی بطور رویتین مشکلات نورولوژیکی را غربالگری کند.Burns & Syder استفاده از مدل توانایی عملکردی را تشویق نمودند.
این مدل به طور اساسی برای بررسی نورولوژیکی، سطح عملکردی فعلی یک فرد، کاهش در توانایی عملکردی و الگوی خارجی و داخلی سازش درنظرگرفته شده بود. به هر حال مولفان درباره اصلاح این مدل بحث می کنند که این شامل تکنیک های ارزیابی نورولوژیکی خاص به منظور تعیین کردن کمبودهای نورولوژیکی در جمعیت MR می باشد.
این مدل توانایی عملکردی شامل ۶ طبقه می باشد: هوشیاری، حافظه، فکر، زبان یا صحبت، حرکت، حس و سازگاری همراه ناتوانی. اهمیت این مدل در این است که هر طبقه توانایی مرتب کردن بررسی ها، تغییر داده ها، تعیین تشخیصها را امکان می سازد. بعلاوه این مدل به نگهداری، اصلاح و پیشرفت پایه گذاری شده در مداخلات پرستاری کمک می کنند.
چهار موضوع ارزیابی تشخیص:
گذشته از معاینات نورولوژیکی و وضعیت روحی(MSE)، یک روان پرستار دانشی را داشته باشد که این دانش می تواند در تشخیص های پیش بینی شده، موثر واقع شود که خود بر شناخت MR موثر است و این می تواند در تشخیص ها ی روان پرستاری موثر باشد. این خود شامل پیچیدگی ذهنی، پوشیدگی روانی- اجتماعی، تجزیه ادراک و اغراق خط پایه (Baseline Exaggeration) می باشد.
پیچیدگی ذهن شامل سختی در استنباط مشکلات احساسی است که منجر به کمبود هایی در تفکر انتزعی، در کی و مهارتهای زبان دارای معنی زیاد می گردد که معمولا در مشاهده و زیر نظر گرفتن MR بکار می رود. پوشیدگی روانی اجتماعی به عنوان تجربه های محدود شده اجتماعی تعریف می گردد که می تواند بر ظرفیت نشانه های بیماری های روانی تاثیر بگذارد. برای مثال سیستم های عقیده یک فرد MR که منجر می شود آنها عقیده داشته باشند که بطور تکاملی ناتوان نیستندو می توانند تغییر کنند که این خود به عنوان هزیان بزرگ منش شناخته شده است.
نتایج تجزیه ادراک در بیمارانMR، ناتوانی در مقاومت با استرس هاست. به طور معمول بیماران MR شرایط تحت استرس را نیز نمی توانند تحمل کنند. بنابراین رفتار آنها به عنوان افسردگی یا سایکوز تشخیص داده میشود. اغراق خط پایه عبارتست از افزایشی در شدت بد سازگاری مزمن رفتار پس از شروع بیماری روانی بنابراین آن امری اجباری است که رفتار احساسی خط پایه برای یک تشخیص MR پایه گذاری می گردد قبل از آنکه تشخیص های روان شناسی تنظیم گردد.
نتیجه:
یافته های تحقیقی یکسری نتایج ترکیبی از سایکوپاتولوژیکال و شرایط رفتاری را در جهت MR گزارش نمودند. روش شناسی تحقیقی برای تعیین مشکلات رفتاری و سلامت روان درMR بسیار محدودیت هایی را داشت. شیوع این اختلالات در جامعه MR نامشخص بود و بسیاری از تحقیقات وابسته به بیماری های روانی و MR دیده می شود.
برای مثال یک شخص با عقب ماندگی شدید ممکن است یک گوناگونی از رفتارهای ناسازگاری از قبیل خود فلجی (Self Mutliation ) و دیگر رفتارهای کلیشه ای را نشان می دهد. در عوض این رفتارها می تواند با اختلال حرکتی نورولوژیکی که شایع تر است مشکلات روحی، همراه باشد. درمانهای روانی و اداره کسانی که MR هستند در طول یک سال آنها را خوب کرده است. این بطور اولیه با مداخلات دارویی همراه با سرویسهای روانی- اجتماعی بهتر شده است.
محققان از قبیل پرستاران دارای حرفه ی طولانی در بهداشت روانی نیاز به مقاله های تشخیص شفاف دارند که شامل رفتارهای درمانی و اختلالات روانی است که در یک فرد MR اتفاق می افتد. بعلاوه چون مشکلات رفتاری و درمانی و روانی در جامعه MR شایع نیستند، روان پرستاران نیاز به به معاینه مقدماتی دارند که این منجر به ارزیابی روان شناسی و تشخیصهای ظاهری از سایکوپاتولوژی میشوند و اینها برای بهبودی علایم در کارکردن با این فیلدهای اختصاصی لازم است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٠

 

زبان(stuttering) یک اختلال سیالی بیانِ لفظی است که بر اساس تکرارها و تطویلهای غیر ارادی، صدادار یا بی صدا، به هنگام انتشار واحدهای کوچک سخن یعنی اصوات، هجاهای مجزا یا هجاهای کلمات مشخص می شود.این اختلالها معمولآ بسیار فراوانند و به آسانی مهار نمی شوند.
بر اساس DSM4 (چهارمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی انجمن روان پزشکی آمریکا)،اختلال سیالی بهنجار و آهنگ سخن گفتن که با سن فرد نامتناسب است، ویژگی اصلی لکنت زبان را تشکیل می دهد. این اختلال با تکرارها و تطویلهای صوتها و هجاها و همچنین دیگر اختلالهای سیالی گفتار (روانی کلام) همراه است.
به زبان ساده،این اختلال موجب تکرار و طولانی شدن کلمات و از بین رفتن روانی کلام می شود. لکنت زبان در میان پسران ۳ تا ۴ برابر دختران است.سن آغاز بین ۲ تا ۷ سالگی و بیشترین فراوانی در حدود ۵ سالگی ذکر شده است. بطور کلی در ۹۸٪ موارد لکنت زبان قبل از ۱۰ سالگی آغاز شده و به تدریج استقرار می یابد. این اختلال در آغاز موقت، وهله ای و نا آشکار است و به تدریج بصورت مزمن در می آید.معمولآ اختلال با تکرار حروف صامت آغاز کلمه یا تکرار بعضی از کلمات(نخستین کلمه ی جمله یا طولانی ترین کلمه) شروع می شود. در آغاز بروز لکنت، کودک ممکن است نسبت به مشکل خود هشیار نباشد اما به تدریج هشیاری نسبت به اختلال پیدا کرده و مکانیزمهایی برای اجتناب از ضایعات سیالی کلامی و پاسخهای هیجانی به وجود می آیند.
تقریبآ ۵/۴ کودکان درمان می شوند. براساس DSM4 نیز معمولآ ۸۰٪ افراد الکن قبل از ۱۶سالگی درمان می شوند که ۶۰٪ این افراد بدون استفاده از روش درمانی خاصی بهبود می یابند.
ویژگی
ویژگیهای خاص لکنت زبان در افراد مختلف بسیار متغیرند. برخی از افراد الکن تنها در تلفظ هجاها مشکلاتی دارند و برخی دیگر، نخستین تکرارها و تردیدها با شکلکها و یا حرکاتی در قسمتهای مختلف بدن همراهند(مانند:چشمک زدن، تیکهای مختلف،لرزش لبها یا چهره، تکان دادن سر،حرکتهای تنفسی، گره کردن مشتها و…). همچنین اغلب دیده می شود که فرد دستخوش یک حالت هیجانی مانند: ترس، خشم وشرم و…می شود.تحقیقات نشان داده اند که تنیدگی(stress) یا اضطراب ، لکنت زبان را تشدید می کند.
عوامل مؤثر بر لکنت زبان
۱- ضربه های شدید و شوکهای عاطفی و روانی
۲- احساس تهدید و ناامنی در خانواده
۳- تنبیه بدنی در مدرسه و خانه
۴- انتقاد شدید از کودک در هنگام زبان باز کردن
۵- اصرار والدینِ کودک چپ دست برای استفاده از دست راست
۶- تکرار والدین و اطرافیان در موقعی که کودک کلمات را نادرست بیان می کند.
۷- ابتلا به بیماریهای شدید عفونی
۸- آسیبهای قبل از تولد، حین تولد و دوران کودکی

زمانی که یک فرد الکن کمک می خواهد،احتمالا دچار تنش و قابل ملاحظه ای است که از مشکل گویایی و بزرگ جلوه دادن آن ناشی می شود.سه روش برای درمان لکنت زبان وجود دارد.روش اول:پسخوراند شنیداری درنگیده نامیده می شود و به این صورت اجرا می شود که شخص با یک ثانیه تاخیر گفتار خود را از یک گوشی می شنود.این کار باعث می شود که به تدریج گفتار افراد الکن روان شود در حالیکه اگر افرادی با گفتار روان این کار را انجام دهند به شدت دچار لکنت می شوند.مشکل اصلی این درمان اینست که بیشتردر کلینیک جواب می دهد ودر خارج از اتاق مشاوره فرد را با مشکل روبهرو می کند.

تعقیب سایه به سایه،شکلی از شیوخ پسخوراند شنیداری درنگیده است.در این روش،درمانگر از روی یک کتاب می خواند و و فرد الکن کلمات وی را بعد از مدت کوتاهی که درمانگر آنها را بیان کرد،تکرار می کند.برای انجام این درمان لازم است که فرد الکن،به خوبی بر آنچه که درمانگر می خواند تمرکز کند و لنکت زبان خود را در این فرایند نادیده بگیرد.

در سومین روش به نام گفتار تنظیم شده با هجا،از فرد الکن می خواهند همزمان با یک مترونوم(دستگاهی که در فواصل زمانی معین صدای تیک می دهد و درموسیقی نیز کاربرد دارد)صحبت کند.این شیوه نیزمی تواند در منحرف کردن فرد الکن از لکنت زبان خودش تاثیر بگذارد.تحقیقات نشان داده است که وقتی این شیوه را با پاداشهایی برای لکنت نکردن همراه می کنند نتایج خوبی در جهت درمان فرد به همراه دارد.با این حال این سه روش تنها امیدوار کننده هستند.

سیر دراز مدت وهمراه دوره های بهبود سنی
۸۰- ۵۰% کودکان خود بخودخوب می شوند
در سنین مدرسه طرد اجتماعی از سوی همکلاسی ها و مشکلات تحصیلی
محدودیت انتخاب شغل ،تحصیلات عالیه

درمان :
نه جراحی ، نه قزص ، نه شربت ، نه گفتار درمان ،نه ……!
در مان یک تغییرات و تصمیم این تغییر، فرد لکنتی است
تأکید درمانهای نوین براینکه ؛ لکنت رفتاری آموخته شده است نه اختلال !

خود درمانی :
حساسیت زدایی
کاهش واکنش هیجانی و ترس نسبت به لکنت
جایگزینی رفتاری مثبت در لحظه لکنت

والدین :

بدانند لکنت کودک با در مان دارویی بهبود نمی یابد ، بلکه نباید رفتار وی عوض شود .
با کودک به آرامی صحبت کنند واو را تشویق کنند relax باشد .
اطمینان خاطر بدهند زیزم ۰۰۰ می دانم حرف زدن گاهی برایت سخت است ولی ….)
کودک را تشویق کنند درباره لکنت با ایشان صحبت کنند .

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

زبان(stuttering) یک اختلال سیالی بیانِ لفظی است که بر اساس تکرارها و تطویلهای غیر ارادی، صدادار یا بی صدا، به هنگام انتشار واحدهای کوچک سخن یعنی اصوات، هجاهای مجزا یا هجاهای کلمات مشخص می شود.این اختلالها معمولآ بسیار فراوانند و به آسانی مهار نمی شوند.
بر اساس DSM4 (چهارمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی انجمن روان پزشکی آمریکا)،اختلال سیالی بهنجار و آهنگ سخن گفتن که با سن فرد نامتناسب است، ویژگی اصلی لکنت زبان را تشکیل می دهد. این اختلال با تکرارها و تطویلهای صوتها و هجاها و همچنین دیگر اختلالهای سیالی گفتار (روانی کلام) همراه است.
به زبان ساده،این اختلال موجب تکرار و طولانی شدن کلمات و از بین رفتن روانی کلام می شود. لکنت زبان در میان پسران ۳ تا ۴ برابر دختران است.سن آغاز بین ۲ تا ۷ سالگی و بیشترین فراوانی در حدود ۵ سالگی ذکر شده است. بطور کلی در ۹۸٪ موارد لکنت زبان قبل از ۱۰ سالگی آغاز شده و به تدریج استقرار می یابد. این اختلال در آغاز موقت، وهله ای و نا آشکار است و به تدریج بصورت مزمن در می آید.معمولآ اختلال با تکرار حروف صامت آغاز کلمه یا تکرار بعضی از کلمات(نخستین کلمه ی جمله یا طولانی ترین کلمه) شروع می شود. در آغاز بروز لکنت، کودک ممکن است نسبت به مشکل خود هشیار نباشد اما به تدریج هشیاری نسبت به اختلال پیدا کرده و مکانیزمهایی برای اجتناب از ضایعات سیالی کلامی و پاسخهای هیجانی به وجود می آیند.
تقریبآ ۵/۴ کودکان درمان می شوند. براساس DSM4 نیز معمولآ ۸۰٪ افراد الکن قبل از ۱۶سالگی درمان می شوند که ۶۰٪ این افراد بدون استفاده از روش درمانی خاصی بهبود می یابند.
ویژگی
ویژگیهای خاص لکنت زبان در افراد مختلف بسیار متغیرند. برخی از افراد الکن تنها در تلفظ هجاها مشکلاتی دارند و برخی دیگر، نخستین تکرارها و تردیدها با شکلکها و یا حرکاتی در قسمتهای مختلف بدن همراهند(مانند:چشمک زدن، تیکهای مختلف،لرزش لبها یا چهره، تکان دادن سر،حرکتهای تنفسی، گره کردن مشتها و…). همچنین اغلب دیده می شود که فرد دستخوش یک حالت هیجانی مانند: ترس، خشم وشرم و…می شود.تحقیقات نشان داده اند که تنیدگی(stress) یا اضطراب ، لکنت زبان را تشدید می کند.
عوامل مؤثر بر لکنت زبان
۱- ضربه های شدید و شوکهای عاطفی و روانی
۲- احساس تهدید و ناامنی در خانواده
۳- تنبیه بدنی در مدرسه و خانه
۴- انتقاد شدید از کودک در هنگام زبان باز کردن
۵- اصرار والدینِ کودک چپ دست برای استفاده از دست راست
۶- تکرار والدین و اطرافیان در موقعی که کودک کلمات را نادرست بیان می کند.
۷- ابتلا به بیماریهای شدید عفونی
۸- آسیبهای قبل از تولد، حین تولد و دوران کودکی

زمانی که یک فرد الکن کمک می خواهد،احتمالا دچار تنش و قابل ملاحظه ای است که از مشکل گویایی و بزرگ جلوه دادن آن ناشی می شود.سه روش برای درمان لکنت زبان وجود دارد.روش اول:پسخوراند شنیداری درنگیده نامیده می شود و به این صورت اجرا می شود که شخص با یک ثانیه تاخیر گفتار خود را از یک گوشی می شنود.این کار باعث می شود که به تدریج گفتار افراد الکن روان شود در حالیکه اگر افرادی با گفتار روان این کار را انجام دهند به شدت دچار لکنت می شوند.مشکل اصلی این درمان اینست که بیشتردر کلینیک جواب می دهد ودر خارج از اتاق مشاوره فرد را با مشکل روبهرو می کند.

تعقیب سایه به سایه،شکلی از شیوخ پسخوراند شنیداری درنگیده است.در این روش،درمانگر از روی یک کتاب می خواند و و فرد الکن کلمات وی را بعد از مدت کوتاهی که درمانگر آنها را بیان کرد،تکرار می کند.برای انجام این درمان لازم است که فرد الکن،به خوبی بر آنچه که درمانگر می خواند تمرکز کند و لنکت زبان خود را در این فرایند نادیده بگیرد.

در سومین روش به نام گفتار تنظیم شده با هجا،از فرد الکن می خواهند همزمان با یک مترونوم(دستگاهی که در فواصل زمانی معین صدای تیک می دهد و درموسیقی نیز کاربرد دارد)صحبت کند.این شیوه نیزمی تواند در منحرف کردن فرد الکن از لکنت زبان خودش تاثیر بگذارد.تحقیقات نشان داده است که وقتی این شیوه را با پاداشهایی برای لکنت نکردن همراه می کنند نتایج خوبی در جهت درمان فرد به همراه دارد.با این حال این سه روش تنها امیدوار کننده هستند.

سیر دراز مدت وهمراه دوره های بهبود سنی
۸۰- ۵۰% کودکان خود بخودخوب می شوند
در سنین مدرسه طرد اجتماعی از سوی همکلاسی ها و مشکلات تحصیلی
محدودیت انتخاب شغل ،تحصیلات عالیه

درمان :
نه جراحی ، نه قزص ، نه شربت ، نه گفتار درمان ،نه ……!
در مان یک تغییرات و تصمیم این تغییر، فرد لکنتی است
تأکید درمانهای نوین براینکه ؛ لکنت رفتاری آموخته شده است نه اختلال !

خود درمانی :
حساسیت زدایی
کاهش واکنش هیجانی و ترس نسبت به لکنت
جایگزینی رفتاری مثبت در لحظه لکنت

والدین :

بدانند لکنت کودک با در مان دارویی بهبود نمی یابد ، بلکه نباید رفتار وی عوض شود .
با کودک به آرامی صحبت کنند واو را تشویق کنند relax باشد .
اطمینان خاطر بدهند زیزم ۰۰۰ می دانم حرف زدن گاهی برایت سخت است ولی ….)
کودک را تشویق کنند درباره لکنت با ایشان صحبت کنند .

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

دلایل بروز لکنت زبان در کودکان، تا کنون بطور دقیقی روشن نشده است. اما آنچه که تا حدودی مشخص است، آن است که لکنت نمی‌تواند علت واحدی داشته باشد. بلکه همواره معلول علت بدنی، عاطفی، اجتماعی و یا ترکیب این عوامل است. بسیاری از افرادی که لکنت زبان دارند دچار بعضی از ناراحتیهای عصبی و ناسازگاری‌های اجتماعی هستند. اما تشخیص اینکه آیا اینگونه ناراحتیهای روانی علت لکنت زبان است و یا لکنت خود حاصل حالات و فشارهای ناشی از اختلالات روانی است، بسیار مشکل است. در بعضی از مواقع لکنت ربان ممکن است حاصل نارساییها و اختلالات دستگاه عصبی باشد و یا در مواردی نیز لکنت زبان از زمان کودکی در اثر بعضی ناهنجاریهای خفیف فیزیولوژیکی پدید می‌آید.

روشهای اصلاح و درمان لکنت زبان امروزه از روشهای مختلفی برای اصلاح، درمان و بازپروری اختلالات گویایی و لکنت زبان استفاده می‌نمایند. از جمله این روشها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.

روشهای زبانی یا تلفظی برای انجام این عمل بهترین هماهنگی‌ها بین حنجره ، گونه‌ها، زبان و لب‌ها لازم است؛ اما همین که در این هماهنگی خللی ایجاد شود، زبان به لکنت می‌افتد. پیش از سن ۴ یا ۵ سالگی به‌ندرت معلوم می‌شود که کودک لکنت زبان دارد. کندی زبان بر اثر اختلال‌های بدنی یا برآشفتگی‌های عاطفی، در انسان رشد می‌یابد. گویا بتوان در پاره‌ای موارد، کند زبانی را از راه آموزش برطرف کرد؛ یعنی به شخص مبتلا آموخت که چگونه آهسته آهسته چیزی را بخواند؛ آهسته آهسته و با توجه خاص به حرف زدن خود، سخن بگوید و هر هجایی را با کمال دقت ادا کند.

همچنین به وی می‌آموزند چگونه به هنگام بند آمدن زبانش، تنفس خود را تنظیم کند. بر اثر مطالعه درباره صوتها یا ترکیب صوتهایی که چنین مشکلی را فراهم می‌آورند، به پاره‌ای از تمرینهای مرحله‌ به مرحله‌ای، برای خواندن دست یافته‌ایم که با انجام آن می‌توان تا حدود زیادی بر مشکل «کند زبانی» چیره شد. به هر حال، درمان لکنت ‌زبان باید بوسیله متخصص انجام گیرد. این نکته نیز بسیار قابل توجه است که نباید مبنای عاطفی را در کند زبانی نادیده گرفت.

روش دو جانبه یا مکمل در این روش به بازپروری و پرورش جنبه‌های دوگانه فکری و زبانی اهمیت فراوان داده می‌شود. این روش بیشتر در مورد کودکان ۳ تا ۷ ساله استفاده می‌شود و معمولا نتایج ثمر بخشی دارد. هدف این روش در واقع پرورش دوگانه‌ای از قدرت و صحت تفکر، قدرت و صحت بیان است. به عنوان مثال برای نیل به این منظور به کودک می‌آموزند که افکار خود را اصلاح و روشن دریابد، فقط افکار واضح و روشن خود را به زبان جاری نماید و کلمات و جملات را دقیق و رسا بازگو نماید.

روشهای روان درمانی این روشها بویژه در مورد افرادی که دچار کشمکش‌های عاطفی و اختلالات روانی عصبی هستند بکار می‌رود. روش روان درمانی برای کودکان سنین پایین ثمر بخش نمی‌باشد.

روش دارو درمانی برخی اعتقاد دارند که یکی از عوامل لکنت تنش‌ها و اضطراب و هیجانات عاطفی است. لذا داروهای آرام بخش می‌توانند تا حدودی کودک را از اضطراب و هیجانات عاطفی به دور داشته و در نتیجه لکنت زبان او را تقلیل دهند.

رفتار درمانی یکی دیگر از روشهای متداول و نسبتا جدید در اصلاح و بازپروری لکنت زبان روش تغییرات و اصلاحات رفتاری می‌باشد. نظریه مدافعان این روش در این است که یکی از علل لکنت زبان کودک رفتارهای سازش نایافته و یا ناهنجار اوست. لذا در این روش سعی بر اصلاح رفتارها و بالطبع تقلیل لکنت زبان کودک است.

روش خود درمان گری این روش که در واقع می‌تواند نوعی روش رفتار درمانی نیز تلقی شود، بر این اساس استوار است که فرد لکنتی با انگیزه قوی و ایجاد تغییرات لازم در زمینه بازخوردها و نگرشهایش نسبت به لکنت خود به برنامه‌ای منظم، مشخص و بطور جدی و مصمم تلاش کند که اختلال گویایی خود را اصلاح کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

حالا توجه دانشمندان به نوع دیگری از هوش متمرکز شده است. هوش هیجانی که حداقل در زندگی اجتماعی (بخصوص فعالیت‌های تجاری و بازاریابی) اهمیتی فراتر از هوش تحصیلی دارد. هوشی که در طول تاریخ مصلحان و نخبگان اجتماعی را از نخبگان علمی جدا می‌سازد.

هوش هیجانی بیانگر آن است که در روابط اجتماعی و در بده بستان‌های روانی و عاطفی در شرایط خاص چه عملی مناسب و چه عملی نامناسب است. یعنی اینکه فرد در شرایط مختلف بتواند امید را در خود همیشه زنده نگه دارد، با دیگران همدلی نماید، احساسات دیگران را بشنود، برای به دست آوردن پاداش بزرگتر، پاداش‌های کوچک را نادیده انگارد، نگذارد نگرانی قدرت تفکر و استدلال او را مختل نماید، در برابر مشکلات پایداری نماید و در همه حال انگیزه خود را حفظ نماید. هوش هیجانی نوع استعداد عاطفی ا ست که تعیین می‌کند از مهارت‌های خود چگونه به بهترین نحو ممکن استفاده کنیم و حتی کمک می‌کند خرد را در مسیری درست به کار گیریم.

گلمن در کتاب هوش هیجانی خود به نقل از سالوی توصیف مبنایی خود از هوش هیجانی را درباره استعدادهای فردی در ۵ توانایی اصلی تشریح می‌نماید:

  1. شناخت عواطف شخصی:خودآگاهی و تشخیص هر احساسی است به همان گونه که بروز می‌نماید. توانایی نظارت بر احساسات در هر لحظه برای به دست آوردن بینش و ادراک. ناتوانی در تشخیص احساسات راستین ما را سردرگم می‌کند. افرادی که در مورد احساسات خود اطمینان و قطعیت دارند بهتر می‌توانند زندگی خود را هدایت کنند.
  2. به کارگیری درست هیجان‌ها: قدرت تنظیم احساسات خود توانایی است که بر حس خودآگاهی متکی می‌باشد. افرادی که به لحاظ این توانایی ضعیف‌اند دایماً با احساس ناامیدی و افسردگی دست به گریبانند در حالی که افرادی که در آن مهارت زیادی دارند با سرعت بسیار بیشتری می‌توانند ناملایمات را پشت سر بگذارند. این توانایی کمک شایانی ا ست برای از بین بردن تهدیدهای محیطی و یا کم کردن ضعف‌های درونی.
  3. برانگیختن خود: افراد دارای این مهارت در هر کاری که به عهده می‌گیرند بسیار مولد و اثر بخش خواهند بود. برای عطف توجه برانگیختن شخصی تسلط به نفس خود و برای خلاق بودن لازم است سکان رهبری هیجان‌ها را در دست گرفت. توانایی دستیابی به مرحله غرقه شدن در کار انجام فعالیت‌های چشمگیر را میسر می‌گرداند.
  4. شناخت عواطف دیگران: همدلی اساس مهارت مردم است. کسانی (مدیران و تجاری) که از همدلی بالایی برخوردار باشند به علایم اجتماعی ظریفی که نشان دهنده نیازها یا خواسته ‌های دیگران است توجه بیشتری نشان می‌دهند. این توان آنها را در حرفه‌های مدیریت و فروش که مستلزم مراقبت و توجه به دیگرانند موفق می‌سازد.
  5. حفظ ارتباط‌ها: بخش عمده‌ای از هنر برقراری ارتباط مهارت کنترل عواطف در دیگران است. اینها مهارت‌هایی هستند که محبوبیت رهبری اثر بخشی بین فردی را تقویت می‌کنند. این افراد هر آنچه که به کنش متقابل آرام با دیگران بازمی‌گردد به خوبی عمل می‌کنند و ستاره‌های جامعه‌اند.

ساختار مغز انسان با وجود رشد سرسام آوری که در علوم و ریاضیات و منطق داشته است از نظر عواطف با انسان‌های اولیه تفاوت چندانی نکرده است. هنوز عکس‌العمل انسان در قبال خشم جریان یافتن خون به سمت دست‌ها و تندتر شدن ضربان قلب می‌باشد. در برابر ترس خون به سمت عضلات اسکلتی بزرگ مانند عضلات پا جریان می‌یابد و گریختن را آسان می‌کند و در نتیجه صورت رنگ خود را از دست می‌دهد و در برابر عشق دچار انگیختگی پاراسمپاتیکی می‌شود که واکنشی از آرامش کلی و خرسندی را پدید می‌آورد و در هنگام تعجب ابروها را بالا می‌اندازد تا میدان دید وسیع تری داشته باشد.

در واقع با وجود رشد بسیار بالای خردورزی در انسان که فاصله‌ای زیاد با اجداد خود پیدا کرده است قلب و عواطف و احساسات انسان‌ها تغییرات زیادی نکرده‌اند و انسان در این زمینه رشد چشمگیری نداشته است. با وجود آنکه خیلی پیش از آنکه مغز متفکر و منطقی پدید آید مغز هیجانی وجود داشته است. در واقع بادامه مغز که در مسایل هیجانی تخصص دارد و به عنوان مخزن خاطرات هیجانی عمل می‌کند در جریان تکامل نوع بشر موجب پیدایش قشر مخ شده است. مغز انسان در قرن ۲۱ زندگی می‌کند در صورتی که قلب او در دوران پارینه سنگی است.

هسته هوش بین فردی ابتدا توانایی درک و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحیات و خلق و خو و انگیزش‌ها و خواسته‌های افراد دیگر است.

3- هوش هیجانی و مدیریت بازار

استفاده از هوش هیجانی در تجارت ایده‌ای نوین می‌باشد که برای بسیاری از مدیران و تجار جانیفتاده است. در واقع بیشتر مدیران کماکان ترجیح می‌دهند برای انجام کارها از مغزشان استفاده کنند تا از قلبشان. نگرانی اصلی آنها آن است که احساس همدلی و دلسوزی با همکاران و مشتریان آنها را از پرداختن به اهداف سازمان دور نماید. در هر صورت همه بایستی قبول کنند که قواعد بازی در دنیای پست مدرن متفاوت است و بایستی طبق قاعده روز عمل کرد.

شرکت‌های هوشمند برای نظارت بر تحولات بازار و همسو شدن با تغییرات سلیقه‌ای و استفاده از قوانین تشویقی معمولاً سیستم بازاریابی طراحی می‌کنند. سیستم بازاریابی فرایندی کامل است که موجب هماهنگی شرکت با بهترین فرصت‌های بازار می‌شود.

فرایند کلی مدیریت بازار شامل ۴ مرحله اصلی است که عبارتند از:

  1. تجزیه و تحلیل بازار: معمولاً شامل سیستم‌های اطلاعاتی و تحقیقاتی بازار و بررسی بازارهای مصرف کننده و بررسی بازارهای سازمانی می‌باشد. محیط پیچیده و در حال تغییر است و همواره فرصت‌ها و تهدیدهای جدیدی به همراه می‌آورد. شرکت و سیستم استراتژیک آن باید محیط را همواره تحت نظر داشته باشند که این تحت نظر گرفتن محیط مستلزم دریافت اطلاعات زیادی می‌باشد. اطلاعاتی در مورد مصرف کنندگان و نحوه خرید آنها.
  2. انتخاب بازارهای هدف: هیچ شرکتی توانایی تأمین رضایت تمام مصرف کنندگان را ندارد. وجود شرکت‌های مختلف و قوی در تولید کالاهای مشابه بیانگر تنوع و تشتت سلایق بین مصرف کنندگان می‌باشد. هر شرکتی برای اینکه بتواند بهترین استفاده را از توانایی‌های بالقوه خود نماید و بهترین جایگاه را در بازار انتخاب نماید و در وضعیت بهتری قرار گیرد نیازمند بررسی چهار مرحله‌ای می‌باشد که شامل اندازه گیری و پیش بینی تقاضا تقسیم بازار، هدف‌گیری در بازار و جایگاه‌یابی در بازار می‌باشد.
  3. تهیه ترکیب عناصر بازاریابی: یکی از اساسی‌ترین مفاهیم در بازاریابی نوین همین مفهوم آمیخته بازاریابی می‌باشد. مجموعه‌ای از متغیرهای قابل کنترل که شرکت آنها در بازار هدف و برای ایجاد واکنش مورد نیاز خود ترکیب می‌کند. این ترکیب در واقع ابزار دست تاجر می‌باشد برای اینکه بازار را تحت تأثیر قرار دهد. این ترکیب که شامل طراحی محصول ،توزیع کالا، قیمت‌گذاری و تبلیغات پیشبردی می‌باشد کلید اصلی تجارت در بازارهای نوین می‌باشد.
  4. اداره تلاش‌های بازار: این مرحله شامل تجزیه و تحلیل رقبا و خط مشی‌های رقابتی بازار و برنامه‌ریزی ،اجرا و سازماندهی و کنترل برنامه‌های بازاریابی است. شرکت‌ها وجه مهمی از بررسی‌های خود را باید روی رقبا بگذارند و به طور مداوم محصولات و قیمت‌ها و شیوه توزیع و تبلیغات پیشبردی رقبا را از نزدیک پی بگیرند و بدانند که در چه وضعی هستند. مدیریت در رأس هرم سازمان بایستی برنامه‌های بازاریابی را تنظیم نماید و بعد با برانگیختن همه افراد در همه سطوح برنامه را اجرایی نموده و برای اطمینان از اجرای برنامه‌ها و رسیدن به اهداف کنترل داشته باشد و ممیزی بازاریابی را نیز فراموش ننماید.

در لایه‌های مختلف فرایند بازاریابی توجهی ویژه به مشتریان به عنوان شرکای سازمان می‌شود. به انسان‌هایی که دارای عواطف هستند و هر چه شرکت‌ها به سمت فعالیت‌های خدماتی می‌روند این حساسیت بیشتر می‌شود.

هوش هیجانی در تک تک مراحل فوق جهت دهنده مدیریت شرکت می‌تواند باشد. همه ما داستان کارآفرینان بزرگ را شنیده‌ایم که از هوش تحصیلی بالایی برخوردار نبوده‌اند و در دانشگاه وضعیت مطلوبی نداشته‌اند اما با تکیه بر هوش هیجانی خود بزرگترین شرکت‌های دنیا را ایجاد نموده‌اند. بزرگترین تجار و کارآفرینان معمولاً تأکید فراوانی بر غرایز خود دارند و برای آنچه در خصوص بازار حس می‌کنند اهمیت بسیار بالایی قائلند. وقتی فورد به مهندسان خود با تأکید می‌گوید این نام من است که بالای این شرکت نوشته شده است و بعد تصمیم مورد نظر خود را اجرا می‌کند بیانگر هوش هیجانی اوست. این بدان معناست که انسان‌هایی در بازار بسیار اثر گذارند که خوب می‌دانند در ورای همه منطق‌های ریاضی و علمی نیروی الهام و احساس کارساز است. نیرویی که از بشر اولیه تاکنون همواره همراه بوده است و ما را نیز که در سر خط حرکت تاریخ قرار داریم همان گونه یاری می‌نماید که اجداد اولیه‌مان را یاری می‌کرد. در واقع مدیران موفقی که ساختار علمی بازار را می‌شناسند و هوش هیجانی را همچون خون بدان تزریق می‌نمایند شگفتی می‌آفرینند.

مدیران و تجاری که هوش هیجانی بالایی دارند یعنی کسانی که احساسات خود را به خوبی می‌شناسند و هدایت می‌کنند و احساسات دیگران را نیز درک می‌کنند و هدفمند با آن برخورد می‌کنند در اداره بازار ممتازند. این افراد حتی در زندگی فردی نیز خرسند و کارآمدند و توانی را در اختیار دارند که موجب می‌گردد افرادی مولد باشند.

در واقع مدیریت سازمان ابتدا بایستی با تکیه بر هوش هیجانی مسیر را حس کند و دورنما را مشخص کند و مأموریت سازمان را تشخیص دهد و بعد با استفاده از قواعد علمی و تئوریک بازاریابی به اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود دست یابد. احساس خدمتگزاری به مشتریان، همدلی درون سازمانی در جهت حفظ مشتریان و تعیین رسالت سازمان مسائلی نیستند که از طریق مباحث تئوریک بتوان بدانها پرداخت بلکه نیاز به هوشی برتر دارند که هم هوش بین فردی را شامل شود هم هوش درون فردی را.

4- هوش بین فردی و امید و خوش بینی در خدمت بازار

هسته هوش بین فردی ابتدا توانایی درک و سپس ارائه پاسخ مناسب به روحیات و خلق و خو و انگیزش‌ها و خواسته‌های افراد دیگر است. در هوش درون فردی کلید اصلی عبارت است از: آگاهی داشتن از احساسات شخصی خود که حاصل خودآگاهی ا ست و توانایی متمایز کردن و استفاده از آنها برای هدایت رفتار خویش.

هوش بین فردی توانایی درک افراد دیگر است، یعنی اینکه چه چیز موجب برانگیختن آنها می‌شود، چگونه کار می‌کنند و چگونه می‌توان با آنها کار مشترک انجام داد. تجار و مدیران موفق جزو کسانی اند که از هوش میان فردی بالایی برخوردارند.

هچ و گاردنر چهار توانایی مجزایی را که به عنوان مؤلفه‌های هوش بین فردی مطرح می‌باشند به شرح زیر عنوان می‌کنند:

  1. سازماندهی گروه: داشتن ابتکار عمل در هماهنگ ساختن تلاش‌های گروهی از مردم است. این مهارت برای رهبران ضروری است و در رهبران کارآمد هر نوع سازمان تجاری مشاهده می‌شود.
  2. ارائه راه حل: استعداد میانجیگری، اجتناب از تعارض‌ها یا حل تعارض‌هایی که به وجود آمده است. افرادی که این توانایی را در سطح بالا دارند در جوش دادن معاملات و داوری کردن و وساطت توانایی زیادی دارند.
  3. ارتباط فردی: دارا بودن این استعداد رویارویی با دیگران یا شناخت و پاسخ دادن مناسب به احساسات و علایق مردم را آسان می‌سازد. این افراد همکاران تجاری خوبی هستند و در دنیای تجارت به عنوان فروشنده یا مدیر موفق می‌باشند و در زمینه دریافتن احساسات دیگران از طریق حالت‌های چهره بسیار موفقند و از محبوبیت زیادی برخوردارند.
  4. تجزیه و تحلیل اجتماعی: به معنای توانایی دریافت احساسات، انگیزش ها، علایق دیگران و داشتن درکی عمیق از آنهاست. این آگاهی از احساسات دیگران باعث می‌شود این افراد به راحتی با دیگران صمیمی شوند. در بهترین حالت می‌توان گفت فردی با این توانایی مشاور تجاری خوبی می‌تواند باشد.

خوش بینی و امید از دیگر ویژگی‌های افرادی است که دارای هوش هیجانی بالایی می‌باشند. امید نقش شگفت‌آوری در موفقیت تجاری و مدیریتی افراد دارد و زندگی حرفه‌ای هر کس که به کسب و کار تجاری می‌پردازد به نحو چشمگیری وابسته به میزان امید اوست. امید چشم‌انداز و دورنمایی روشن و پرنوری است که نشان می‌دهد در نهایت همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. اشنایدر، امید را این گونه تعریف می‌کند: اعتقاد به این امر که هدفتان هرچه باشد هم اراده دستیابی به آن را دارید و هم راه آن مقابلتان گشوده است. افراد پرامید که امیدشان تمامی ندارد وقتی در دستیابی به هدفی مثلاً در انعقاد قرارداد معامله‌ای شکست می‌خورند بر این باورند که سخت تر کار و تلاش کنند و به مجموعه کارهایی می‌اندیشند که می‌توانست سبب موفقیت آنها در معامله مذکور شود و از آنها درس می‌گیرند.

خوش‌بینی نیز همانند امید اثر بسیاری در موفقیت کار تجاری دارد. خوش بینی یعنی که فرد صبر و انتظار زیادی داشته باشد. انتظاری در این جهت که علی رغم وجود موانع و دلسردی‌ها در مجموع زندگی همه چیز درست خواهد شد. خوش بینی‌ها شکست را رویدادی می‌بینند که می‌توانند آن را جبران کنند.

در تحقیقی که سیلکمن بر روی بازاریاب‌های شرکت بیمه مت لایف انجام داد مشخص شد که بازاریاب‌هایی که به طور ذاتی خوش بین هستند در سال اول کار خود به طور متوسط ۳۷ درصد بیشتر از افراد بدبین افراد را بیمه کرده‌اند و رها کردن کار در سال اول در بین افراد بدبین دو برابر افراد خوش بین بوده است. توانایی افراد در شنیدن و پذیرش پاسخ منفی با رویی گشاده در تمام زمینه‌های فروش و بده بستان تجاری توانی سرنوشت ساز است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

توجه به پیشرفت روزافزون دانش و فناوری و اهمیت فراوان یادگیری و توانایی حل مسایل و مشکلات پیچیده عصر فناوری، شناخت همه جانبه توانمندی‌های روان‌شناختی، اهمیتی ویژه یافته است.
در این میان عواملی که در موفقیت فردی در ابعاد تحصیلی، شغلی، زناشویی و ... دخیل هستند بیش از پیش مورد توجه و مطالعه قرار گرفته‌اند. نکته شایان ذکر این است که بر خلاف باور قدیمی و رایج بین عموم مردم، هوش‌بهر یا IQ به تنهایی در موفقیت افراد در ابعاد ذکر شده نقش چندانی ایفا نمی‌کند. مشاهدات و مطالعات حاکی از ان است که بسیاری از افراد که دارای IQ یا هوش‌بهر بالاتر از متوسط هستند در عمل توفیق چندانی در تحصیل و اشتغال ... ندارند.
این موضوع منجر به مطرح شدن این پرسش شده که چه عوامل موثر دیگری در کنار هوش‌بهر تعیین کننده هستند؟

هوش هیجانی یا (EQ)
هوش هیجانی (EQ) به عنوان یکی از عوامل بسیار موثر در موفقیت فردی شناخته شده است. هوش هیجانی یعنی توانایی مهار تمایلات عاطفی و هیجانی خود، درک خصوصی‌ترین احساسات دیگران، رفتار آرام و سنجیده در روابط انسانی و خلاصه همانطور که ارسطو گفته است: «مهارت نادر به حق عصبانی شدن در حد و اندازه معقول، در زمان مناسب، با دلیل موجه و به شیوه شایسته» به عبارت دیگر فردی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار است، به خوبی می‌تواند احساسات خود را مهار کند و آنها را به شکل مناسب بیان کند. چنین فردی به دلیل داشتن حس همدلی بالا و کنترل مناسب بر هیجانات خود در روابط بین فردی موفق‌تر است و در نتیجه از امکانات و موقعیت‌های بهتری در زندگی برخوردار می‌گردد.
مفهوم هوش هیجانی توسط گلمن در سال 1995 رواج یافت. محقق دیگری به نام بار. آن در سال 1997 پرسشنامه‌ای را برای سنجش هوش هیجانی (EQ) تهیه کرد. این پرسشنامه شامل 133 مورد و از نوع پرسشنامه خودسنجی بود. در مجموع مورد‌های مطرح شده در پرسشنامه (EQ) پنج بعد اصلی را اندازه می‌گیرند که عبارتند از:
هوش درون فردی، هوش بین فردی، قابلیت انطباق، کنترل استرس و خلق عمومی.
هوش درون فردی به توانایی تشخیص و درک احساسات شخصی، بیان احساسات، عقاید و افکار و دفاع از حقوق فردی به شیوه‌ای غیرمخرب و رها بودن از وابستگی هیجانی اطلاق می‌شود. هوش بین فردی به معنی توانایی همدلی یعنی آگاهی، درک و ارزیابی احساسات دیگران و همچنین ارتباط بین فردی به معنی ایجاد و حفظ روابط رضایت‌بخش دوطرفه (که شامل ابراز و دریافت محبت هستند) می‌باشد. همچنین هوش بین فردی بالا به معنای مسئولیت‌پذیری اجتماعی بالا می‌باشد. سازگاری شامل توانمندی‌های حل مساله، ارزیابی واقعیت و انعطاف‌پذیری است. کنترل استرس توان تحمل وقایع ناخوشایند و شرایط استرس‌زا و همچنین مقاومت یا به تاخیر انداختن یک تکانه، سائق یا وسوسه برای عمل کردن می‌باشد. خلق عمومی به معنای احساس رضایت از زندگی شخصی، لذت بردن از خود و دیگران و نگاه کردن به نیمه پرلیوان و همچنین حفظ نگرش مثبت در مقابله با دشواری‌های زندگی می‌باشد.
به طور کلی افرادی که EQ یا هوش هیجانی بالایی دارند، سطح بالایی از عاطفه مثبت و سطح پایینی از عاطفه منفی نشان می‌دهند. این افراد با وجدان و پذیرنده هستند، مشکلات احساسی کمتری دارند و در روابط بین فردی عملکرد بهتری دارند.

وراثت یا محیط کدامیک موثرند؟
بر خلاف IQ یا هوش‌بهر که بیشتر تحت تاثیر عوامل وراثتی است و در طول زندگی فرد ثابت می‌ماند، هوش هیجانی احتمالاً بیشتر تحت تاثیر شرایط محیطی است. دانیال گلمن می‌گوید: قابلیت‌های تشکیل دهنده هوش هیجانی در مجموع توانایی‌های اکتسابی هستند اما از طرفی سنجش هوش هیجانی عملاً برخی از جنبه‌های شخصیت را مانند خوش‌بینی و استقامت در بر می‌گیرد، با توجه به اینکه در شکل‌گیری شخصیت هر دو عامل وراثت و محیط نقش دارند نمی‌توان نظر گلمن را درباره اکتسابی بودن هوش هیجانی تائید کرد. به طور کلی در حال حاضر در مورد اینکه هوش هیجانی یک استعداد ارثی است و یا مجموعه‌ای از توانایی‌ها، قابلیت‌ها و مهارت‌های اکتسابی اتفاق نظر وجود ندارد.
به نظر می‌رسد این امکان وجود دارد که شخص با هوش هیجانی زیاد متولد شود اما در آغاز کودکی این توانمندی به گونه‌ای آسیب ببیند و منجر به کاهش هوش هیجانی شود. همچنین ممکن است کودکی با هوش هیجانی کم متولد شود اما با الگوی پرورش صحیح هوش هیجانی وی افزایش یابد. آسیب‌پذیری هوش هیجانی بالا، بسیار بیشتر از امکان پرورش و رشد هوش هیجانی کم است، به عبارتی دیگر هوش هیجانی تابع این اصل کلی است که نابود کردن همیشه آسان‌تر از پرورش دادن است.

تقسیم‌بندی افراد بر اساس IQ و EQ
جک بلوک روان‌شناس دانشگاه کالیفرنیا افراد را بر حسب جنسیت، IQ و EQ به چهار دسته تقسیم می‌کند:
مردانی با IQ بالا: این مردان از روی توانایی‌های گسترده عقلانی‌شان مورد شناسایی قرار می‌گیرند چنین افرادی جاه‌طلب، منتقد، لجوج و دارای توانایی بالا در حل مسائل عقلانی می‌باشند. اما به دلیل هوش هیجانی پایین کمرو، فروتن و نازک نارنجی‌اند از روابط جنسی خود رضایت ندارند و از نظر احساسی سرد و بی‌عاطفه‌اند.
مردانی با EQ (هوش هیجانی) بالا: چنین مردانی در روابط اجتماعی، متعادل، شاد و سرزنده‌اند. ظرفیت بالایی برای تعهد و سرسپردگی برای مردم یا اهداف خود دارند، مسئولیت‌پذیر، دلسوز و با ملاحظه‌اند. چنین افرادی با خود، دیگران و اجتماع احساس راحتی می‌کنند.
زنانی با IQ بالا: از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند و در بیان موضوعات عقلانی و اندیشه‌های خود فصاحت کافی دارند و دارای علایق روشنفکرانه زیادی هستند. آنها درون‌گرا، مستعدنگرانی، فکر و خیال و احساس گناه هستند، در ابراز خشم خود تامل می‌کنند و معمولاً آن را غیرمستقیم ابراز می‌کنند.
زنانی با EQ بالا: این زنان دوست دارند احساساتشان را مستقیماً بیان کنند، راجع به خود مثبت فکر می‌کنند و مانند مردان هم گروه خود اجتماعی و گروه‌گرا هستند، شاد و آسوده خیال‌اند و به ندرت احساس نگرانی و گناه می‌کنند.
شکی نیست که برخورداری از هوش‌بهر بالا به تنهایی برای حل مسائل پیچیده زندگی اجتماعی کافی نیست. به عقیده جک بلوک فردی که از نظر هوش‌بهر بالا است اما فاقد هوش هیجانی کافی است، تقریباً کاریکاتوری از یک آدم خردمند است، او در قلمرو ذهن چیره دست بوده، اما در دنیای شخصی خویش ناتوان است. نکته قابل ذکر آن است که IQ و EQ را نمی‌توان به عنوان دو عامل ضدیکدیگر در نظر گرفت بلکه این دو عامل صرفاً با هم متفاوتند، اگر چه بسیاری ازما نیز هوش هیجانی را با تیزهوشی علمی اشتباه می‌گیریم، علی رغم عقیده رایج، افرادی که دارای هوش‌بهر بالا و هوش هیجانی بسیار ضعیف و یا برعکس باشند نادرند یعنی بسیاری از افراد از IQ و EQ بالا تواماً برخوردارند.

ریشه‌های همدلی
همدلی به معنای توانایی شناختن احساسات دیگران است که یکی از ارکان اصلی هوش هیجانی است. همدلی در عرصه‌های مختلف زندگی از خرید و فروش و مدیریت گرفته تا دل باختن و پدر و مادر بودن، دلسوزی برای دیگران و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی نقش عمده‌ای ایفا می‌کند. همدلی بر پایه خودآگاهی بنا می‌شود. هر قدر نسبت به احساسات خودمان گشاده‌تر باشیم، در دریافت احساسات دیگران ماهرتر خواهیم بود. توانایی دریافت پیام‌های غیرکلامی کلید درک احساسات دیگران است. در این میان لحن و کلام، حالت‌های بدنی و حالت‌های چهره از اهمیت زیادی برخوردارند. در آزمایش‌هایی که بر روی بیش از هفت هزار نفر در آمریکا و هجده کشور دیگر به عمل آمد روشن شد افرادی که در دریافت احساسات دیگران براساس نشانه‌های غیرکلامی توانا بودند، انطباق عاطفی بهتری داشتند، محبوب‌تر و معاشرتی‌تر بودند. همچنین مشاهده شد که زنان در ابراز این نوع همدلی بهتر از مردان هستند و افرادی که استعدادتوسعه مهارت‌های مربوط به درک عاطفی را دارند از ارتباط بهتری با جنس مخالف بر خوردارند. واضح است که همدلی در ارتباط زناشویی نقش مهمی دارد. در آزمونی که بر روی هزار و یازده کودک به عمل آمد مشاهده گردید کودکانی که در زمینه یافتن احساسات غیرکلامی دیگران استعداد داشتند، جزء محبوب‌ترین شاگردان در مدرسه بودند و از نظر ثبات عاطفی از بقیه شاگردان با ثبات‌تر بودند و کارکرد آنان در مدرسه بهتر از دیگران بود. با وجود آن که متوسط هوش‌بهر آنان با کودکانی که از نظر دریافتن پیام‌های غیرکلامی مهارت کمتری داشتند، تفاوت چندانی نداشت.

نحوه تجلی همدلی
تحقیقات نشان می‌دهد که همدلی از دوران نوزادی آغاز می‌شود. در واقع نوزادان از روز تولد از شنیدن صدای گریه کودک دیگر، ناراحت می‌شوند، پاسخی که به عقیده عده‌ای اولین نشانه همدلی است.
در حدود 5/2 سالگی کودکان در می‌‌‌یابند که درد دیگری با درد خود آنها متفاوت است. در این مقطع از رشد، کودکان به دو دسته متمایز حساس به ناراحتی دیگران و غیرحساس به ناراحتی دیگران تقسیم می‌شوند. تحقیقات انجام شده در موسسه ملی سلامت روان نشان می‌دهد که تفاوت موجود در میل به همدلی در افراد مختلف به نحوه تربیت کودکان از جانب والدین بستگی دارد. اگر شیوه تربیتی به گونه‌ای باشد که توجه کودک را به سوی مشکلی که در اثر سوء رفتار او برای کودک دیگری پیش آمده جلب کند، کودک همدلی بیشتری پیدا خواهد کرد.
در شکل‌گیری رفتارهای حاکی از همدلی تقلید از بزرگسالان نقش عمده‌ای دارد. در کودکان یک ساله در واکنش به ناراحتی کودکان دیگر، نوعی تقلید حرکتی مشاهده می‌شود. به عبارت دیگر تجلی همدردی در این کودکان به وسیله تقلید حرکات کودک ناراحت صورت می‌گیرد. برای مثال وقتی انگشتان کودک دیگری درد می‌گیرد ممکن است کودک یکساله انگشتان خودش را به دندان بگیرد تا ببیند آنها هم درد می‌گیرند یا نه. در سن 5/2 سالگی کودک به جای تقلید حرکتی از رفتار کودک ناراحت تلاش می‌کند او را از طریق نوازش و یا دادن اسباب‌بازی، شیرینی و غیره آرام کند، یعنی در این سن تجلی همدلی نه از راه تقلید حرکتی، بلکه از راه یک اقدام تسلی‌بخش صورت می‌گیرد.

الگوی رفتاری والدین و رشد هوش هیجانی
نحوه رفتار والدین با فرزندان خود پیامدهای عمیق و دراز مدتی بر زندگی عاطفی و هیجانی آنها می‌گذارد. رفتار مستقیم آنان با کودک و همچنین شیوه برخورد والدین با یکدیگر درس‌های نیرومندی به فرزندان می‌آموزد. سه نمونه از رایج‌ترین الگوهای رفتاری نامناسب عبارتند از:

  • نادیده گرفتن هرگونه احساس کودک. این گونه والدین با آشفتگی هیجانی کودک به عنوان دردسر و یا مساله‌ای بی‌اهمیت برخورد می‌کنند.
  • بی‌قیدی بیش از حد. این گونه والدین حتی اگر پاسخ عاطفی کودک آشکارا نادرست باشد هیچ گونه تلاشی برای جایگزینی آن به وسیله یک پاسخ عاطفی مناسب نمی‌کنند. والدین بی‌قید برای کاستن از اندوه یا خشم کودک، به او رشوه می‌دهند.
  • تحقیر احساسات کودک. این گونه والدین هم در انتقاد کردن و هم در تنبیه کردن سختگیرند، مثلاً ممکن است هرگونه تظاهری از خشم را در کودک به طور کلی نهی کنند و آن را به وسیله تنبیه سرکوب نمایند.

شکل‌گیری اجزای هوش هیجانی در سال‌های اولیه زندگی کودک انجام می‌گیرد و در خلال سال‌های مدرسه نیز ادامه می‌یابد. تقریباً تمام دانش‌آموزانی که در مدرسه عملکرد ضعیفی دارند، فاقد یک یا چند مورد از عوامل هوش هیجانی هستند، اگر چه ممکن است مشکلات شناختی و اختلال یادگیری هم داشته باشند. آمادگی کودک برای تحصیل به هفت توانایی اساسی بستگی دارد که همگی به گونه‌ای به هوش هیجانی مربوط هستند.

  • اطمینان. داشتن احساس کنترل و تسلط بربدن، این احساس که در اموری که به او محول می‌شود موفق خواهد شد.
  • کنجکاوی. احساس لذت از کشف قوانین حاکم بر امور.
  • هدفمندی. تمایل و قابلیت اثرگذاری و احساس توانایی و عملکرد توام با پشتکار.
  • خویشتنداری. توانایی تعدیل و کنترل اعمال خود به گونه‌ای متناسب با سن و موقعیت.
  • مرتبط بودن. توانایی آمیزش با دیگران بر اساس این حس که شخص وضعیت دیگران را درک می‌کند و دیگران نیز او را درک می‌کنند.
  • توانایی برقراری ارتباط. میل و توانایی تبادل افکار، احساسات و مفاهیم که با احساس لذت از آمیزش با دیگران و به ویژه بزرگسالان همراه است.
  • تشریک مساعی. ایجاد تعادل بین نیازهای خود و دیگران.

نقش هوش هیجانی در ارتباط زناشویی
خطوط فکری و حالات هیجان‌های نادرستی که می‌تواند به روابط زناشویی لطمه بزند در سال‌های اخیر به دقت مورد بررسی قرار گرفته‌اند. با استفاده از مقیاس‌های فیزیولوژیک پیچیده می‌توان لحظه به لحظه نوسانات عاطفی یک زوج را در برخوردهای میان آنها بررسی کرد. این مقیاس‌های فیزیولوژیک جنبه‌های زیستی و پنهان مشکلات زوجین راآشکار می‌کند.
گاتمن طی دو دهه گذشته بیش از دویست زوج را با استفاده از بررسی تغییرات فیزیولوژیک به هنگام صحبت مورد مطالعه قرار داده است. او دریافت که انتقاد شدید می‌تواند ارتباط زوجین را دچار مخاطره کند. زوجین در جریان عصبانیت، انتقادات خود را در قالبی مخرب عنوان می‌کنند و به جای انتقاد از اعمال یکدیگر، شخصیت یکدیگر را به زیر سوال می‌برند. این نوع انتقاد، در شخص مقابل احساس شرم‌ساری، مورد علاقه نبودن و عدم شایستگی می‌کند که به نوبه خود باعث می‌شوند که فرد پاسخی دفاعی بدهد.
تحقیر طرف مقابل باعث می‌شود که ضربان قلب مخاطب 2 یا 3 ضربه در دقیقه افزایش پیدا کند و مردی که به طور مرتب از تحقیر استفاده می‌کند احتمال اینکه همسرش به بیماری‌های سرماخوردگی و آنفلوانزا، التهاب مثانه و عفونت قارچی و عوارض معدی، روده‌ای مبتلا شود بیشتر است. به اعتقاد هایم گینوت بهترین شیوه برای ابراز شکایت استفاده از فرمول x-y-z است. x معرف عمل انجام شده است، y احساس ناشی از عمل است و z عملی است که ترجیح می‌دهیم به جای عمل قبلی انجام شود. به عنوان مثال در نظر بگیرید که شوهری به همسر خود اطلاع نداده که دیروقت به خانه می‌آید. به جای گفتن این که «تو آدم بی‌فکر و خودخواهی هستی» که نوعی حمله به شخصیت طرف مقابل است، می‌تواند بگوید وقتی به من اطلاع ندادی که دیر می‌آیی (x)، احساس عصبانیت کردم (y)، ای کاش به من زنگ می‌زدی تا بدانم که دیر می‌آیی (z). همانگونه که گفته شد بین شیوه انتقاد کردن و احتمال بیماری ارتباط وجود دارد، همچنین شیوه ارتباط زوجین بر شاخص‌های فیزیولوژیک هر یک از آنها تاثیر می‌گذارد. گاتمن توانست با بررسی دقیق تغییرات فیزیولوژیک بدن و روابط عاطفی (شامل لحن بیان، استفاده از کلمات محبت‌آمیز یا خشن، شیوه انتقاد نامناسب و ...) با دقت بالا، دوام ازدواج رادر نمونه‌های مورد مشاهده پیش‌بینی کند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

لکنت زبان عمدتاً و بطور کلی جز در موارد استثنایی در دوران خردسالی آغاز شده و یک پدیده خاص دوران کودکی است. معمولاً از سنین ۲ تا ۴ سالگی شروع می‌شود. لکنت زبان از مهم‌ترین و متداولترین اختلالات تکلمی است. در سنین ۶ تا ۷ سالگی نیز که مصادف با زمان آغاز مدرسه‌است به لحاظ ویژگیهای عاطفی و سازگاری اجتماعی خاص این دوره موقعیت مناسبی است برای بروز لکنت زبان در میان کودکانی که بیشتر مستعد چنین اختلالی هستند. گاهی از موارد در دوران بلوغ نیز افرادی که قبلا به نحوی لکنت زبان داشته‌اند دچار لکنت زبان می‌شوند.

در واقع سن، شرایط و ویژگیهای بلوغ نیز احتمالاً در تغییر شکل یا تشدید لکنت موثر است. لکنت زبان در میان پسران بیشتر از دختران است و در بررسی‌ها و تحقیقات مختلف نسبتی در حدود ۷۰ درصد برای پسران و ۳۰ درصد برای دختران ذکر گردیده‌است. بسیار دیده‌ایم که بعضیها به هنگام صحبت، لکنت زبان دارند؛ یعنی زبان‌شان بر سر برخی از حروف گیر می‌کند. با چنین افرادی باید با ملایمت رفتار کرد؛ ولی متاسفانه عده‌ای هستند که کند زبانی را دستاویز شوخی و ریشخند می‌پندارند. کندی زبان در جایی پیش می‌آید که دستگاههای تکلم انسان دچار پاره‌ای از تشنج‌هاست؛ از اینرو ادای کلمات ناگهان به مانع برخورد می‌کند و پیوسته مکثی در میان صحبت روی می‌دهد. به هنگام چنین رویدادی معمولاً انسان حرفی را که روی آن مکث ایجاد شده‌است، چندبار تکرار می‌کند...

انواع لکنت []

لکنت کلونیک یا حالت تکراری در بیان کلمه در این نوع از لکنت زبان کودک یک سیلاب از کلمه‌ای را (که معمولاً اولین سیلاب کلمه را) با سرعت و تشنج تکرار می‌کند. مثلاً کلمه پدر را چنین بیان می‌کند: پ پ پ پدر.

لکنت تونیک یا توقف در تلفظ در این حالت در فعالیت عضلات تلفظی چند ثانیه توقف و سکون بوجود می‌آید و کودک دچار وقفه در تلفظ و ادای کلمه همراه با فشار، کوشش و حرکات خاصی است. کودک مبتلا به این لکنت برای ادای کلمه شدیدا به خودش فشار می‌آورد و پس از لحظاتی سکون بطور ناگهانی و با تشنج کلمه را ادا می‌کند.

مراحل مختلف لکنت کودکانی که دچار لکنت زبان هستند معمولاً و از بدو پیدایش لکنت تا مرحله نهایی مراحل مختلفی را به شرح زیر می‌گذراند.

لکنتی که کودک پذیرفته‌است. کودک در این مرحله متوجه می‌شود که برخی از حروف و کلمات را بطور غیرطبیعی تکرار می‌کند. اما به نظر می‌رسد که نگران حالت گویایی خودش نیست. کودک از این که اختلال تکلمی دارد ناراحت نبوده و رنجی نمی‌برد و کوششی هم برای رفع آن نمی‌نماید. در این مرحله، لکنت کودک معمولاً همراه با اختلالات تنفسی و یا علایم و عوارض بیماری نیست. نوع لکنت کودک در این مرحله بیشتر از لکنت تکراری است و به همین دلیل در این حالت برنامه‌های گفتار درمانی موثر است.

لکنتی که کودک در برابر آن واکنش نشان می‌دهد (لکنت پس رانده) بتدریج که کودک بزرگ شده و دامنه مکالمات وسیع تر می‌شود به واسطه رفتارهای خاص و فشارهایی معمولاً از سوی همسالان، والدین و معلمان متوجه کودک می‌شود، که کودک بطور قابل توجهی با تعجب و گاه همراه با دلسردی نسبت به چگونگی اختلالات گویایی خود عکس العمل نشان می‌دهد. مثلاً به محض اینکه برخی از اعضای فامیل و نزدیکان و اطرافیان کودک متوجه می‌شوند که او لکنت دارد، رفتارها و واکنش‌های مختلفی نشان می‌دهند. وی این واکنشها را درک کرده و بالطبع عدم اطمینان و تنش عضلانی او بیشتر می‌شود.

لکنت پیچیده و شدید بتدریج که حرکات و رفتار ضمنی همراه با لکنت به صورت غیر ارادی ظاهر می‌گردد، شدت لکنت افزایش می‌یابد. به نحوی که کودک نسبت به همه موفقیتها و به همه کلمات و همه اصواتی که با عدم روانی و سلامت او در صحبت توام می‌شوند، حساسیت و نگرانی پیدا می‌کند. در این شرایط لکنت خود، روز به روز پیچیده تر و شدیدتر می‌شود. بطوری که هر چقدر بیشتر نسبت به موفقیتها، کلمات و جملات از خود نگرانی و ترس نشان می‌دهد، لکنت او بیشتر می‌شود و هر چقدر لکنت او بیشتر می‌شود نگرانی و ترس او از شرایط و موقعیتها و کلمات و اصوات افزایش می‌یابد.

علل لکنت []

در واقع دلایل بروز لکنت زبان در کودکان، تا کنون بطور دقیقی روشن نشده‌است. اما آنچه تا حدودی مشخص است، آن است که لکنت نمی‌تواند علت واحدی داشته باشد. بلکه همواره معلول علت بدنی، عاطفی، اجتماعی و یا ترکیب این عوامل است. بسیاری از افرادی که لکنت زبان دارند دچار بعضی از ناراحتیهای عصبی و ناسازگاری‌های اجتماعی هستند. اما تشخیص اینکه آیا اینگونه ناراحتیهای روانی علت لکنت زبان است و یا لکنت خود حاصل حالات و فشارهای ناشی از اختلالات روانی است، بسیار مشکل است. در بعضی از مواقع لکنت ربان ممکن است حاصل نارساییها و اختلالات دستگاه عصبی باشد و یا در مواردی نیز لکنت زبان از زمان کودکی در اثر بعضی ناهنجاریهای خفیف فیزیولوژیکی پدید می‌آید.

روشهای اصلاح و درمان لکنت زبان امروزه از روشهای مختلفی برای اصلاح، درمان و بازپروری اختلالات گویایی و لکنت زبان استفاده می‌نمایند. از جمله این روشها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.

روشهای زبانی یا تلفظی برای انجام این عمل بهترین هماهنگی‌ها بین حنجره گونه‌ها، زبان و لب‌ها لازم است؛ اما همین که در این هماهنگی خللی ایجاد شود، زبان به لکنت می‌افتد. پیش از سن ۴ یا ۵ سالگی به‌ندرت معلوم می‌شود که کودک لکنت زبان دارد. کندی زبان بر اثر اختلال‌های بدنی یا برآشفتگی‌های عاطفی، در انسان رشد می‌یابد. گویا بتوان در پاره‌ای موارد، کند زبانی را از راه آموزش برطرف کرد؛ یعنی به شخص مبتلا آموخت که چگونه آهسته آهسته چیزی را بخواند؛ آهسته آهسته و با توجه خاص به حرف زدن خود، سخن بگوید و هر هجایی را با کمال دقت ادا کند.

همچنین به وی می‌آموزند چگونه به هنگام بند آمدن زبانش، تنفس خود را تنظیم کند. بر اثر مطالعه درباره صوتها یا ترکیب صوتهایی که چنین مشکلی را فراهم می‌آورند، به پاره‌ای از تمرینهای مرحله به مرحله‌ای، برای خواندن دست یافته‌ایم که با انجام آن می‌توان تا حدود زیادی بر مشکل «کند زبانی» چیره شد. به هر حال، درمان لکنت زبان باید به‌وسیله متخصص گفتار درمانی انجام گیرد. این نکته نیز بسیار قابل توجه‌است که نباید مبنای عاطفی را در کند زبانی نادیده گرفت.

روش دو جانبه یا مکمل در این روش به بازپروری و پرورش جنبه‌های دوگانه فکری و زبانی اهمیت فراوان داده می‌شود. این روش بیشتر در مورد کودکان ۳ تا ۷ ساله استفاده می‌شود و معمولاً نتایج ثمر بخشی دارد. هدف این روش در واقع پرورش دوگانه‌ای از قدرت و صحت تفکر، قدرت و صحت بیان است. به عنوان مثال برای نیل به این منظور به کودک می‌آموزند که افکار خود را اصلاح و روشن دریابد، فقط افکار واضح و روشن خود را به زبان جاری نماید و کلمات و جملات را دقیق و رسا بازگو نماید.

روشهای روان درمانی این روشها بویژه در مورد افرادی که دچار کشمکش‌های عاطفی و اختلالات روانی عصبی هستند بکار می‌رود. روش روان درمانی برای کودکان سنین پایین ثمر بخش نیست.

روش دارو درمانی برخی اعتقاد دارند که یکی از عوامل لکنت تنش‌ها و اضطراب و هیجانات عاطفی است. لذا داروهای آرام بخش می‌توانند تا حدودی کودک را از اضطراب و هیجانات عاطفی به دور داشته و در نتیجه لکنت زبان او را تقلیل دهند.

رفتار درمانی یکی دیگر از روشهای متداول و نسبتاً جدید در اصلاح و بازپروری لکنت زبان روش تغییرات و اصلاحات رفتاری است. نظریه مدافعان این روش در این است که یکی از علل لکنت زبان کودک رفتارهای سازش نایافته و یا ناهنجار اوست. لذا در این روش سعی بر اصلاح رفتارها و بالطبع تقلیل لکنت زبان کودک است.

روش خود درمان گری این روش که در واقع می‌تواند نوعی روش رفتار درمانی نیز تلقی شود، بر این اساس استوار است که فرد لکنتی با انگیزه قوی و ایجاد تغییرات لازم در زمینه بازخوردها و نگرشهایش نسبت به لکنت خود به برنامه‌ای منظم، مشخص و بطور جدی و مصمم تلاش کند که اختلال گویایی خود را اصلاح کند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

عقب ماندگی ذهنی (mental Retardation)

 

عقب ماندگی ذهنی اختلالی است که با عملکرد هوشی زیر حد طبیعی و اختلال در مهارتهای انطباقی مشخص می گردد. سن شروع عقب ماندگی ذهنی زیر 18 سال است و منظور از مهارتهای انطباقی انجام کارهای است که در هر سن خاص به طور معمول از فرد انتظار می رود .

انواع

عقب ماندگی ذهنی بر اساس میزان بهره هوشی ، از خفیف تا بسیار شدید ( عمیق ) وجود دارد . جدول زیر تقسیم بندی های مربوط به عقب ماندگی ذهنی را با توجه به نوع و مهارت مورد نظر نشان می دهد:

 

مهارت مورد انتظار

نوع

بهره هوش

آموزش پذیر

خفیف

50- 70

ربیت پذیر بالا

متوسط

35- 50

تربیت پذیر پایین

شدید

25- 25

کمتر از 25

عمیق

ایزوله ، نیازمند نگهداری در مؤسسه

در حالی که بهره هوش طبیعی در محدوده 90- 110 قرار می گیرد ، به فاصله بین 71- 84 هوش مرزی اطلاق می شود که این افراد عقب مانده ذهنی نیستند اما از نظر پیشرفت تحصیلی موفقیت چندانی ندارند . خوشبختانه کمترین تعداد این بیماران را عقب مانده ذهنی نوع شدید و بسیار شدید که عمدتاً نیازمند نگهداری و پرستاری دائم در مؤسسات مربوطه می باشند تشکیل می دهند.

شیوع این اختلال در حدود 1 درصد جمعیت می باشد که در جنس مذکر حدود 5/1 برابر جنس مؤنث است.

سبب شناسی عقب ماندگی ذهنی

1- عوامل قبل از تولد : بیشتر شامل تأثیرات ژنتیک و تغییرات کروموز می شود . ضمن این که عفونت های رحمی و ابتلای به بیماری سرخچه و توکسوپلاسموز ( بیماری خطرناکی که از طریق گربه منتقل می شود ) نیز در بروز عارضه نقش دارند . آنچه مسلم است بیشترین علل عقب ماندگی ذهنی همین عوامل قبل از تولد است که از نظر پیشگیری نیز اهمیت دارند ، به ویژه عوامل کروموزومی مانند سندرم داون و عوامل عفونی مثل سرخچه و توکسوپلاسموز مادرزادی . در این بین عوامل حین تولد مثل زایمان مشکل و خونریزی جمجمه و اشکالات تنفسی حین زایمان و ..... نیز مؤثر می باشند .

2- عوامل پس از تولد : شامل ضربات شدید به جمجه کودک ( یرقان ) سیانوز ( سیاه شدن )، عفونتهای دوران نوزادی به همراه تب و تشنج ، کم کاری تیروئید و .... است که با مواظبت از کودک بخصوص قبل از سن چهارسالگی می توان از بروز عقب ماندگی ذهنی تا حدی جلوگیری نمود.

3- عوامل محیطی اجتماعی : تأثیرات محدودتری در بروز عقب ماندگی ذهنی دارند و شامل فقر ، تغذیه ، ناپایداری خانواده ، وضعیت اقتصادی – اجتماعی بد و محرومیت های فرهنگی و استرسهای مکرر و فوق تحمل در محیط زندگی کودک است.

پیشگیری

پیشگیری اولیه : جلوگیری از ظهور عوامل ایجادکننده عقب ماندگی ذهنی بخصوص عوامل قبل از تولد ، اهمیت ویژه ای دارند. آموزش خانواده ، ممانعت از ازدواجهای فامیلی ، جلوگیری از حاملگی بعد از سنین 35 سالگی ، رعایت بهداشت حاملگی ( پرهیز از اشعه ، دارو ، ضربه به شکم ، تغذیه مناسب مادر ، جلوگیری و کنترل نمودن عفونت های مادرزادی و .... ) در پیشگیری اولیه بسیار مؤثر هستند. محافظت کودک پس از تولد بخصوص در دوره نوزادی و مداخله ی درمانی به موقع در موارد بیماری ، مثل کم کاری تیروئیدی ( هیپوتیروئیدی ) نیز در جلوگیری از بروز عقب ماندگی ذهنی اهمیت دارد .

پیشگیری ثانویه :

عقب ماندگی ذهنی درمان ندارد و بهترین راه کنترل آن جلوگیری از بروز آن است . به نظر نمی رسد داروهای خاصی نیز در کنترل پیشرفت اختلال مؤثر باشد. مهمترین روش درمانی افراد عقب مانده ذهنی افزایش میزان سازگازی آنها ، محیط زندگی و تنظیم توقعات محیطی و سطح کارآیی این افراد در خانواده و جامعه است.

پیشگیری ثالث

انجام مشاوره خانواده و مشاوره فردی در جهت محدود کردن تأثیرات عقب ماندگی ذهنی ضرورت دارد . استفاده از روشهای توصیه شده توسط افراد متخصص در تقویت و حفظ کارآیی عملی این افراد می تواند باعث افزایش اعتماد به نفس و سازگاری مناسب تر با استرسهای معمول زندگی افراد عقب مانده ذهنی گردد. آموزش کودک و خانواده ، آموزش مهارت های کلامی ، محیطی ، ارتباطی ، اجتماعی ، همچنین آموزش های ویژه و فیزیوتراپی و آموزش های مهارت های جسمی همگی می توانند در سازگاری و رشد بهتر این افراد و توانبخشی آنان کمک مؤثری باشند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

سبک‌های یادگیری یونگ

 

 

هر دانش‌آموز یا دانشجوئی سبک یادگیری خاص خودش را دارد. این سبک‌ها بر میزان یادگیری ما، تحت شرایط خاص، اثر گذارند. برخی از دانش‌آموزان یا دانشجویان از طریق گوش کردن به مطالب، بهتر آن‌ها را فرا می‌گیرند در حالی که برخی دیگر از طریق خواندن. نظریه‌های مختلفی درباره سبک‌های یادگیری ارائه شده است که به توصیف روش‌های ترجیحی دانش‌آموزان یا دانشجویان برای یادگیری می‌پردازند.

 

یکی از نظریه‌های مربوط به سبک یادگیری بر پایه کارهای کارل یونگ، روان‌شناس تحلیلی است. یونگ نظریه سنخ‌های روانی را برای رده‌بندی افراد بر حسب الگوهای شخصیتی متفاوت ارائه کرده است. نظریه یونگ بر روی چهار کارکرد روانی تمرکز دارد:

 

 

 

- برون‌گرایی در مقابل درون‌گرایی

 

- منطق در مقابل شهود

 

- تفکر در مقابل احساس

 

- قضاوت در مقابل ادراک

 

 

 

این نظریه بعداً به ایجاد شاخص نوع شخصیت مایرز-بریگز انجامید.

 

نظریه یونگ علاوه بر ارزیابی شخصیت، برای ارزیابی توصیف و سبک‌های مختلف یادگیری نیز می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. با وجودی که هر بعد نشان دهنده یک جنبه خاص از یک سبک یادگیری است امّا به خاطر داشته باشید که سبک یادگیری خود شما ممکن است ترکیبی از این ابعاد باشد. مثلاً ممکن است سبک یادگیری شما شامل عناصری از سبک‌های یادگیری برون‌گرا، احساسی، شهودی و ادراکی باشد. در زیر به توصیف مختصر این ابعاد می‌پردازیم:

 

 

 

سبک یادگیری برون‌گرا چیست؟

 

این بعد نشانگر این است که یادگیرنده چگونه با دنیای خارج تعامل برقرار می‌کند. یادگیرنده‌های برون‌گرا از ایده گرفتن از دیگران لذت می‌برند. آن‌ها کار اجتماعی و گروهی را ترجیح می‌دهند. اگر شما از درس دادن به دیگران، مشارکت در کار گروهی و یادگیری از طریق تجربه کردن خوشتان می‌آید، احتمالاً جزء این دسته هستید.

 

 

 

تعداد یادگیرنده‌های برون‌گرا

 

تقریباً 60٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های برون‌گرا هستند.

 

 

 

مشخصات یادگیرنده‌های برون‌گرا

 

- یادگیری از طریق تجربه مستقیم

 

- لذت بردن از کار گروهی

 

- ایده گرفتن از منابع خارجی

 

- اشتیاق به رهبری، مشارکت و ابراز عقیده

 

 

 

سبک‌ یادگیری درون‌گرا چیست؟

 

با وجودی که یادگیرنده‌های درون‌گرا نیز آدم‌های اجتماعی هستند امّا ترجیح می‌دهند مسائل را خودشان حل کنند. یادگیرنده‌های درون‌گرا از منابع درونی خودشان ایده می‌گیرند. آن‌ها ترجیح می‌دهند قبل از آزمودن یک مهارت جدید درباره آن فکر کنند. اگر شما از مطالعه تنها، کار فردی و ایده‌های انتزاعی خوشتان می‌آید احتمالاً جزء این دسته هستید.

 

 

 

تعداد یادگیرنده‌های درون‌گرا

 

تقریباً 40٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های درون‌گرا هستند.

 

 

 

مشخصات یادگیرنده‌های درون‌گرا

 

- کار تنهایی را ترجیح می‌دهند.

 

- از کارهای ساکت و بدون سر و صدا لذت می‌برند.

 

- معمولاً از منابع درونی خودشان ایده می‌گیرند.

 

- گوش دادن و تماشا کردن را ترجیح می‌دهند.

 

 

 

سبک‌ یادگیری منطقی چیست؟

 

یادگیرنده‌های منطقی بر روی جنبه‌های محیط فیزیکی تمرکز می‌کنند. یونگ این افراد را کسانی که علاقه‌مند به دنیای خارج هستند توصیف می‌کند. آن‌ها واقع‌بین و عملی هستند و ترجیح می‌دهند که بر اطلاعات به دست آمده از طریق تجربه تکیه کنند. با وجودی که افرادی با این سبک یادگیری از نظم و ترتیب و کارهای یکنواخت و روال‌مند لذت می‌برند امّا با محیط‌ها و شرایط متغیر نیز به سرعت وفق می‌یابند.

 

 

 

تعداد یادگیرنده‌های منطقی

 

تقریباً 65٪ یادگیرنده‌ها دارای سبک یادگیری منطقی هستند.

 

 

 

مشخصات یادگیرنده‌های منطقی

 

- تمرکز بر حال

 

- عملی و منطقی

 

- استفاده از تجربه و عقل سلیم برای حل مسائل

 

- علاقه‌مند به مشاهده دنیای پیرامون

 

 

 

سبک یادگیری شهودی چیست؟

 

یادگیرنده‌های شهودی بیشتر بر دنیای احتمالات تمرکز می‌کنند. بر خلاف یادگیرنده‌‌های منطقی که به اینجا و اکنون علاقه‌مندند، یادگیرنده‌های شهودی از در نظر گرفتن ایده‌ها، احتمالات و نتایج بالقوه لذت می‌برند. آن‌ها از افکار انتزاعی، رویاپردازی‌های روزانه و خیالپردازی درباره آینده خوششان می‌آید.

 

 

 

تعداد یادگیرنده‌های شهودی

 

تقریباً 35٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های شهودی هستند.

 

 

 

مشخصات یادگیرنده‌های شهودی

 

- به جای آن که یک کار را یکباره تمام کنند، ترجیح می‌دهند در جلسات کوتاه مدت و در چند مرحله آن را انجام دهند.

 

- از چالش‌ها، تجربیات و شرایط جدید لذت می‌برند.

 

- بیشتر تصویر کلّی را در نظر می‌گیرند تا جزئیات.

 

- از نظریه‌ها و ایده‌های انتزاعی لذت می‌برند.

 

 

 

سبک‌ یادگیری متفکرانه چیست؟

 

افرادی که این سبک یادگیری را دارند بیشتر بر روی ساختار و کارکرد اطلاعات و اشیاء تمرکز می‌کنند. آن‌ها به هنگام تصمیم‌گیری و حل مساله از عقل و منطق استفاده می‌کنند. این نوع یادگیرنده‌ها غالباً بر پایه معیارهای شخصی تصمیم‌گیری می‌کنند.

 

 

 

تعداد یادگیرنده‌های متفکر

 

تقریباً 55٪ مردان و 35٪ زنان دارای سبک یادگیری متفکرانه هستند.

 

 

 

مشخصات یادگیرنده‌های متفکر

 

- علاقه به عقل و منطق.

 

- تصمیم‌گیری بر اساس احساسات و هیجانات را دوست ندارند.

 

- تصمیم‌گیری بر پایه دلیل و منطق.

 

 

 

سبک یادگیری احساسی چیست؟

 

کسانی که این سبک یادگیری را دارند اطلاعات را بر اساس احساسات و هیجانات اولیه‌ای که ایجاد می‌کند تنظیم می‌کنند. افرادی که سبک یادگیری احساسی دارند به روابط فردی و هماهنگی اجتماعی علاقه‌مندند. آن‌ها معمولاً بر اساس احساساتشان تصمیم‌گیری می‌کنند و از تعارض خوششان نمی‌آید.

 

 

 

تعداد یادگیرنده‌های احساسی

 

تقریباً 45٪ مردان و 65٪ زنان یادگیرنده‌های احساسی هستند.

 

 

 

مشخصات یادگیرنده‌های احساسی

 

علاقه‌مند به مردم و احساسات آن‌ها.

 

هماهنگ با احساسات خود و دیگران.

 

تصمیم‌گیری بر اساس احساسات فوری.

 

 

 

سبک یادگیری قضاوتی چیست؟

 

کسانی که این سبک یادگیری را دارند بسیار قاطع هستند. در برخی موارد، این افراد قبل از آن که تمام اطلاعات مورد نیاز درباره یک وضعیت را به دست آورند تصمیم‌گیری می‌کنند. آن‌ها از نظم و ساختار خوششان می‌آید و به همین دلیل است که فعالیت‌ها و برنامه‌های خود را به دقت برنامه‌ریزی می‌کنند.

 

 

 

تعداد یادگیرنده‌های قضاوتی

 

تقریباً 45٪ افراد دارای این سبک یادگیری هستند.

 

 

 

مشخصات یادگیرنده‌های قضاوتی

 

- از ابهام و رمز و راز خوششان نمی‌آید.

 

- تصمیم‌گیری قاطع.

 

- بسیار سازمان‌یافته و منظم.

 

- عقاید قوی.

 

- دنباله‌روی از مقررات و قوانین.

 

 

 

سبک یادگیری ادراکی چیست؟

یادگیرنده‌های ادراکی در واکنش به اطلاعات جدید و شرایط متغیر، بی‌مقدمه تصمیم‌گیری می‌کنند. بر خلاف یادگیرنده‌های قضاوتی که تمایلی به تغییر عقیده ندارند، یادگیرنده‌های ادراکی ترجیح می‌دهند گزینه‌هایشان را باز نگاه دارند. آن‌ها معمولاً پروژه‌های زیادی را یکباره شروع می‌کنند (غالباً بدون آن که هیچیک از آن‌ها را به پایان رسانند.)، از زمانبندی دقیق اجتناب می‌کنند و بدون برنامه‌ریزی قبلی پروژه‌ای را در دست می‌گیرند.

 

تعداد یادگیرنده‌های ادراکی

تقریباً 55٪ مردم دارای این سبک یادگیری هستند.

 

مشخصات یادگیرنده‌های ادراکی

- تصمیم گیری بی‌مقدمه.

- تغییر در تصمیمات بر اساس اطلاعات جدید.

- از سازماندهی و نظم خوششان نمی‌آید.

- بسیار انعطاف‌پذیر.

 

 

 

ـ گاهی اوقات در تصمیم گیری دچار مشکل می شوند.

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

اختلال کلمه بندی نوشتاری

مدت ها فکر می کردند که
ناتوانی در نوشتن بدون ناتوانی در خواندن امکان ندارد تا اینکه معلوم شد اختلال
کلمه بندی نوشتاری به تنهایی نیز می تواند پیدا کند.راهنمای تشخیص آماری اختلال های
روانیدر سومین چاپ تجدید نظر شده خود(
DSMIIIR)این اختلال را
تحت عنوان اختلال در نگرش بیانی در گروه اختلال های اختصاصی مربوط به رشد در زیر
گروه مهارت های آموزشی قرار داده بود. نوشتن با چند مهارت بسیار مشخص،از جمله
توانایی نگهداری موضوع در ذهن،تنظیم موضوع به صورت کلمه ها،ترسیم گرافیکی شکل هر
حرف و کلمه،به کار گیری صحیح ابزار نوشتن،به کار گیری سر و کار دارد(لرنر،1976).در
سلسله مراتب توانایی های زبان،کلمه بندی نوشتاری بعد از سایر اشکال زبان فرا گرفته
می شود.

براساس
DSMIVدر این اختلال مهارت های نوشتاری با در نظر
گرفتن هوشبهربا آموزش ،پایین تر از حد مورد انتظار و شد ت اختلال به حدی است که
آشکارا در فعالیت های روزمره و پیشرفت تحصیلی تداخل می کند .

خصوصیات بالینی و تشخیصی

کودکان مبتلا به این
اختلال پس از ورود به دبستان،چون کلمه بندی نوشتاری مهارتی است که پس از زبان و
خواندن گرفته می شود و مورد تسلط قرار می گیرد ،خیلی زود مسائلی در هجی کردن کلمات
و کلمه بندی افکار خود طبق موازین دستور ی نشان می دهند . نوشتار ها حاوی تعداد
زیادی اشتباه دستوری و ضعف در ساختن بندها (پاراگراف ها )است ؛مثلا ،علی رغم
یادآوری های مکرر همیشه فراموش می کنند که در پایان جمله نقطه بگذارند .جملات شفاهی
و کتبی کودکان مبتلا ،با بالا تر رفتن سن ابتدایی تر شده و در آنها کلمه های
انتخابی اشتباه و نامناسب ،بندها آشفته و فاقد توالی و تداوم مناسب بوده به کاهش
شدیدی در توانایی هجی کردن درست کلمات به وجود می آید .

کودکان مبتلا به این
اختلال مبتلا در دراز مدت ،احساس مستمر بی کفایتی ،حقارت ،جدایی و
بی گناهی پیدا می کنند نسبت به رفتن به مدرسه و انجام تکالیف
کتبی بی میل بوده ،ضمن نشان دادن عملکرد تحصیلی ضعیف در سایر مهارت های تحصیلی ،
نسبت به مدرسه بی علاقه می شوند و فرار از مدرسه و اختلال سلوک نشان می دهند .به
دلیل احساس بی کفایتی و شکست در تحصیل دچار خشم و ناامیدی شده یا به علت احساس
فزاینده جدایی ،بیگانگی و درماندگی دچار افسردگی مزمن می شوند و در بزرگ سالی
مشاغلی انتخاب می کنند که حداقل مهارت های مربوط به نگارش را نیاز داشته باشند .مثل
کاسبی ،سرایه داری و کارهای دیگر.

این اختلال در حدود
7تا10سالگی با عملکرد ضعیف و مستمر در نگارش متنهای نوشتاری مشخص می شود که ناشی از
نارسایی های حسی یا عصبی نیست و با ظرفیت هوشی و آموزشی فرد نا متناسب است (جدول
زیر ).

وجود یک اختلال عمده
همانند اختلال فراگیری مربوط به رشد یا عقب ماندگی ذهنی تشخیص این اختلال را منتفی
می سازد .همچنین باید اختلال هایی نظیر اختلال های ارتباطی ،اختلال خواندن نارسای
شنوایی و بینایی را از این اختلال تمیز داد .

جدول3:ملاک های تشخیصی اختلال کلمه
بندی نوشتاری

الف:مهارت های نوشتاری بر اساس آزمون های
استاندارد شده فردی( یا ارزیابی مهارت های نوشتاری) به طور قابل توجهی پایین تر از
سطح مورد انتظار،هوشبهر و آموزش متناسب با سن است.

ب:اختلال در ملاک " الف آشکارا در پیشرفت
تحصیلی یا فعالیت های روزمره زندگی که مستلزم نوشتار است تداخل کند( برای
مثال،نوشتن صحیح جمله ها از نظر دستوری و پاراگراف های درست و
صحیح).

ج:اگر نقص حسی وجود داشته باشد مشکلات مهارت
های نوشتاری به مشکلات همراه با آن افزوده می شود.

 

همه
گیر شناسی

هرچند شیوع این اختلال و
نسبت آن در دوجنس معلوم نیست ،تخمین زده می شود 3تا10درصد کودکان در سن مدرسه به
این اختلال مبتلا باشند .براساس آمار وزارت آموزش و پرورش 2/9درصد پسران و 1/1درصد
دختران در دوره راهنمایی به این اختلال مبتلا هستند .

سبب
شناسی

اختلال کلمه بندی نوشتاری
از تاثیر آمیخته یک یا چند عامل از عوامل زیر ناشی می شود :

اختلال زبان بیانی و
پذیرا و اختلال درخواهند .از این نظر احتمال وجودنقص های عصبی و
شناختی یا اختلال کارکردی در یکی از زمینه های مرکزی پردازش اطلاعات مطرح می شود
.استعداد ارثی این اختلال نیز براساس یافته های تجربی قابل تعمیق است
.

خصوصیات سرشتی نیز ممکن
است در پیدایی این اختلال به خصوص در افرادی که میدان توجه کوتاه و پریشانی حواس
دارند را با مؤثر باشند .

درمان

مداخله آموزشی در شرایط
فعلی ،بهترین درمان برای اختلال کلمه بندی نوشتاری است درمان این اختلال همانند
روان درمانی مستلزم رابطه ی خوب مراجعدرمانگران است .در این شرایط
موفقیت یا شکست در حفظ انگیزش بیمار تأثیر عمده ای در نتایج درمانی در از مدت دارد
.در این اختلال نیز همانند دیگر اختلال های یادگیری اگر علایم رفتاری و هیجانی پدید
آمده باشد باید با به کار بندی درمانی متناسب و مشاوره با والدین کمک به فرد مبتلا
شتافت .

هدف اکثر درمان ها ،اصلاح
کاستی های مورد مشاهده در کلمه بندی نوشتاری است .به همین خاطر ،اکثر برنامه های
درمانی در این زمینه فرایند نوشتن را به گام های کوچک تقسیم کرد ه و برای هر سطح
تمرین هایی را تدارک می بینند .در درمان اختلال کلمه بندی نوشتاری تمرین کافی ضرورت
بسیار دارد .چنین درمانی به جای تصحیح متون دانش آموز مبتلا به صورت مکانیکی بر رشد
و تحول کلمه بندی نوشتار ی متمرکز می شوند و شرایطی پدید می آورند که این نظرها به
روشنی دره نویسنده نقش بندد و به درستی برروی کاغذ آماده نفهمیده
شوند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

اختلال های یادگیری

با این که قبل از دهه
١۹۴٠ نیز جسته و گریخته اشاره هایی به این اختلال شده بود،این گروه از اختلال ها به
صورت رسمی در سال١۹۴٧ توسط ستراولن و لتینن،به عنوان آسیب مغزی مطرح شد. بعدها
پیشنهاد شد اصطلاح کودک آسیب دیده مغزی که معرف کودکان ناتوان در یادگیری بود به
عنوان سندرم اشتراوس نام گذاری شد تا این که به تدریج متخصصان در پی اصطلاحی که با
آموزش پرورش این کودکان مرتبط باشد از اصطلاح اختلال های یادگیری استفاده کردند.تا
این که سرانجام بتمن نظم خاصی به تعاریف بخشید.

تعاریف گوناگونی از
ناتوانی های یادگیری مطرح شد،که از بین آنهابه تعریف فدرال اشاره
خواهد شد.مفاهیم عمده این تعریف عبارتند از:این افراد در یک یا بیش از یک فرایند
روان شناختی اساسی مشکل دارند.این فرایند بر نا توانایی های ذهنی مثل حافظه،ادراک
شنیداری،ادراک دیداری،زبان شفاهی و تفکر دلالت دارند.

ناتوانی های یادگیری
انواع مختلفی دارد که سه مورد از آنها بیشتر مورد توجه قرار گرفته است و آنها
عبارتند از:

١-اختلال خواندن.

٢-اختلال
ریاضیات.

٣-اختلال بیان
نوشتاری.

اختلال خواندن

اختلال مربوط به رشد در
خواندن با نقص قابل ملاحظه ایدر پیدایش مهارت های شناخت کلمات و فهم
مطالب هویدا می شود. در این اختلال،علت،ضعف بینایی یا سن عقلی یا نامناسب بودن محیط
آموزشی نیست. این دسته از دانش آموزان در قدرت درک مطلب خواندن و بازشناسی کلمه
خوانده شده و مهارت بلند خوانی و انجام تکالیفی که بر خواندن متنی باشد،ضعف نشان می
دهد و در این افراد اختلال رشد گفتاری نیز دیده می شود،دارای شکست تحصیلی،بی علاقگی
به مدرسه و سازگاری اجتماعی به خصوص در سال های آخر دبستان و دوران دبیرستان می
باشد
.

این اختلال در سال
١٨٧٧،با نام کوری کلمه یا عنوان ناتوانی در خواندن به رغم توانایی بینایی،هوش و
گویایی طبیعی فرد،نام گذاری شد.بعدها برای این اختلال از نام هایی چون الکسیا - از
دست دادن توانایی خواندن - و استورفوسمبولی - چرخش نماد - و دیس لکسیا - نارسا
خوانی و فهمیدن آن چه خوانده می شود - استفاده شد.

بیشتر دانش آموزان ناتوان
در یادگیری(حداقل80 درصد)مشکلاتی در حوزه خواندن مواجه هستند.ضعف در خواندن
معمولاََ منجر به مشکلات دیگری می شود.این کودکان فرصت های استخدامی را از دست می
دهند.در مطالعات وانگر و همکاران(١٩۶۶)به این موضوع اشاره شده که تقریبا ١/٣ این
کودکانبه خاطر عملکرد های مدرسه ای از مدرسه اخراج می شوند.توانایی
خواندن یک ابزار کلیدی برای بازآموزی در حوزه شغلی و همین طوری برای حفظ شغل است.به
هر حال،ناتوانی خواندن مشکل تحصیلی عمده ای برای دانش آموزان ناتوان در یادگیری
است.

مشخصات بالینی و تشخیصی

ویژگی اصلی اختلال
خواندن، کاستی در مهارت های خواندن است که با هوش پایین و مشکلات آموزشی قابل توجیه
نیست. به عبارت دیگر اختلال در خواندن با نقص در توانایی شناخت واژه،خواندن کند و
نادرست و فهم ضعیف شناخته می شود.کودکان مبتلا بهاختلال خواندن در
هنگام خواندن مرتکب اشتباهات متعددی می شوند.این اشتباهات با حذف یا افزودن یا
دگرگون ساختن کلمات مشخص می شود.این کودکان در تفکیک بین حروف از نظر شکل و اندازه
به خصوص در حرفی که فقط از نظر جهت یابی فضایی و طول خطوط با هم تفاوت دارند دچار
اشکال هستند.سرعت خواندن آنها کم و غالبا با حداقل فهم همراه است.اکثر کودکان مبتلا
به اختلال در خواندن،توانایی متناسب با سن برای رو نویسی از متن چاپی دارند اما
تقریبا همه آنها در هجی کردن ضعیف هستند.این کودکان حروفی که باید خوانده شود پس و
پیش می خوانند که علت آن عدم تثبیت کامل حرکات تعقیبی چشم به دو سمت راست و چپ
است.در جدول زیر مشخصات این اختلال ذکر شده است.

جدول1:ملاک های تشخیصی اختلال
خواندن

الف:پیشرفت در زمینه خواندن بر مبنای مبنای دقیق خوانی یا
درک مطلب استاندارد شده انفرادی،به طور قابل چشمگیری پایین تر از ،هوشبهر و آموزش
متناسب با سن است.

ب:اختلال در ملاک "الف،آشکارا در پیشرفت تحصیلی یا فعالیت
روزمره زندگی که مستلزم مهارت های خواندن است،تداخل می کند.

پ:اگر نقص حسی وجود داشته باشد اختلال خواندن در زمره
مشکلاتی قرار می گیرند که معمولا با این اختلال همراه
هستند.

 

همه
گیرشناسی

در حدود ٣ تا ١۵ درصد
کودکان زیر ١٢ سال به این اختلال مبتلا هستند که معمولا بسته به شدت اختلال در ۶ تا
٩ سالگی تشخیص داده می شوند.به نظر می رسد پسرها ٣ تا ۴درصد بیشتر
از دخترها به این اختلال مبتلا می شوند.البته این اختلال ثابت نیست و در بزرگسالی
تفاوتی بین دو گروه به چشم نمی خورد.براساس آمار ارایه شده آموزش و پرورش۴/۵ درصد
پسرها و ۴/۴ درصد دخترها دوره ابتدایی،٣/٨ درصد پسرها و ٢/درصدد دخترها دوره
راهنمایی ،١/درصدد پسرها و ١/۴درصد دخترها دوره دبیرستان و در مجموع ٣/درصدد پسرها
و ٣/درصدد دخترها به این اختلال مبتلا هستند.

سبب
شناسی

تقریبا از سال ١٩٣٠
مطالعاتی درمورد این مشکل شکل گرفته است.در این میان عقیده اورتون(١٩٣٧)که این مشکل
را مربوط به فقدان تسلط مغزی می دانست موجب رواج این اندیشه شد که چپ دستی،چپ دستی
توأم با راست برتری چشم با مشکلات خواندن ارتباط دارد.اما مطالعات بعدی رابطه ثابتی
میان اختلال خواندن و چپ دستی نشان نداده است. البته گم گشتگی راست-چپ با توجه به
معکوس شدن تقارن مغزی ممکن است اختلال در خواندن را ایجاد کند.گزارش هایی حاکی از
دخالت عوامل پیش از تولد،عوارض عصبی،نابهنجاری هایی نوار مغزی در پیدایش این اختلال
ارایه شده است.

غیر از عواملی که گفته
شد،سه فرضیه در تبیین مشکلات خواندن ارایه شده است که عبارتند از:فرضیه کاستی
ادراکی،فرضیه در هم آمیختگی ناصحیح حسی،و "فرضیه کاستی پردازش کلام.بر اساس فرضیه
کاستی ادراکی زیر بنای مشکلات خواندن،نابهنجاری های ادراک دیداری است.برای
مثال،اشتباه میان ک و گ.فرضیه درهم آمیختگی ناصحیح حسی ابراز می کند که زیر بنای
مشکلات خواندن،ضعف و اشکال در ترکیب اطلاعات به دست آمده از حس های گوناگون به ویژه
اطلاعات شنیداری و دیداری است.و در فرضیه کاستی پردازش کلام،زیر بنای مشکلات
خواندن،جریان دهی جنبه یا جنبه هایی از کلام همانند اجسام،دسته بندی مفاهیم
کلامی،نحو،آوا شناسی و همانند اینهاست.

علی رغم ادعاهای یاد شد ه
پژوهش های اخیر نشانگر آنند که اختلال درخواند ن به واسطه چندین کاستی مستقل از
یکدیگر به وجود می آید و دامنه آی از تکامل نیافتگی برخی از
عملکردهای مغزی ،آسیب دیدگی عصبی ،نارسایی در
پردازش ،فقدان انگیزههای محیطی ،وضعیت خانواده و مدرسه ،سوء تغذیه و ترکیب برخی از
این عوامل را در بر می گیرد .

درمان

کودکان مبتلا به اختلال
خواندن بایستی در کلاس هایی همتراز با عملکردهای اجتماعی خود قرار گرفته آموزش های
کمکی ویژه در خواندن دریافت کنند . همزمان با این اقدام باید مسائل رفتاری و هیجانی
آنها با روشهای متناسب روان درمانی پیگیری و درمان شودند که خود
اقدام جداگانه ای محسوبمی شود. در این زمینه
،مشاوره با خانواده نیز به عنوان یک اهرم کمکی در فرایند درمان مؤثر خواهد بود
.

هدف اصلی چنین درمانی بر
انگیختن علاقه کودکی است که سابقه ای از شکست های طولانی در این مهارت دارد . به
طور کلی ،از آنجاکه عده ای عقیده دارند مشکلات کودکان درکار با حروف
و سیلاب ها پایه ناتوانی آنها در خواندن را تشکیل می دهد ،طرز کار با حروف را اساس
درمان آموزشی قرار می دهند تا خواندن نیز درمان شود .از این نظر ،اگر کودک بیاموزد
که نوشته ها را کوپی کند ،خواندن را نیز خواهد آموخت .در روش دیستار که ساختار
پیشرفته ای دارد ،تأکید بر ترتیب و توالی ،تشخیص چپ و راست ،رابطه ی صدا با نماد
است .در این راستا با استفاده از بازی هایی که با نشان دادن یک نماد انجام می شود
،به کودک مهارت های ترتیب و توالی آموخته می شود و برای آموزش رابطه های ترکیبی و
تحلیلی صدا ها و کلمه ها ،تمرین های ترکیبی انجام می پذیرد .با استفاده از تفکیک
سریع بگو به کودکان ترکیب حروف و واژهها آموزش داده می شود و در همین حال هجی کردن
صداهای کلمه ها به کودکان آموخته می شود .در ادامه با بکار گیری برگه های مختلفی که
در این مورد به او داده می شود،آنچه را که در موقعیت درمان آموخته در منزل تمرین می
کنند . در طول برنامه کودک پیوسته به طور مثبتی مورد تشویق قرار می گیرد
.

روش دیگر ،روش تأثیر عصبی
است که توسط هلکمن معرفی شده است .در این شیوه نظامی است که درآن مربی و دانش آموز
با صدای بلند ،همزمان ،با یک سرعت و به همراه هم ،مطلبی را می خوانند. کودک مبتلا
به ناتوانی خواندن با فاصله اندکی جلوی معلم قرار می گیرد و هر دو به طور مشترک
کتاب را به دست می گیرند . درحالی که هر دوی آنها مشغول به هم خوانی متن هستند،صدای
مربی از فاصلهنزدیکی به گوش دانش آموز هدایت می شود .در این فرایند
کودک می شود تا درعین خواندن کلمه ها انگشت خود را روی خط حرکت دهد و تلاش می شود
تا در وقت مشخصی که برای خواندن اختصاص یافته ،صفحات بیشتری خوانده شو د .در این
روش تحلیل کلمه ها و مهارت های درکی مورد تأکید قرار نمی گیرند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

کودکان دیرآموز را بهتر بشناسیم!

این کودکان تنها در حیطه مهارت های تحصیلی دارای عملکردی محدودتر و ضعیف تر نسبت به همسالان خود هستند و در سایر رفتارهای انطباقی و سازشی فاقد هرگونه نقص قابل ملاحظه ای می باشند و مثل همسالان خود دارای تفاوتهای فردی در حیطه های مختلف رفتاری اند.

● ویژگیهای کودکان دیرآموز

این کودکان تمرکز و دقت کافی و رغبت به کارهای فکری و ابتکاری ندارند، قادر به طرح نقشه و برنامه ریزی برای خود و دیگران نیستند ولی ممکن است با تمرین و ممارست در کارهای عملی و حرفه ای موفق شوند.

بیشتر این افراد در خانواده و جامعه به طور تقریباً عادی زندگی می کنند و جز در مواردی که انتقاد، استدلال و بیان لازم است تفاوت محسوسی با دیگران نشان نمی دهند.

این افراد اگر دچار آشفتگیهای عاطفی نشوند، مطیع، فرمانبر، آرام و سازگار و در کنار همسری عاقل و مطیع و یا همکاری دلسوز و شکیبا می توانند خود و اطرافیان را از آرامش بهره مند سازند.

اشتغالات فنی و حرفه ای و ورزشی در رشد و پرورش شخصیت این افراد مؤثر است و علاقه زیادی به آن نشان می دهند.

▪ برخی از مشخصات اصلی و بارز این دانش آموزان عبارتنداز:

ـ در درک مفاهیم و یادگیری مطالب، کندتر از متوسط کلاس هستند.

ـ در تشخیص روابط پیچیده ضعیف هستند.

از درک مفاهیم انتزاعی یا مجرد عاجز هستند.

برای یادگیری مطالب درسی، به تمرینهای بیشتری نیاز دارند.

ـ دامنه معلومات عمومی آنان نسبت به همسالان خود محدودتر است.

خزانه لغات محدودتری نسبت به همسالان خود دارند و از دستور زبان ساده ای که ویژه دانش آموزان کوچکتر است، استفاده می کنند.

در خواندن و فهمیدن کتابهای درسی دچار اشکال هستند.

در انجام تکالیف درسی معمولا۲ ً تا ۳ سال از همسالان خود عقب هستند.

معمولاً برخی معلمان بدون توجه به محدودیت تواناییهای ذهنی این گروه از دانش آموزان آنان را سرزنش و با دیگران مقایسه می کنند و چنین برخوردهایی موجبات شکست و دل زدگی بیشتر آنان را نسبت به تحصیل فراهم می سازد، اصولاً یأس و ناامیدی ناشی از شکست در مدرسه، اعتماد و اطمینان به خود را کاهش می دهد و چنین القا می کند که من به درد هیچ کاری نمی خورم.

درحالی که معلم آگاه و دانا باید در برخورد با چنین دانش آموزانی محدودیت های ذهنی آنان را در نظر بگیرد و اگر واقعاً تشخیص می دهد که این گروه توانایی درک مفاهیم پیچیده درسی را ندارند آنان را به بهره مندی از آموزش حرفه ای یا کشاورزی تشویق کند، تا بتوانند متناسب با توانایی ها و نیازهای خود، شغل آینده خویش را پایه ریزی کنند.

برای تهیه یک برنامه ویژه کودکان دیرآموز بهتر است مشابه الگوی زیر عمل شود:

زمینه یابی و بررسی نمرات گروه های سنی ۱ تا ۵ سال و مختص کودکانی که نمرات هوشی آنان ۲ سال یا بیشتر از حد میانگین پایین تر بوده است.

از معلمانی که قبلاً با چنین کودکانی سروکار داشته اند استفاده کرده تا توصیه های لازم ارائه شود.

یک ارزیابی دقیق از سلامت کودک و تاریخچه اجتماعی او لازم است تا مشخص شود دلایل آشکاری که در عقب ماندگی او نقش دارند، چیست؟

آزمون های هوشی گروهی نیز می تواند کمک بزرگی باشد.

اگر عقب ماندگی مربوط به عوامل احساسی و هیجانی باشد، یک مطالعه کامل توسط روانپزشک و یا روانشناس که واجد شرایط لازم است ضرورت دارد. محتویات این مطالعه عبارتنداز: آزمون هوشی انفرادی، آزمون عملی، آزمون بالندگی (مهارتهای) اجتماعی و شخصی و آزمون های پیشرفت تحصیلی.

● کودکان دیرآموز در کلاس های ویژه

یک کلاس ویژه کودک این وضعیت را داراست تا وی در محیطی که به اندازه سطح خودش است، پیشرفت کند و به اندازه سطح درک و فهم خودش با او کار شود. کلاس ویژه جایی است که در آن تعداد دانش آموزان کمتری نسبت به سایر کلاس ها وجود دارد و تلاش معلم بیشتر است.

برای اینکه آموزگار از عهده این کلاس و این تکلیف برآید، مستلزم این است که معلم دارای شخصیتی متناسب با خصوصیات این کودکان باشد. این آموزگار باید صبر و شکیبایی بی پایان، مهربانی، بینش و یک عشق ذاتی و فطری برای کودکان، روحیه تلاش و خستگی ناپذیر و انسان دوستانه داشته باشد.

▪ آموزگار باید تخصص لازم را در زمینه های مربوط داشته باشد، از جمله:

ـ دانش و آگاهی به میزان کافی.

ـ توانایی کمک با توجه به تطابق شخصی و سازگاری او.

ـ آشنایی با آزمون های مختلف و موارد استفاده از آن ها در ارزیابی کودک.

ـ دانستن برنامه و برنامه ریزی های درسی.

ـ دانستن تکنیک های آموزشی و مواد درسی.

ـ دانستن ادبیات حرفه ای.

ـ برقراری ارتباط مناسب و مطلوب با کودکان و خانواده های آنان.

● کودکان دیرآموز در کلاس های عادی

اگرچه برای کودکان عقب مانده استفاده از کلاسهای ویژه یک ایده آل است اما همیشه این امر امکان پذیر نیست. گاهی اوقات کودک عقب مانده و یا کودک دیرآموز در یک کلاس عادی جا داده می شود و زیرنظر معلمی قرار می گیرد که فعالیتی در مورد تدریس این کودکان نداشته است.

وقتی بنابر هر دلیلی این عمل انجام شود، معلم باید در مورد این کودک با روانشناس یا مشاور مدرسه گفتگو نماید تا بتواند این کودکان را بهتر تحت آموزش قرار دهد.

در هر کلاس که ۳۰ تا ۴۰ دانش آموز دارد، به طور میانگین ۱ تا ۴ دانش آموز با ویژگی های گفته شده وجود دارد معلم باید اصول اصلی کار با این کودکان را بداند که عبارت است از:

معلم باید ویژگیهای فردی کودک را در نظر بگیرد.

معلم باید در کلاس به کودک کمک کند تا دراندازه و سطح خودش آموزش ببیند.

مطالب درسی باید بیشتر تکرار شود و مدت زمان یادگیری و آموزش درس جدید با فاصله بیشتر برنامه ریزی شود. مدتی که طول می کشد تا یک کودک دیرآموز همانند یک کودک عادی یک سال درسی را به پایان برساند، یک سال و نیم است.

کودک دیرآموز احتیاج به انگیزه برای تمرین (مشق و تکالیف) دارد. اما تمام این روشهای انگیزشی به یک نوع نیستند و آموزگار باید نبوغ خاصی برای آموزش به کودک به کار بندد.

آموزگار برای تدریس از مسائل عینی و محسوس کمک بطلبد تا بتواند موقعیت آموزشی محسوسی را برای او فراهم کند.

کودک دیرآموز برای رسیدن به ایده آل های آموزشی نیاز به تحسین و تشویق دارد. از قبیل: جوایز متفرقه، ستاره روی دفتر، یک اسباب بازی، نوشتن نامش با گچ رنگی و خلاصه تحریک کردن علاقه اش.

آموزگار باید به کودک کمک کند تا به فعالیتهایش به عنوان یک چیز با ارزش بنگرد و هر فعالیت و تلاش کودک در ارتباط با موضوع تدریس از جانب معلم مورد احترام قرار گیرد.

داشتن ظاهر مناسب به کودک کمک می کند تا بهتر مورد پذیرش در جامعه باشد.

از این کودکان باید برنامه ها و هدف های کوچکتری را انتظار داشته باشیم.

موضوعات درسی مدرسه های رسمی باید در آموزش به این کودکان با تأخیر به کار گرفته شوند تا زمانیکه کودک برای پذیرش آن ها آماده می شود از آن جایی که کودک دیرآموز تقریبا۲ ً سال از کودکان هم سن خود از لحاظ آموزشی عقب تر است ما باید انتظار داشته باشیم که او با کودکان کوچکتر از خود در یادگیری برابری نماید.

رسیدن به موفقیت و پیشرفت تحصیلی برای کودک دیرآموز منوط به داشتن طرح و برنامه ریزی صبورانه و راهنمایی متفکرانه در طول دوره آموزشی است.

تکرار یک دوره کلاس های پیش دبستانی (آمادگی) برای کودک کندآموز مفید و با علاقه خواهد بود.

زیرا بیشتر کودکان از دوره آمادگی لذت خیلی زیادی می برند و این نکته برای خانواده های این کودکان جالب توجه است که گماردن آن ها در چنین شرایط کلاسی به توسعه یک سری از توانایی های کودک کمک می نماید. و در نهایت این کودکان احتیاج به همکاری دارند هرچند که اگر خودشان این همکاری را نخواهند. اگر کودک دیرآموز بعد از ۲ سال در یک مدرسه عادی پیشرفتی حاصل نکرد و بهره ای نبرد، باید او را به یک کلاس ویژه کودکان استثنایی انتقال داد.

● سازگاری تحصیلی

برای کودکان دیرآموزی که در کلاس های عادی مشغول به تحصیل هستند برنامه هایی را جهت سازگاری تحصیلی باید رعایت و اجرا کرد از جمله:

تأخیر در تکالیف مدرسه و توجه بیشتر و اهمیت بیشتر برآموزش پیش دبستانی

توجه مکرر و مداوم در مدرسه

تکرار مراحل آموزشی

تکرار نشست ها با خانواده کودکان

ـ نیاز به معلم کمکی (خصوصی) در صورت لزوم در منزل

● آموزش کودکان دیرآموز

آموزش به کودکان دیرآموز مانند آموزش به کودکانی است که نارس در رشد عقلی یا تجربی هستند و کودکان دیرآموز می توانند یاد بگیرند به شرط آن که معلم تمهیدات و برنامه های زیر را به کار ببرد:

به کار بردن واحدهای کوچک تر در آموزش.

به کار بردن تعالیم عینی و محسوس استفاده از حواس مختلف بینایی، شنوایی، لامسه و بویایی.

به کار بردن راهنمایی های ویژه و تعیین توصیه هایی که کودک درک و دریافت نکرده است.

به کار بردن مراحل انگیزش بیشتر و مرور کردن.

در نظر گرفتن وقت و زمان بیشتر برای کامل کردن کارها (اتمام فعالیتها).

به کار بردن وسایل صوتی تصویری بیشتر و تجهیزات دیداری و شنیداری در کلاس.

نظارت و رهبری بیشتر.

انگیزش بیشتر که معمولاً توسط اسباب بازی و..... حاصل می شود.

کاربرد فوری آموزش و ارتباط دادن آن به چیزهایی که برای کودک مهم است.

گوناگونی و تنوع بیشتر در به کارگیری اسباب و وسایل تحریک کننده.

تأکید برمقادیر پیشرفت و موضوعات اجتماعی و ارتباطی، وقتی که با آموزش واقعی مواجه می شویم.

به کارگیری تعداد بیشتری از پاسخ های دانش آموزان در امر آموزشی.

کاربرد مسائل احساسی و هیجانی در فعالیتها، نمایش، حرکات برای هماهنگی چشم.

جایزه و پاداش برای کسانی که اندکی تلاش برای نیل به توصیه ها را به کار می بندند.

فراهم کردن شرایط برای تجربه بیشتر.

تقریبا۵ تا ۱۰ درصد دانش آموزان همه مدارس در طبقه دیرآموز قرار دارند. معمولاً این کودکان برنامه درسی کاملاً متفاوتی نسبت به کودکان عادی دارند و این کودکان نیاز به موقعیت انجام دارند از جمله: استفاده از سیستم حمل ونقل شهری، گفتن ساعت، دانستن مقادیر پول، تعویض پول، بازی کردن، ورزش کردن و رفع کردن نیازهای شخصی.

کودکان دیرآموز به وقت بیشتر، تشویق بیشتر، و انگیزش بیشتر نیاز دارند و بهترین معلم کسی است که نقاط ضعف آن ها را بیابد و تشویق کند و به آن ها در زندگی کردن با ضعف ها و ناتوانایی هایشان کمک کند.

● تطبیق و سازگاری در دستورات خواندنی

از آن جایی که خواندن و نوشتن برای هر فردی نقش بسزا و مهمی در جامعه دارد. برای کمک به خواندن کودکان دیرآموز چند پیشنهاد داریم.

به تأخیر انداختن دستورات و درسهای واقعی برای کودک تا زمانیکه او به وضوح آماده خواندن باشد.

معرفی مراحل مختلف خواندن به آرامی و با سرعت کمتر نسبت به کودکان هم سن خودش.

ـ انتخاب با دقت مواد خواندنی با توجه به توانایی و علاقه کودک.

ـ برای آموزش از دوره های درسی کوتاه مدت و مکرر استفاده شود.

تأکید برروی فعالیت های خواندنی و خواندن درس ها.

ـ تنوع در آموزش و استفاده از مدل ها و وسایل متنوع برای خواندن (خواندن با نوار ضبط صوت و...).

استفاده از کارت کلمات، باز با لغات، شنیدن صداهای مختلف، تشخیص لغات و... .

به کودک کمک کنید تا پیشرفت خود را ارزیابی کند.

به گونه ای درس را بخوانید که هماهنگ با سطح خواندن کودک باشد.

از او بخواهید تا با آرامش درس را بخواند و صدایش را در نوار ضبط صوت پر کنید تا به صدای خود گوش فرادهد.

ـ مطالب و مواد خواندنی را به طور مرتب مرور کنید ولی سعی کنید مواد خواندنی جالب باشد از قبیل داستانهای نمایشی.

خواندن را با مطالبی آغاز کنید که کودک به آن ها علاقمند است مثل داستانهای مربوط به خانه و.... .

با درست کردن علائم و نشانه هایی ویژه به کودک در خواندن کمک کنید.

تجربه، کودکان را پربار می کند. غالباً کودکان تجربه کمی در به دست آوردن معانی به صورت چاپی دارند.

از آن ها انتظار زیادی نداشته باشیم و کوچک ترین پیشرفت در آن ها برای ما موفقیتی بزرگ باشد.

درهنگام خواندن برای گم نکردن خط از یک خط کش در زیر خطی که می خواهد بخواند استفاده می کنیم و به مرور که خط را گم نکرد خط کش را برمی داریم.

ـ تأکید کنیم که خواندن باید ریتم و آهنگی ملایم داشته و به مکث ها و توقف ها توجه داشته باشد.

در پایان باید اذعان داشت که در کار با کودکان دیرآموز، تلاش کنید و همیشه به خاطر داشته باشید که آن ها مسئول کمبود توانایی یادگیری شان نیستند و سعی کنید آن ها را به حرکت درآورید و برای هر تلاشی پاداشی قائل نشوید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

اختلال یادگیری یا عقب ماندگی ذهنی ؟!

 

امروزه مسأله ناتوانی های خاص یادگیری و یا مشکلات کودکان و نوجوانان در یادگیری بعضی از موضوعات آموزشی ، به طور چشم گیری توسعه پیدا کرده و توجه متخصصان و متولیان مسائل آموزشی کودکان ، بیش از پیش به آنها معطوف شده است .
بهتر است بدانید در کنار کودکان عقب مانده ذهنی و درصدی از کودکان نابینا و ناشنوا،کودکانی هستند که بدون اینکه از این مشکلات برخوردار باشند مسائل را درک نکرده و با اینکه نسبت به همسالان خود از هوش متوسط یا بالاتر برخوردار هستند قادر به درک مسائل مختلف نیستند.
در واقع این دسته افراد که عمدتاً به لحاظ هوشی در سطح طبیعی قرار دارند ،گروه ناهمگن و غیر یکنواختی را تشکیل می دهند که به هیچ وجه در قالب گروه بندی معمول کودکان استثنایی نمی گنجند ولی از نظر رشد زبان ، ادراک بینایی ، شنوایی و یا در یادگیری ،خواندن ، صحبت کردن ، هجی کردن ، نوشتن و حساب کردن دچار مشکل هستند.

● انواع ناتوانی های خاص یادگیری

عموماً در ناتوانی های خاص یادگیری، برای ناتوانی شدید در خواندن اصطلاح " دیسلکسیا " یا " نارساخوانی" و برای اختلال در زبان آموزی از اصطلاح " آفازی " اسفاده می شود . کسانی که از نظر خواندن و هجی کردن دچار مشکل هستند (دیسلکسیک)عمدتاً با دشواری های زیر مواجه اند :

۱) اشکال در درک و یادگیری لغات و یاعلائم بصری

۲) وارونه دیدن حروف یا کلمات و یا درک نامرتب حروف

۳) اشتباه در هجی کردن کلمات

۴) داشتن دستخط ناخوانا

۵) داشتن انشای ضعیف

● آفازی

یکی از اختلالات خاص در این زمینه اختلال در زبان آموزی است که به آن " آفازی " می گویند . آفازی یا اختلال رفتار سمبولیک (نمادین)،ازمتداول ترین مشکلات درصد قابل توجهی از دانش آموزان در یادگیری مفاهیم است.کودکان مبتلا به آفازی ،عمدتاً دچار اختلال شدید در یاد آوری،بازشناسی و استفاده از علائم یادگیری هستند .

از آن جا که در قالب موارد در یادگیری مسائل انسان با سمبلها (علائم یادگیری ) سر وکار دارد ،آفازی را می توان اختلال در رفتار سمبولیک ترقی کرد .گاه این اختلال دررفتار سمبولیک خارجی ظاهر می شود ،مثل صحبت کردن ،خواندن ونوشتن . آفازی ممکن است به سمبولها (نماد های)کلامی و نیز غیر کلامی ظاهر شود.مانند نشناختن رنگ چراغ های راهنما یی که یک نوع آفازی غیر کلامی است و در عین حال با یادگیری ارتباط دارد.از جمله انواع مهم آفازی ها می توان از اختلال در درک و دادن پاسخ متناسب به سمبولهای شنوایی و اختلال در درک و فهم سمبلهای بینایی نام برد.

● شناخت و درمان

از نظر آماری ،با توجه به تحقیقات صورت گرفته بین یک تا سه و حدااکثرتا هفت درصد از کودکان سنین دبستانی به نحوی نیاز به آموزش خاص درمانی برای اصلاح و یا بهبود ناتوانی خاص یادگیری دارند .برای شناخت و درمان کودکان مبتلا به ناتوانی های یادگیری، با توجه به تنوع و پراکندگی انواع مختلف ناتوانی ها در یادگیری و علل مختلف آن، متخصصان امر از روش های گوناگونی بهره می جویند در این میان می توان از روش های عصبی ، روشهای ادراکی – حرکتی ، روشهای ادراکی – بصری ، روشهای چند حسی و ...نام برد.

در هر حال آنچه میان این روش ها حائز اهمیت است ،توجه به شیوه آموزش انفرادی است روشی که با تدریس در کلاس های عادی کاملاً متفاوت بوده و آموزش به فرد مستلزم تشخیص و ارزیابی جامع اختلالات کودک و طرح ریزی برنامه آموزشی ویژه خود کودک خواهدبود.

از آنجا که اختلالات یادگیری پدیده بسیار پیچیده ای است و کودکان مبتلا به آن هر کدام از ویژگی های خاصی برخوردار هستند ، لذا درک ویژگی ها و نیاز های خاص هرکودک ،امری بسیار مهم و حائز اهمیت در درمان و اصلاح مشکلات او تلقی می شود .

● نکته :

نکته ای که تأکید بر آن به خصوص برای مربیان از اهمیت به سزایی برخوردار است ،توجه دقیق در مورد شناخت این قبیل کودکان است.متأسفانه برای بعضی از مربیان "اصطلاح ناتوانیهای خاص" چندان مفهوم نیست ،و از آنجایی که کودکان عقب مانده ذهنی نیز در یادگیری مطالب دچار مشکلاتی هستند،گاهی کودک مبتلا به اختلال یادگیری اشتباهاً عقب مانده ذهنی تصور می شود (در حالی که باید توجه داشت که ناتوانی کودکان عقب مانده در یادگیری مطالب و مفاهیم متفاوت ، یک نقص و ناتوانی عمومی است و به یک مشکل خاص محدود نمی شود.)

درواقع استفاده از از کلمه خاص برای توصیف کودکانی که دچار اینگونه اختلالات هستند برای این است که بر مربیان معلوم گرددکه این کودکان، عقب ماندگان ذهنی دچار مشکلات عمومی در یادگیری نیستند ، بلکه اشکالات اختصاصی دارند و از نظر هوشی همانند کودکان عادی هستند و کافی است این مشکل به نحوی توسط پزشکان ، مربیان و ... برطرف گردد. بنابراین با توجه به مطالب گفته شده اصطلاح ناتوانایی های خاص یادگیری ، به اختلال شدید در کنش های مغزی که مانع رشد طبیعی کودک در زمینه های صحبت کردن ،تفکر،ادراک،خواندن ،هجی کردن،مشق نوشتن و دیکته است،اطلاق می گردد.

اما بهتر است در اینجا به مراکزسنجش هوش در کودکان اشاره کرد که امروزه با سنجیدن هوش کودکان در امور مختلف و همچنین تقویت هوش آنها از طریق بازی های مختلف فکری و... نقش به سزایی را در پیشگیری از بروز اینگونه مشکلات در کودکان داشته اند .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

مقایسه کودکان دارای ناتوانی یادگیری با کودکان دیر

کودکان که در یادگیری ناتوان هستند،با کودکانی که دیر اموز هستند در موارد بسیاری فرق میکنند.
 

1- تفاوت های هوشی : شامل کودکانی می شود که از نظر هوشی برترند و (کودکان سرآمد ) و یا کودکانی که در یادگیری کند پیش می روند (کودکان کم توان ذهنی )

2- تفاوت های ارتباطی : شامل کودکانی است که در زبان و گفتار دارای نقص هستند و کودکان دارای ناتوانی های یادگیری

3- تفاوت های حسی : کودکانی که دارای نقایص بینایی یا شنیداری هستند .

4- تفاوت های رفتاری : کودکانی با آشفتگی هیجانی یا سازش نایافته اجتماعی را شامل می شود .

5- تفاوت های جسمانی : مشتمل بر ناتوانی های غیر حسی که بر کودکانی که از نظر بدنی و حرکتی دارای معلولیت هستند دلالت می کند .

6- معلولیت های شدید و چندگانه (چند معلولیتی ) : شامل کودکانی با نقایص مرکب (فلج مغزی و عقب ماندگی ذهنی یا نابینا و ناشنوا یا ... )

تعریف ناتوانی یادگیری ( اختلالات یادگیری )

ناتوانی یادگیری به معنای وجود اختلال در یک یا چند فرایند روان شناختی پایه بوده که به فهم یا استفاده از زبان نوشتاری و یا گفتاری مربوط می شود و می تواند به شکل عدم توانایی کامل در گوش کردن ، فکر کردن ، صحبت کردن ، خواندن ، نوشتن و هجی کردن یا انجام محاسبات ریاضی ظاهر شود . این اصطلاح شرایطی چون معلولیت های ادراکی ، آسیب دیدگی مغزی ، نقص جزئی در کارکرد مغز ، نارساخوانی و آفازی رشدی را در بر می گیرد . از سوی دیگر اصطلاح یادشده آن عده را که به واسطه معلولیت های دیداری ، شنیداری یا حرکتی ، همچنین عقب ماندگی ذهنی یا محرومیت های محیطی ، فرهنگی و اقتصادی به مشکلات یادگیری دچار شده اند را شامل نمی شود .

انواع ناتوانی های یادگیری

کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری ممکن است در یک یا چند مورد از زمینه های زیر دچار مشکل باشند : اختلال در زبان گفتاری ، اختلال در زبان نوشتاری ، اختلال خواندن و اختلال در حساب . به عبارتی ممکن است کودکی در همة زمینه های فوق به جز یک زمینه عملکرد خوب و مناسبی داشته باشد. شمار دانش آموزان دارای اختلال یادگیری بین 4 تا 12 درصد تخمین زده شده است .در یک گروه بندی کودکان دارای ناتوانی یادگیری به ناتوانی یادگیری تحصیلی و ناتوانی یادگیری تحولی طبقه بندی می شوند . الف) ناتوانی یادگیری تحصیلی شامل اختلال در خواندن – نارسانویسی و اختلال در ریاضی می باشد .

ب) ناتوانی یادگیری تحولی که عبارتند از اختلالات حافظه ، ادراک ، دقت و توجه ، زبان شفاهی ، تفکر و ... .

ویژگی های کودکان مبتلا به ناتوانی های یادگیری

1- شباهتهای این کودکان با کودکان عادی بسیار بیشتر از میزان تفاوتهای آن ها با این کودکان است ، بنابراین در بررسی ویژگی های کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری باید به دنبال توصیف برخی از ویژگی های خاص بود .

2- مبتلایان به ناتوانی یادگیری معمولاً در زمینه ای دچار مسأله و مشکل هستند که این مشکل در یادگیری تحصیلی جلوه می کند . ریاضیات ، خواندن ، بیان نوشتاری و ... زمینه هایی هستند که به عنوان محمل ظهور ناتوانی یادگیری تلقی می گردند .

3- ناتوانی در تغییر وضع موجود علی رغم تلاش و ارادة او نیز به شکل گیری تصویر منفی از خود منجر می گردد و تنها با ارائه یک سیستم خدمات مشاوره ای سازمان یافته می توانیم بهداشت روانی چنین کودکانی را حفظ کنیم و از بروز عواقب بعدی جلوگیری نماییم .

4- بهترین راه توصیف این کودکان توصیف ویژگی های خاص این کودکان است

الف) ناتوانی در خواندن از رایج ترین زمینه اختلالات یادگیری است و می تواند ناشی از عادت خواندن ، بازشناسی کلمه یا درک ، بازگویی و تولید سمبل های نوشتاری به آوایی و ... باشد .

ب) ناتوانی در یادگیری ریاضیات می تواند ناشی از عدم توانایی در تمیز اشیاء از جهت اندازه ، دسته بندی کردن آنها ، درک علایم ریاضی و .... باشد .

ج) مشکل مربوط به زبان می تواند به طور عمده مربوط به درک زبان و بیان آن باشد .

5- اختلال ادراکی زمینه دیگری است که باید به آن اشاره کرد و در زمینه های ادراک بینایی ، شنوایی ، لامسه ، بویایی و ... ظهور می کند .

6- اختلال حرکتی از دیگر ویژگی های این کودکان است که در زمینه های عدم هماهنگی عصب عضلانی ، فعالیت بیش از اندازه ، فعالیت کمتر از میزان طبیعی ، نبود کنترل عضلانی و ... بروز می کند .

7- کودکان مبتلا به ناتوانی های یادگیری در روابط اجتماعی خود دچار مشکل هستند .

8- اغلب این کودکان در فرایندهای حافظه ، دقت و توجه دارای نقایصی می باشند .

9- ویژگی کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری فراگیر نیست و گروه های کوچکتری را در بر می گیرد که ممکن است تنها بخشی از این ویژگی ها را داشته باشند .

علل بروز اختلالات یادگیری

علل بروز اختلالات یادگیری نسبتاً مبهم هستند ، با این حال در پژوهش های مختلف تأثیر عوامل زیر در بروز این اختلالات ذکر شده اند هر چند همواره تأثیر متقابل عوامل مورد نظر بوده است .

الف) عوامل فیزیولوژیک :

بسیاری از متخصصان بر این باورند که علل اساسی و عمده اختلالات یادگیری آسیب دیدگی مغزی شدید یا جزئی و صدمه وارده به دستگاه عصبی مرکزی می باشد .

ب) عوامل ژنتیکی

شواهدی در دست است که نشان می دهد اختلالات یادگیری احتمالاً در برخی خانواده ها بیش از دیگران دیده می شود . مطالعات انجام شده بر روی دوقلوها به گونه ای حاکی از نشانه های عمل ژنتیکی است . از جمله این مطالعات می توان به یافته های " واکر " ، "کول " و " ولف" اشاره کرد که به پیوند اختلالات یادگیری با الگوهای خانوادگی پی برده اند .

ج) عوامل بیوشیمیایی

گفته شده است که اختلالات گوناگون متابولیکی در حکم عواملی هستند که موجب اختلالات یادگیری می شوند . برخی از عوامل بیوشیمیایی که در ارتباط با اختلالات یادگیری از آنها نام برده است عبارتند از : هایپوگلیسمی ، عدم توازن استیل کولین و کم کاری تیروئید

عوامل آموزشی

به اعتقاد برخی متخصصان تدریس ناکافی و ناصحیح می تواند در بسیاری از اختلالات یادگیری عامل به حساب بیاید . به نظر می رسد که شماری از کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری هرگز تحت آموزش کافی و مناسب قرار نگرفته اند .

روش های بازپروری و آموزشی کودکان با نارسایی های ویژه در یادگیری

1- روش ادراکی – حرکتی : طرفداران این روش (کپارت ، گتمن ، برچ ) معتقدند که یادگیری حرکتی مبدأ یادگیری است و فرایندهای ذهنی پس از رشد متناسب سیستم حرکتی و سیستم ادراکی و همچنین پیوندهای ارتباطی میان یادگیری حرکتی و ادراکی به وجود می آید . کپارت یکی از مشهورترین پیشتازان در این روش اعتقاد دارد که یادگیری های حرکتی بر هوش و تحصیلات مؤثر است .

وی یادآور می شود که پیش نیاز تمامی رفتارها اساساً حرکتی است .

کپارت معتقد است که رشد ذهنی کودک با کنترل حرکات شروع می شود و مراحلی چون کشف منظم ، ادراک مسائل ، تکمیل و ترکیب دریافتهای حسی و در پایان تشکیل مفاهیم را طی می کند . او می گوید هر مرحله از مرحله پیشین کامل تر و پیچیده تر است و کودکان عادی این مراحل را به سادگی و با ترتیب درست طی می کنند . اما در مورد دانش آموزان با نارسایی های ویژه ممکن است در مراحل رشد انقطاعی رخ دهد . برنامه ریزی آموزشی – روانی برای بازسازی روند رشد کودک با نارسایی های ویژه در یادگیری بر اساس نتایج آزمون هایی چون آزمون ادراکی – حرکتی کپارت ، آزمون ادراک بینایی فراستیگ ، آزمون توانایی زبانی – روانی ایلینوی و آزمون تشخیص شنیداری وپمن صورت می پذیرد .

 

2- روش چند حسی :

مربیان و متخصصان بسیاری برای ترمیم و تقویت یادگیری های کودکان با نارسایی های یادگیری به استفاده از حواس مختلف این کودکان و تحریک آن ها پرداخته اند . از جمله روش های معروف چند حسی می توان به روش " تعقیب حسی " دکتر فرنالد اشاره کردکه در آن توازن و تعادل برای استفاده از مسیر بینایی ، شنوایی و حس لامسه به صورت همزمان مد نظر بوده است . علت نامگذاری آن تعقیب با انگشتان به حواس بینایی و شنوایی برای یادگیری اضافه می گردد .

3- روش سازماندهی مجدد اعصاب مرکزی

این روش توسط دلاکاتو برای ترمیم و اصلاح نارسایی های کودکان با نارسایی های یادگیری پیشنهاد شده است . وی معتقد است با این روش که مبتنی بر شناخت و سپس اصلاح فعالیت های حاصل از مغز و اعصاب می باشد می توان مشکل کودکان با نارسایی های یادگیری را که اغلب از نامنظمی سیستم اعصاب مرکزی ناشی می شود ، مرتفع ساخت .رشد سیستم عصبی در افراد طبیعی که به تدریج ادامه می یابد ، دارای نظم قابل پیش بینی است . در انسان ، این رشد از مراحل پایین که از مشخصات حیوانات پست تر است شروع می شود و تا مراحل بالاتر که صرفاً مختص انسان است ادامه می یابد . اگر به دلایلی ، مرحله ای از مراحل پیچیده رشد سیستم عصبی دچار وقفه شود ، این تأخیر در مراحل بعدی رشد عصبی با فقدان فعالیت در مرحله رشد نیافته مشخص می گردد و ممکن است به صورتهایی همچون تأخیر در تکلم ، لکنت زبان ، نارساخوانی و ... بروز نماید . روش های ترمیمی دلاکاتو شامل تمرینات مختلف با تأکید برخزیدن ، چهار دست و پا رفتن ، حرکات تقاطعی دست و پا می باشد . وی معتقد است با برقراری نظم مجدد در سیستم اعصاب مرکزی و جبران مرحله رشد نیافته در آن ، علائم مرضی نارسایی های ویژه در یادگیری نیز از میان می رود و یادگیری فرایند طبیعی خود را باز می یابد .

4- روش تغییر رفتار

باید بخاطر داشت که روش های تغییر رفتار ، بیشتر برای کسانی بکار گرفته می شود که مشکل اساسی آنان نابهنجاری های رفتاری است اما در بسیاری از موارد نارسایی های یادگیری ، تکنیک ها و روش هایی از تغییر رفتار چون " شرطی شدن فعال "، "بازی نقش ها " ، " الگوهای رفتاری " و " اقتصاد امتیازی " را نیز می توان در پیوند یا همراه روش های ویژه آموزشی و تربیتی به کار برد .

مرکز آموزش و توانبخشی مشکلات یادگیری

به مرکزی اطلاق می شود که در آن دانش آموزان با مشکلات ویژه یادگیری در کنار تحصیل در مدارس عادی برای رفع مشکلات خاص یادگیری از خدمات ویژه پاره وقت بهره مند می شوند . این مرکز در هر استان زیر نظر مدیریت آموزش و پرورش استثنایی به فعالیت می پردازند .

دانش آموز دیرآموز (مرزی ) و تفاوت این دانش آموزان با کودکان ناتوان در یادگیری

دانش آموزان دیرآموز برخلاف دانش آموزان دارای ناتوانی یادگیری که از هوش عادی یا بالاتر از عادی برخوردارند دارای هوش متوسط پایین تا مرزی می باشند . بدین ترتیب نمره هوش دانش آموز دارای اختلال یادگیری 85 یا بالاتر از آن می باشد . در صورتی که نمره هوشی دانش آموز دیرآموز بین 70 تا 85 می باشد . علاوه بر نمره هوشی دانش آموزان دیرآموز دارای کنش های شناختی پایین و ضعف در کلیه دروس نسبت به دانش آموزان هم سن و سال خود می باشد در حالی که دانش آموزان ناتوان در یادگیری دارای کنش های شناختی متوسط یا بالاتر بوده و معمولاً در یک یا دو درس دارای مشکل می باشند .

ویژگی های کودکان دیرآموز در مدارس :

1- این دانش آموزان در کلاس معمولاً در تمامی دروس نمرات ضعیفی کسب می کنند .

2- برخی از این دانش آموزان در یک یا چند پایه از تحصیلات مردود می شوند .

3- اغلب این دانش آموزان دارای توجه و تمرکز پایینی می باشند و خیلی زود دچار حواسپرتی می شوند . معمولاً مدت توجه این دانش آموزان به درس نیز کوتاه می باشد .

4- معمولاً این دسته از دانش آموزان در پاسخ دهی به سؤالات دارای تأخیر و کندی می باشند .

5- این دانش آموزان معمولاً گرایش به انجام فعالیت هایی دارند که عینی و ابتدایی هستند.

6- معمولاً این دسته از دانش آموزان بیش فعال و تکانشی هستند و در مقابل ناملایمات تحمل کمی دارند .

7- از دیگر ویژگی های این کودکان اعتماد به نفس پایین و ترس می باشد .

8- نوسانات خلقی نیز از دیگر ویژگی های این دانش آموزان است و معمولاً خلق غیر قابل پیش بینی دارند .

توصیه های آموزشی برای کودکان دیرآموز

لازم به یادآوری است که کودکان دیرآموز معمولاً در کنار دانش آموزان عادی و در مدارس عادی ادامه تحصیل می دهند . جهت بهبود وضعیت تحصیلی این دانش آموزان توصیه هایی شده است که به مهمترین آن ها اشاره می کنیم :

1- هیچ گاه نگذارید که کودک شکست بخورد .

2- با ارائه بازخورد مناسب او را از درستی پاسخ آگاه کنید .

3- پاسخ های صحیح را سریع تقویت کنید .

4- سطح مناسب کودک را بدست آورید .

5- از آموزش قدم به قدم (از ساده به مشکل ) بهره گیرید .

6- امکان تکرار و تمرین را برای تثبیت یادگیری فراهم آورید .

7- بین دفعات تکرار یک موضوع فاصله قرار دهید .

8- با ارائه محرک در ابتدای آموزش به یادگیری کمک کنید .

9- تجربیات موفقیت آمیز را فراهم آورید .

10- کودک را در فعالیت ها شرکت دهید .

11- به علایق کودک توجه کنید .

12- تفاوتهای فردی را مورد توجه قرار دهید .

13- از تشویق بیشتر استفاده کنید .

14- مدت زمان آموزش باید کوتاه و تعداد دفعات آن باید زیاد باشد .

15- وظایف یادگیری را با اشیاء و موقعیت های زندگی مرتبط کنید .

16- خانواده باید بطور مؤثر همکاری کند و معلم از این همکاری استقبال کند .

17- کلاس های این کودکان باید دارای دانش آموزان کمتری باشد .

18- به شخصیت کودک احترام بگذارید و از خشونت بپرهیزید .

19- به کودک اجازه دهید اشتباهات خود را اصلاح کند .

20- از اعمال و بازده کار ارزشیابی مستمر داشته باشید .

21- در آموزش به کودکان صبور باشید .

22- هرگز این کودکان را با دیگران مقایسه نکنید .

23- فعالیت های حرکتی (ورزش ) را مورد توجه قرار دهید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

مقایسه کودکان دارای ناتوانی یادگیری با کودکان دیر

کودکان که در یادگیری ناتوان هستند،با کودکانی که دیر اموز هستند در موارد بسیاری فرق میکنند.
 

1- تفاوت های هوشی : شامل کودکانی می شود که از نظر هوشی برترند و (کودکان سرآمد ) و یا کودکانی که در یادگیری کند پیش می روند (کودکان کم توان ذهنی )

2- تفاوت های ارتباطی : شامل کودکانی است که در زبان و گفتار دارای نقص هستند و کودکان دارای ناتوانی های یادگیری

3- تفاوت های حسی : کودکانی که دارای نقایص بینایی یا شنیداری هستند .

4- تفاوت های رفتاری : کودکانی با آشفتگی هیجانی یا سازش نایافته اجتماعی را شامل می شود .

5- تفاوت های جسمانی : مشتمل بر ناتوانی های غیر حسی که بر کودکانی که از نظر بدنی و حرکتی دارای معلولیت هستند دلالت می کند .

6- معلولیت های شدید و چندگانه (چند معلولیتی ) : شامل کودکانی با نقایص مرکب (فلج مغزی و عقب ماندگی ذهنی یا نابینا و ناشنوا یا ... )

تعریف ناتوانی یادگیری ( اختلالات یادگیری )

ناتوانی یادگیری به معنای وجود اختلال در یک یا چند فرایند روان شناختی پایه بوده که به فهم یا استفاده از زبان نوشتاری و یا گفتاری مربوط می شود و می تواند به شکل عدم توانایی کامل در گوش کردن ، فکر کردن ، صحبت کردن ، خواندن ، نوشتن و هجی کردن یا انجام محاسبات ریاضی ظاهر شود . این اصطلاح شرایطی چون معلولیت های ادراکی ، آسیب دیدگی مغزی ، نقص جزئی در کارکرد مغز ، نارساخوانی و آفازی رشدی را در بر می گیرد . از سوی دیگر اصطلاح یادشده آن عده را که به واسطه معلولیت های دیداری ، شنیداری یا حرکتی ، همچنین عقب ماندگی ذهنی یا محرومیت های محیطی ، فرهنگی و اقتصادی به مشکلات یادگیری دچار شده اند را شامل نمی شود .

انواع ناتوانی های یادگیری

کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری ممکن است در یک یا چند مورد از زمینه های زیر دچار مشکل باشند : اختلال در زبان گفتاری ، اختلال در زبان نوشتاری ، اختلال خواندن و اختلال در حساب . به عبارتی ممکن است کودکی در همة زمینه های فوق به جز یک زمینه عملکرد خوب و مناسبی داشته باشد. شمار دانش آموزان دارای اختلال یادگیری بین 4 تا 12 درصد تخمین زده شده است .در یک گروه بندی کودکان دارای ناتوانی یادگیری به ناتوانی یادگیری تحصیلی و ناتوانی یادگیری تحولی طبقه بندی می شوند . الف) ناتوانی یادگیری تحصیلی شامل اختلال در خواندن – نارسانویسی و اختلال در ریاضی می باشد .

ب) ناتوانی یادگیری تحولی که عبارتند از اختلالات حافظه ، ادراک ، دقت و توجه ، زبان شفاهی ، تفکر و ... .

ویژگی های کودکان مبتلا به ناتوانی های یادگیری

1- شباهتهای این کودکان با کودکان عادی بسیار بیشتر از میزان تفاوتهای آن ها با این کودکان است ، بنابراین در بررسی ویژگی های کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری باید به دنبال توصیف برخی از ویژگی های خاص بود .

2- مبتلایان به ناتوانی یادگیری معمولاً در زمینه ای دچار مسأله و مشکل هستند که این مشکل در یادگیری تحصیلی جلوه می کند . ریاضیات ، خواندن ، بیان نوشتاری و ... زمینه هایی هستند که به عنوان محمل ظهور ناتوانی یادگیری تلقی می گردند .

3- ناتوانی در تغییر وضع موجود علی رغم تلاش و ارادة او نیز به شکل گیری تصویر منفی از خود منجر می گردد و تنها با ارائه یک سیستم خدمات مشاوره ای سازمان یافته می توانیم بهداشت روانی چنین کودکانی را حفظ کنیم و از بروز عواقب بعدی جلوگیری نماییم .

4- بهترین راه توصیف این کودکان توصیف ویژگی های خاص این کودکان است

الف) ناتوانی در خواندن از رایج ترین زمینه اختلالات یادگیری است و می تواند ناشی از عادت خواندن ، بازشناسی کلمه یا درک ، بازگویی و تولید سمبل های نوشتاری به آوایی و ... باشد .

ب) ناتوانی در یادگیری ریاضیات می تواند ناشی از عدم توانایی در تمیز اشیاء از جهت اندازه ، دسته بندی کردن آنها ، درک علایم ریاضی و .... باشد .

ج) مشکل مربوط به زبان می تواند به طور عمده مربوط به درک زبان و بیان آن باشد .

5- اختلال ادراکی زمینه دیگری است که باید به آن اشاره کرد و در زمینه های ادراک بینایی ، شنوایی ، لامسه ، بویایی و ... ظهور می کند .

6- اختلال حرکتی از دیگر ویژگی های این کودکان است که در زمینه های عدم هماهنگی عصب عضلانی ، فعالیت بیش از اندازه ، فعالیت کمتر از میزان طبیعی ، نبود کنترل عضلانی و ... بروز می کند .

7- کودکان مبتلا به ناتوانی های یادگیری در روابط اجتماعی خود دچار مشکل هستند .

8- اغلب این کودکان در فرایندهای حافظه ، دقت و توجه دارای نقایصی می باشند .

9- ویژگی کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری فراگیر نیست و گروه های کوچکتری را در بر می گیرد که ممکن است تنها بخشی از این ویژگی ها را داشته باشند .

علل بروز اختلالات یادگیری

علل بروز اختلالات یادگیری نسبتاً مبهم هستند ، با این حال در پژوهش های مختلف تأثیر عوامل زیر در بروز این اختلالات ذکر شده اند هر چند همواره تأثیر متقابل عوامل مورد نظر بوده است .

الف) عوامل فیزیولوژیک :

بسیاری از متخصصان بر این باورند که علل اساسی و عمده اختلالات یادگیری آسیب دیدگی مغزی شدید یا جزئی و صدمه وارده به دستگاه عصبی مرکزی می باشد .

ب) عوامل ژنتیکی

شواهدی در دست است که نشان می دهد اختلالات یادگیری احتمالاً در برخی خانواده ها بیش از دیگران دیده می شود . مطالعات انجام شده بر روی دوقلوها به گونه ای حاکی از نشانه های عمل ژنتیکی است . از جمله این مطالعات می توان به یافته های " واکر " ، "کول " و " ولف" اشاره کرد که به پیوند اختلالات یادگیری با الگوهای خانوادگی پی برده اند .

ج) عوامل بیوشیمیایی

گفته شده است که اختلالات گوناگون متابولیکی در حکم عواملی هستند که موجب اختلالات یادگیری می شوند . برخی از عوامل بیوشیمیایی که در ارتباط با اختلالات یادگیری از آنها نام برده است عبارتند از : هایپوگلیسمی ، عدم توازن استیل کولین و کم کاری تیروئید

عوامل آموزشی

به اعتقاد برخی متخصصان تدریس ناکافی و ناصحیح می تواند در بسیاری از اختلالات یادگیری عامل به حساب بیاید . به نظر می رسد که شماری از کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری هرگز تحت آموزش کافی و مناسب قرار نگرفته اند .

روش های بازپروری و آموزشی کودکان با نارسایی های ویژه در یادگیری

1- روش ادراکی – حرکتی : طرفداران این روش (کپارت ، گتمن ، برچ ) معتقدند که یادگیری حرکتی مبدأ یادگیری است و فرایندهای ذهنی پس از رشد متناسب سیستم حرکتی و سیستم ادراکی و همچنین پیوندهای ارتباطی میان یادگیری حرکتی و ادراکی به وجود می آید . کپارت یکی از مشهورترین پیشتازان در این روش اعتقاد دارد که یادگیری های حرکتی بر هوش و تحصیلات مؤثر است .

وی یادآور می شود که پیش نیاز تمامی رفتارها اساساً حرکتی است .

کپارت معتقد است که رشد ذهنی کودک با کنترل حرکات شروع می شود و مراحلی چون کشف منظم ، ادراک مسائل ، تکمیل و ترکیب دریافتهای حسی و در پایان تشکیل مفاهیم را طی می کند . او می گوید هر مرحله از مرحله پیشین کامل تر و پیچیده تر است و کودکان عادی این مراحل را به سادگی و با ترتیب درست طی می کنند . اما در مورد دانش آموزان با نارسایی های ویژه ممکن است در مراحل رشد انقطاعی رخ دهد . برنامه ریزی آموزشی – روانی برای بازسازی روند رشد کودک با نارسایی های ویژه در یادگیری بر اساس نتایج آزمون هایی چون آزمون ادراکی – حرکتی کپارت ، آزمون ادراک بینایی فراستیگ ، آزمون توانایی زبانی – روانی ایلینوی و آزمون تشخیص شنیداری وپمن صورت می پذیرد .

 

2- روش چند حسی :

مربیان و متخصصان بسیاری برای ترمیم و تقویت یادگیری های کودکان با نارسایی های یادگیری به استفاده از حواس مختلف این کودکان و تحریک آن ها پرداخته اند . از جمله روش های معروف چند حسی می توان به روش " تعقیب حسی " دکتر فرنالد اشاره کردکه در آن توازن و تعادل برای استفاده از مسیر بینایی ، شنوایی و حس لامسه به صورت همزمان مد نظر بوده است . علت نامگذاری آن تعقیب با انگشتان به حواس بینایی و شنوایی برای یادگیری اضافه می گردد .

3- روش سازماندهی مجدد اعصاب مرکزی

این روش توسط دلاکاتو برای ترمیم و اصلاح نارسایی های کودکان با نارسایی های یادگیری پیشنهاد شده است . وی معتقد است با این روش که مبتنی بر شناخت و سپس اصلاح فعالیت های حاصل از مغز و اعصاب می باشد می توان مشکل کودکان با نارسایی های یادگیری را که اغلب از نامنظمی سیستم اعصاب مرکزی ناشی می شود ، مرتفع ساخت .رشد سیستم عصبی در افراد طبیعی که به تدریج ادامه می یابد ، دارای نظم قابل پیش بینی است . در انسان ، این رشد از مراحل پایین که از مشخصات حیوانات پست تر است شروع می شود و تا مراحل بالاتر که صرفاً مختص انسان است ادامه می یابد . اگر به دلایلی ، مرحله ای از مراحل پیچیده رشد سیستم عصبی دچار وقفه شود ، این تأخیر در مراحل بعدی رشد عصبی با فقدان فعالیت در مرحله رشد نیافته مشخص می گردد و ممکن است به صورتهایی همچون تأخیر در تکلم ، لکنت زبان ، نارساخوانی و ... بروز نماید . روش های ترمیمی دلاکاتو شامل تمرینات مختلف با تأکید برخزیدن ، چهار دست و پا رفتن ، حرکات تقاطعی دست و پا می باشد . وی معتقد است با برقراری نظم مجدد در سیستم اعصاب مرکزی و جبران مرحله رشد نیافته در آن ، علائم مرضی نارسایی های ویژه در یادگیری نیز از میان می رود و یادگیری فرایند طبیعی خود را باز می یابد .

4- روش تغییر رفتار

باید بخاطر داشت که روش های تغییر رفتار ، بیشتر برای کسانی بکار گرفته می شود که مشکل اساسی آنان نابهنجاری های رفتاری است اما در بسیاری از موارد نارسایی های یادگیری ، تکنیک ها و روش هایی از تغییر رفتار چون " شرطی شدن فعال "، "بازی نقش ها " ، " الگوهای رفتاری " و " اقتصاد امتیازی " را نیز می توان در پیوند یا همراه روش های ویژه آموزشی و تربیتی به کار برد .

مرکز آموزش و توانبخشی مشکلات یادگیری

به مرکزی اطلاق می شود که در آن دانش آموزان با مشکلات ویژه یادگیری در کنار تحصیل در مدارس عادی برای رفع مشکلات خاص یادگیری از خدمات ویژه پاره وقت بهره مند می شوند . این مرکز در هر استان زیر نظر مدیریت آموزش و پرورش استثنایی به فعالیت می پردازند .

دانش آموز دیرآموز (مرزی ) و تفاوت این دانش آموزان با کودکان ناتوان در یادگیری

دانش آموزان دیرآموز برخلاف دانش آموزان دارای ناتوانی یادگیری که از هوش عادی یا بالاتر از عادی برخوردارند دارای هوش متوسط پایین تا مرزی می باشند . بدین ترتیب نمره هوش دانش آموز دارای اختلال یادگیری 85 یا بالاتر از آن می باشد . در صورتی که نمره هوشی دانش آموز دیرآموز بین 70 تا 85 می باشد . علاوه بر نمره هوشی دانش آموزان دیرآموز دارای کنش های شناختی پایین و ضعف در کلیه دروس نسبت به دانش آموزان هم سن و سال خود می باشد در حالی که دانش آموزان ناتوان در یادگیری دارای کنش های شناختی متوسط یا بالاتر بوده و معمولاً در یک یا دو درس دارای مشکل می باشند .

ویژگی های کودکان دیرآموز در مدارس :

1- این دانش آموزان در کلاس معمولاً در تمامی دروس نمرات ضعیفی کسب می کنند .

2- برخی از این دانش آموزان در یک یا چند پایه از تحصیلات مردود می شوند .

3- اغلب این دانش آموزان دارای توجه و تمرکز پایینی می باشند و خیلی زود دچار حواسپرتی می شوند . معمولاً مدت توجه این دانش آموزان به درس نیز کوتاه می باشد .

4- معمولاً این دسته از دانش آموزان در پاسخ دهی به سؤالات دارای تأخیر و کندی می باشند .

5- این دانش آموزان معمولاً گرایش به انجام فعالیت هایی دارند که عینی و ابتدایی هستند.

6- معمولاً این دسته از دانش آموزان بیش فعال و تکانشی هستند و در مقابل ناملایمات تحمل کمی دارند .

7- از دیگر ویژگی های این کودکان اعتماد به نفس پایین و ترس می باشد .

8- نوسانات خلقی نیز از دیگر ویژگی های این دانش آموزان است و معمولاً خلق غیر قابل پیش بینی دارند .

توصیه های آموزشی برای کودکان دیرآموز

لازم به یادآوری است که کودکان دیرآموز معمولاً در کنار دانش آموزان عادی و در مدارس عادی ادامه تحصیل می دهند . جهت بهبود وضعیت تحصیلی این دانش آموزان توصیه هایی شده است که به مهمترین آن ها اشاره می کنیم :

1- هیچ گاه نگذارید که کودک شکست بخورد .

2- با ارائه بازخورد مناسب او را از درستی پاسخ آگاه کنید .

3- پاسخ های صحیح را سریع تقویت کنید .

4- سطح مناسب کودک را بدست آورید .

5- از آموزش قدم به قدم (از ساده به مشکل ) بهره گیرید .

6- امکان تکرار و تمرین را برای تثبیت یادگیری فراهم آورید .

7- بین دفعات تکرار یک موضوع فاصله قرار دهید .

8- با ارائه محرک در ابتدای آموزش به یادگیری کمک کنید .

9- تجربیات موفقیت آمیز را فراهم آورید .

10- کودک را در فعالیت ها شرکت دهید .

11- به علایق کودک توجه کنید .

12- تفاوتهای فردی را مورد توجه قرار دهید .

13- از تشویق بیشتر استفاده کنید .

14- مدت زمان آموزش باید کوتاه و تعداد دفعات آن باید زیاد باشد .

15- وظایف یادگیری را با اشیاء و موقعیت های زندگی مرتبط کنید .

16- خانواده باید بطور مؤثر همکاری کند و معلم از این همکاری استقبال کند .

17- کلاس های این کودکان باید دارای دانش آموزان کمتری باشد .

18- به شخصیت کودک احترام بگذارید و از خشونت بپرهیزید .

19- به کودک اجازه دهید اشتباهات خود را اصلاح کند .

20- از اعمال و بازده کار ارزشیابی مستمر داشته باشید .

21- در آموزش به کودکان صبور باشید .

22- هرگز این کودکان را با دیگران مقایسه نکنید .

23- فعالیت های حرکتی (ورزش ) را مورد توجه قرار دهید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

بچه‌های عجیب

به طور کلی از نظر آموزشی به این گروه‌ها استثنایی گفته می‌شود:

 

1 - کودکان کم‌توان یا عقب‌مانده ذهنی یا کودکان آهسته گام.

2 - کودکان مبتلا به اختلال در یادگیری خاص.

3 - کودکان سازش نایافته یا ناسازگار.

4 - کودکانی که دارای اختلالات گویایی‌اند.

5 - کودکانی که دچار نارسایی‌های شنوایی‌اند.

6 - کودکانی که دچار نارسایی‌های بینایی‌اند.

7 - کودکانی که به بیماری‌های مزمن خاص از قبیل بیماری قند، صرع و غیره دچارند.

8 - کودکانی که دچار نقص عضو یا فلج مغزی یا حرکتی‌اند (معلولین جسمی حرکتی)‌.

9 - کودکانی که دارای معلولیت‌های مضاعف‌اند.

10 - کودکان تیزهوش و پراستعداد.

براساس بررسی‌ها و آمارهای مجامع علمی و فرهنگی بین‌المللی نظیر یونسکو و برخی کشورهای غربی، در حدود 10 تا 15 درصد از کودکان مدرسه‌رو (18 7 سال یا 17 6 سال)‌ هر کشور بنابر تعریفی که ارائه شد، استثنایی‌اند و به توجه خاص آموزشی نیاز دارند؛ به عنوان مثال در سال 1994، دفتر آموزش کودکان معلول در آمریکا اعلام کرد که حدود 12 درصد از کودکان، از تولد تا 19 سالگی به نحوی دچار معلولیت‌اند و به آموزش ویژه نیاز دارند.

در واقع برخلاف آنچه عمدتا در اذهان تداعی می‌شود، آموزش و پرورش استثنایی لزوما به معنای جداسازی و انتقال کودک از مدرسه عادی به مدرسه استثنایی نیست، بلکه آموزش استثنایی برنامه‌ای تنظیم شده براساس ارزیابی‌های مستمر و جامع برای کودک از تولد تا پایان زندگی و همراه با خانواده، مدرسه و اجتماع است.

بنابراین ایجاد کلاس‌ها و مدارس خاص برای کودکان استثنایی هدف نیست، بلکه برخاسته از یک ضرورت آموزشی است؛ زیرا با حضور دو سه نفر کودک استثنایی در یک کلاس معمولی 40 یا 50 نفری، معلم قادر نخواهد بود آن گونه که شایسته است به تفاوت‌های فردی توجه داشته باشد، بخصوص زمانی که تفاوت موجود میان این دو سه نفر کودک استثنایی با دیگر کودکان قابل ملاحظه باشد، اگر معلم بخواهد توجه بیشتری به این کودکان، که نیاز بیشتری دارند، مبذول دارد ناگزیر است از وقت آموزش و هدایت دانش‌آموزان دیگر بکاهد و به‌عکس.

حقیقت آن است که رشد فرهنگی و اعتلای ارزش‌های هر ملتی بستگی به میزان توجه آنها به حقوق حقه همه افراد جامعه به طور اعم و افراد استثنایی به طور اخص دارد. لذا باید شیوه‌ای اتخاذ شود که این کودکان استثنایی به تناسب ویژگی‌های خود از برنامه‌های آموزشی برخوردار شوند. در نیل به این هدف است که وقتی مدرسه عادی از نیروی انسانی مجرب (روان‌شناسان، کارشناسان و معلمان)‌ برنامه‌های فوق‌العاده راهنمایی و مشاوره‌های خاص آموزشی برخوردار نیست، کودکان استثنایی ناگزیر روانه مدارس خاص می‌گردند؛ مدارسی که دارای معلمان آموزش ویژه استثنایی، برنامه ویژه آموزشی و پرورشی و وسایل و لوازم خاص آموزشی‌اند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

عوامل موثر در سازگاری کودکان استثنایی

وامل موثر در سازگاری:

برای بالا بردن سازگاری کودک با محیط خوب است با عوامل موثر در سازگاری آشنا شویم ، با روند سازگاری راه حل‌هایی رضایت بخش به دست می‌آید. سازگاری واژه ای است برای توصیف تغییراتی که شخص متحمل می‌شود تا خود را با محیط انطباق دهد. سازگاری از هنگام تولد آغاز و در طول عمر بصورت جریان مداوم ادامه می‌یابد.

پاره‌ای از عوامل موثر بر سازگاری ارثی و ذاتی بوده و پاره ای دیگر محیطی هستند که به آنها اشاره می‌کنیم.

هوش: درجه‌ی هوش ذاتی، مقدار و کیفیت هدایت و کنترل رفتار را معین می‌کند. هر اندازه کودک باهوش تر باشد، بهتر می‌تواند رفتار خود را هدایت و کنترل کند، توانایی بیشتر وی در استدلال او را قادر می کند تا نتایج اعمال معینی را پیش بینی و بر اساس آن عمل کند و بدلیل فهم بیشتر او احتمال کمتری وجود دارد که برای رسیدن به مقصود به رفتارهای نامطلوب توسل حوید، عقب مانده های ذهنی نیز غالب می‌توانند رفتارهای اجتکاعی را فراگیرند اما نمی‌توانند در موقعیت‌های جدید استفاده کنند.

شکل ظاهری بدن: به دلیل واکنش‌های دبیران به ویژگی‌های جسمی مانند: ساخت بدن، خصوصیات چهره و بد شکلی‌های آشکار، شکل ظهاری بدن در تکوین تمایلات رفتاری عامل مهمی است. حتی در مواردی جزیی مانند بلندی بیش از اندازه‌ی قد ، وزن زیاد و … سبب می‌شود واکنش‌ها با مقداری اذیت یا مسخرگی همراه باشد. که باید چنین دیدگاه‌هایی اصلاح شوند.

طبع (مزاج) : گرایش های رفتاری تحت تاثیر عاملی که طبع نامیده می‌شود نیز قرار دارد. اما آنچه شواهد علمی نشان می‌دهد در واقع کارکرد غدد داخلی بدن است که احتمال می‌رود به طبع مربوط شود. هر چند تا به امروز اعمال تمام غدد بدن شناخته نشده‌اند ، اما ثابت شده است، اگر در غده‌های مختلف ناهماهنگی بوجود آید یا در کار آنها اختلالی پیش آید، روی شخصیت فرد اثر می‌گذارد.

تاثیر محیط: میان شرایط ناشی از عوامل ذاتی و شرایط محیطی – حالت‌ها و واکنش‌های دیگران – اثری متقابل و مداوم وجود دارد. هر گونه عدم تطابق با میزان های پذیرفته شده‌ی جامعه و واکنش‌های شحص را به دنبال دارد، برخی اوقات واکنش‌ها عبارتند از: مسخره کردن، کنجکاوی یا حساس همدردی. (اف. فیت، هالیس، 1369).

واکنش‌های افراد نزدیک به فرد معلول، معمولاً مراقبت بیش از اندازه و لوس کردن وی است. ترکیبی از واکنش‌های افراد جامعه در برابر فردی که از نظر روانی یا جسمی با میزان‌های اجتکاعی ناهمگونی دارد، در سازگاری وی نقش مهمی دارد.

راه‌های سازگاری: برای سازگاری این کودکان با محیط مکانیزهمهای مختلفی وجود دارد که به چند مورد اشاره می کنیم:

1 – والایش (sublimation) : جایگزین کردن یک خواسته یا انگیزه‌ی ناممکن با یک خوایته دست یافتنی.

2 – جبران (compen safion): کوشش برای جبران کمبودها یا محدودیت‌ها از طریق پرورش پاره‌ای استعداد و توانایی‌های خاص.

3 – هویت پذیری (identification): پذیرش آگاهانه یا ناآگاهانه‌ی حالت‌ها و رفتارهای دیگر فردی یا گروهی مورد پسند اجتماع.

4 – برون فکنی (prohection): سرزنش دیگران به سبب کمبودهای خود فرد.

5 – گریز (escape): سعی بر گریز از حقیقت با فرار از آن و پرداختن به خیا پردازی و وهم.

6 – توجیه (rationalization): جایگزین کردن عللی غیر از علل واقعی عمل.

7 – سرکوبی (repression): جلوگیری ناآگاهانه از خاطره‌های تلخ.

نتیجه‌گیری و جمع بندی و نکات مهم

با این بررسی کوتاه نتیجه می گیریم که درس تربیت بدنی علاوه بر این که در رشد سلامتی جسماتی و روانی دانش‌آموزان و تنظیم کار دستگاه‌های مختلف بدن و تنظیم کار قلب و عروق و رشد و تقویت و هماهنگی عضلات و رشد و تقویت اعتماد بنفس و ایجاد علاقه نسبت به درس و مدرسه و معلم و … نقش دارد بلکه کارگرهای بسیار مهم دیگری در تشخیص ناتوانی‌ها و معلولیت‌های کودکان استثنایی و ارائه‌ی راه حل‌ها و حرکات مناسب به آنها جهت بهبودی داشته و حتی استعدادهای ورزشی کودکان را نیز کشف می‌کند و باید بعد از مشخص شدن این ضعف ها در ورزش ، از راه‌های مختلفی مثل: معرفی به سازمانهای مربوطه، ارائه‌ی حرکات اصلاحی مناسب ، تقویت کننده‌ها، ایجاد اعتماد بنفس و روان درمانی و رفتار درمانی سعی در تقلیل و حذف نامناسب و ایجاد حالات مناسب کنیم.

چند نکته‌ی مهم:

- برنامه‌ی آموزشی انفرادی: هر گاه مشخث شود کودکی به برنامه‌های پرورشی ویژه نیاز دارد باید به وی برنامه‌ی آموزشی ویژه تدوین کرد.

- معافیت از تربیت بدنی: دانش آموزی باید در درس تربیت بدنی ثبت نام کند که شرکت در فعالیت‌های آن به سودش باشد.

- نیازهای ویژه بهداشتی و ایمنی معلولین: معلولین و این نوع کودکان به خاطر شرایط جسمی و روحی که دارند معمولاً نیازمند مسائل بهداشتی و امینی ویژه‌ای هستند و باید همیشه مسئولیت توجه خاصی به آنها داشته و از آنها حمایت کنند و مسئولیت‌‌هایی که از آن‌ها می خواهند متناسب با توانایی های جسمی و روانی آنها باشد.

- صفات معلم تربیت بدنی ویژه: این معلم باید آشنایی کافی به شرایط و نیازهای کودکان داشته باشد و شاید در میان مهمترین صفت مورد نیاز بلوغ عاطفی او باشد. علاوه برآن او باید به اصول و فنون روان شناسی و مشاوره تا حد ممکن وارد باشد و در مواردی که کاری از دست وی ساخته نباشد، کودک مورد نظر را با هماهنگی خانواده و مدرسه به سازمان‌ها و مراکز درمانی مربوط معرفی کند، او باید برنامه‌ی ویژه‌ای داشته و برای برنامه‌ی خود اهدافی تعیین کند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

پیامهای بهداشتی عقب ماندگیها قابل پیشگیری هستند

پیامهای بهداشتی

× آیا می دانید در انسان کمبود تغذیه باعث کمبود وزن بچه ، زایمان قبل از موعد و اختلال مغزی می شود .

× مننژیت ، مننگو ، آنفالیت ها شایعترین علل عقب ماندگی در بین عفونتهاست .

× امروزه با روشهای بسیار ساده و مخصوص بنام آمینومنتیزیس اختلالات کروموزمی تشخیص داده می شود .

× می دانید بسیاری از ناراحتیهای عصبی و روانی یا حتی عضوی اگر زودتر معالجه شوند با مخارج کم می شود از پیشرفت آنها جلوگیری کرد .

× اکثر عقب ماندگیها قابل پیشگیری هستند .

× والدین عزیز آیا می دانید هوش یک استعداد نسبت بلکه مجموعه استعدادهاست .

× بهترین راه جلوگیری از اتلاف سرمایه های اقتصادی و تباهی نیروی انسانی جلوگیری از بروز عقب ماندگیهاست .

× اکثر ناسازگاریهای کودکان زودگذر بوده و با رشد کودک اختلالات ساده رفتاری از بین می رود .

× آیا می دانید عوامل محیطی ( تربیتی فرهنگی – اجتماعی و … ) نقش مهمی در رشد هوش فرزندانیان بازی می کند .

× کمبودهای عاطفی مادر و پدر باعث اختلالات شخصیتی ، نارسائی هوشی و ناسازگاریهای اجتماعی می شود .

× تاثیر جدایی از مادر یا کمبودهای عاطفی فقط به دوران کودکی محدود نمی شود بلکه مراحل بعدی رشد را نیز در بر می گیرد .

× پدر و مادر عزیز به سلامت روانی و جسمانی کودک دلبندمان بیشتر بیندیشیم .

× پدران و مادرانی که تحصیلات بهتری دارند یا بهتر تربیت شده اند می توانند محیط مساعدتری برای رشد کودک فراهم کنند .

× محیط با انگیزه های بیشتر استعدادهای ذاتی کودک را بهتر شکوفا می سازد.

× آیا می دانید با تعداد نفرات اعضای خانواده نیز در رشد هوش دخیل است .

× آیا می دانید تغذیه نامناسب مادر در دوران بارداری و شیردهی در رشد کودک اثر نامطلوب می گذارد .

× آیا می دانید با سوء تغذیه باعث نقصان تعداد و اندازه سلولهای مغزی ، آنزیم ، پروتئین در کودک می شود .

× مادر عزیز آیا می دانید با اصلاح تغذیه می توان آثار سوئ تغذیه داروی رشد مغزی کودکان به میزان زیاد کاهش داد .

× با جلوگیری از حاملگی در سنین بالا ( مثلاً‌ بعد از 40 سالگی ) از بیماریهای زمان بارداری جلوگیری کنید .

× کودکانی که از نظر پیوندهای عاطفی با مادر یا اطرافیان دچار فقر شدید بوده اند اکثراً به اختلالات شخصیتی ، مبتلا می شوند .

× صبر و حوصله و مقاومت از شرایط ضروری و لازمه توفیق درمانی است .

× تا جایی که ممکن است با کودک عقب مانده رفتاری مشابه کودک عادی داشته باشیم .

× اکثر عقب مانده ها حساس اند و از بی مهری یا تحقیر اطرافیان و کم استعدادی خود رنج می برند .

× تشویق و مراقبت و کمک به کودک عقب مانده استعداد خفته اشان را بیدار کرده و موجب پیشرفت آنها می شود .

× کودک را آزاد بگذارید تا خودش به تنهایی کارهایش را انجام دهد .

× راهنمایی و حمایت از طرف والدین ضروری و اساسی است .

× هرگز کودک عقب مانده را سرزنش یا احیاناً تنبیه نکنید .

× روان درمانی برای رفع اختلالات هیجانی و عاطفی والدین در رابطه با واقعیت مشکل فرزندشان لازم و ضروری است

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

گروه بندی عقب ماندگی از نظر آموزشی ، تربیتی و درما

گروه بندی عقب ماندگی از نظر آموزشی ، تربیتی و درمانی

از نظر آموزشی به کودکی مانده گفته می شود که بعلت استعداد محدود به روشهای خاص آموزشی آموزش درمانی نیاز داشته باشند . آموزش درمانی عبارت از مجموعه اصول آموزش روانشناسی و پزشکی است که بتواند معلولین جسمانی یا ذهنی را تا حد امکان به عضو مفید جامعه تبدیل کند .

عقب مانده ها را از نظر درمانی ، تربیتی و آموزشی به دو گروه بزرگ تقسیم می کنیم :

الف – عقب مانده های ذهنی درمان نا پذیر یا افراد پناهگاهی

ب – عقب مانده های ذهنی درمان پذیر

این دسته به نوبه خود به دو دسته دیگر تقسیم می شوند :

1 – گروه آموزش پذیر

2– گروه تربیت پذیر

( به کودکانی که از نظر آموزشی دیرآموز هستند عقب مانده ذهنی اطلاق نمی شود )

الف ) ‌عقب مانده های درمان ناپذیر :

عقب مانده های عمیق هوشی که بیشتر به علل ارثی و مادرزادی مبتلا به ناهنجاریهای متعدد شده اند در این گروه قرار می گیرند . هوشبهر این افراد از 25 تجاوز نمی کند . اغلب این افراد علاوه بر نارسایی عمیق هوشی نارسایی حسی ، حرکتی و نقایص عضوی نیز دارند . و چون خانواده ها قادر به نگهداری این نوع کودکان نیستند و بعلت پیشرفتهای پزشکی هم از مرگ و میر آنان کاسته شده لذا در آسایشگاهها تحت حمایت خاص قرار می گیرند .

ب ) عقب مانده های درمان پذیر :

این گروه که اکثریت بسیار زیاد عقب مانده ها را تشکیل می دهند درجات متفاوتی از نارسائیها و ناهنجاریهای هوشی را دارا هستند . به کمک تدابیر پزشکی و روشهای تربیتی بهبود نسبی حاصل می شود . این افراد به دو دسته آموزش پذیر و تربیت پذیر تقسیم می شوند .

1 – گروه آموزش پذیر :

افرادی که هوشبهر آنان بین 51 تا 70 است آموزش پذیر خوانده می شوند . این افراد از لحاظ دانستن لغات ضعیف اند و مفاهیم را خوب درک نمی کنند . آموزش کلامی ندارند و از لحاظ عاطفی واکنشهای لازم را بدست نمی آورند .تمرکز دقت در آنها محدود است و برای یادگیری از خودشان انگیزه نشان نمی دهند ، که شاید بعلت شکستهایی بوده که در حین یادگیری با آن مواجه شده اند . در این گروه ممکن است افرادی پیدا شوند که از لحاظ یادگیری در کارها عملی و غیر کلامی به حد متوسط کودکان عادی برسند ، مشروط بر اینکه در موسسات خاص و تحت نظارت مربیان کار آزموده فعالیت کنند .

گاهی شاهد هستیم که تعداد زیادی از افراد آموزش پذیر در مدارس عادی و با کودکان معمولی که خود موجب بروز اشکالاتی در تدریس و آموزش سایر دانش آموزان می شود به تحصیل مشغولند علت این نابسامانی یکی تعصب بیش از حد والدین است مبنی بر اینکه کودکشان در مدارس ویژه و با عقب ماندگان تحصیل نکنند و دیگر اینکه هزینه چنین موسساتی فوق العاده گران است و از عهده هر خانواده ای بر نمی آید .

تعداد زیادی از مربیان بر این عقیده اند که کودکان آموزش پذیر نباید جدا از دیگر همسالان خودشان و در مدارس ویژه تحصیل کنند ولی عیب این روش در این است که مدارس کشور ما واجد شرایط مطلوب برای این گونه کودکان نیست و چنین افرادی خیلی زود به کمبودهای خود پی می برند . همکلاسانشان آنها را به بازی نمی گیرند و تمسخر می کنند و معلمانشان هم بدلیل عدم پیشرفت توجهی به آنها نمی کنند و عقده حقارت هم به کمبودها و نارسائیهایشان اضافه می شود .

کودکان دیرآموز از هوشبهر بالاتری نسبت به گروههای دیگر برخوردارند بیشتر در مدارس عادی تحصیل می کنند و کمتر اتفاق می افتد که به مدارس ویژه نیاز داشته باشند .

2 - گروه تربیت پذیر :

این گروه هوشبهری بین 50-26 دارند و چون توانائیهای تحصیلی آنها از یک کودک 7 ساله تجاوز نمی کند پس از لحاظ آموزشی در سطح پائینتری قرار گرفته اند و امکانات محدودتری دارند و در مورد این دسته هدف این است که کودک بتواند از خود مراقبت کند و نیازهای اولیه خود مانند غذا خوردن ، لباس پوشیدن ، شانه کردن و … را رفع کند . گر چه پیشرفت آموزش در این کودکان مأیوس کننده است ولی برای این دسته کلاسهای ویژه ای در مدارس مخصوص تشکیل می دهند .

دو نوع آموزش برای کودکان تربیت پذیر در نظر گرفته می شود :

1 ) آموزش برنامه ای :

روشی است که مطالب و قسمتهای مختلف برنامه از ساده به مشکل با نظم و ترتیب معینی تعیین شده اند که گام به گام اجرا می شود .

2 ) آموزش آزاد و بدون درجه :

در این روش برای آموزش از نظر زمانی حدی وجود ندارد و کودک هر درسی را یاد گرفت به درس بعدی می پردازد . در این روش ، یادگیری به نحو مطلوبتری انجام می پذیرد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

عوامل قطعی مؤثر در رشد هوش

عوامل قطعی مؤثر در رشد هوش :

1) فقر انگیزه های محیطی :

بدیهی است برای آنکه قوای ذهنی کودک به نحو احسن رشد کند احتیاج به محرکات طبیعی دارد و هر قدر شرایط محیطی از نظر ایجاد محرک نامناسب تر باشد قوای ذهنی کودک رشد کمتری خواهد داشت . تقریباً همه بررسیها نشان داده اند که رشد قوای ذهنی با شرایط محیطی ارتباط مستقیم دارد ، یعنی کودکان محیطهای نامساعد با کودکان همسال خود در محیطهای مساعد از لحاظ هوشی در درجات پایینتری قرار دارند .

2) کمبودهای عاطفی :

کودکانی که از نظر پیوندهای عاطفی با مادر یا اطرافیان دچار فقر شدید بوده اند اکثراً‌ به اختلالات شخصیتی ، ناسازگاریهای اجتماعی و نارسائیهای هوش مبتلا شده اند . این اختلالات در خانواده هایی که به عللی از هم پاشیده شده اند یا احیاناً روابط عاطفی والدین با کودک نامساعد بوده است زیاد دیده می شود . آثار سوء اختلافات خانوادگی گاهی یا اکثراً بیشتر از خانواده های از هم گسسته است زیرا نزاع و مشاجره یا عدم توافق والدین احساس حقارت و حس ناایمنی شدیدی در کودک تولید می کند .

3) مسائل بهداشتی و پزشکی :

همانطور که بیماریهای مختلف ، حوادث و تصادفات در خانواده های بی بضاعت فراوان است عقب ماندگیهای ذهنی نیز بعلت محدودیتهای بهداشتی و پزشکی در این خانواده ها زیاد به چشم می خورد . از نظر آماری رابطه فقر و عقب ماندگی و همچنین عقب ماندگی و نواحی پر جمعیت ثابت شده است .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

نارسا خوانی چیست و نارسا خوان کیست؟

مشکلات خواندن مهم ترین عامل عدم موفقیت در مدرسه دانسته شده است و در واقع ساده ترین نشانه ای است که با کمک آن می توان شکست کودک را در بسیاری از زمینه های تحصیلی پیش بینی کرد. خواندن پایه مشترک موفقیت در تمام زمینه های تحصیلی است و باید اهمیت خاصی برای آن قائل شویم.

در ارتباط با مشکل خواندن کودک، برخوردهای مختلفی از سوی والدین و معلمان صورت می گیرد. برخی والدین با اظهار به اینکه این گونه کودکان در روابط اجتماعی، بازی با همسالان و صحبت کردن هیچگونه مشکلی ندارند و تنها در خواندن و نوشتن رفتار متفاوت و چشمگیری دارند. دلیل آن را بی رغبتی به مدرسه و درس و بی دقتی.

حواس پرتی ناشی از شیطنت و... می دانند و کودک را تحت فشار قرار داده و با تمرینات اجباری به ظاهر مشکل وی را حل نموده ولی در واقع مشکل همچنان باقی می ماند و بی رغبتی دانش آموز را به درس بیشتر می کند. برخی دیگر که به مشکل آگهی دارند با کمک گرفتن از مشاورین و معلمین خصوصی، روان شناسی و گفتار درمان مشکل واقعی را می شناسد و برای برطرف کردن آن می کوشند.

نارساخوانی در طول تاریخ به نامهای استرنوسمبولی (اورتون 1937) و یا الگز یا به معنی کوری کلمه و نقص و جزئی در کار مغز، دیس لکسی؛ برای اولین بار برلین در سال 1872 این کلمه را که معادل کوری کلمه بود برای کودکان با مشکلات خواندن به کار برد.

در فرهنگ روانشناسی ،نارسا خوانی را به هر گونه ناتوانی در خواندن اطلاق می کند که بواسطه ی آن کودکان از سطح پایه ی کلاس خود در زمینه ی خواندن عقب می مانندوهیچگونه شواهدی دال برنارساییهایی چون آسیب عمده ی مغزی یا مشکلات هیجانی و فرهنگی و نیز زبان گفتاری وجود ندارد. نارسا خوانی اصطلاحی است برای کودکانی که علیرغم هوش طبیعی قادر به خواندن نیستند.این کودکان ممکن است واژه های بسیاری را بدانند و به راحتی انها رادر مکالمه بکار برند اما فادر به درک و شناسلیی نشانه های نوشتنی یا چاپی آن نیستندبرخی هم ممکن است حتی واژه ها را بخواننداما مفهوم انها را درک نکنند.معلمان معمولا این گروه را در ردیف عقب مانده ذهنی ویا بعنوان کودکان تنبل که کوششی برای یادگیری نمیکنند،می شناسند.
این گروه از کودکان معمولا مشکلاتی در جهت یابی فضایی،تشخیص راست و چپ ،بالاوپایین ،توالی حروف وکلمات وهماهنگی بین چشم ودست دارند.نسبت پسران 3برابر بیشتر از دختران است.


نکته قابل توجه این که در زبان فارسی مشکل عدم بکار گیری اعراب در کلمات ،مشکل حروفی که نوشته میشوند اماتلفظ نمی شوند(خواهر)ونیز مشکل حروف همصدا(ث،ص،س)وجود داردکه امر خواندن رابرای کودکانی که در بدو یادگیری خواندن هستند با مشکل مواجه می کند.بنابراین،دشواریهای خواندن در این دوره باید امری طبیعی محسوب شود مکر اینکه شدت یا تداوم داشته باشد.

لازم به ذکر است که اکثر محققان و معلمان بر این باورند اگر شناسایی و تشخیص نارساخوانی کودکان در پایه ی اول و دوم انجام شودبیشتر از 80درصدبه لحاظ مهارت در خواندن به حد پایه ی تحصیلی خود ارتقامی یابند.امااگردرصد موفقیت در پایه ی بالاترپنجم 10الی15درصد می باشد.

 

دیدگاه های نارساخوانیدو دیدگاه مطرح شده توسط صاحب نظرانی چون راتر، واتیمور در مورد نارساخوانی عبارتند از:

1- نارساخوانی ساده؛ تأخیر در رشد تکامل بسیاری از جنبه های مختلف از جمله راه رفتن. انجام حرکات ریز و درشت. در تکالیف ساختمانی مانند کپی کردن و...

2- نارساخوانی ویژه که تأخیر کلی و عمومی در این نوع وجود ندارد ولی از لحاظ گفتار و زبان تأخیر دارند.

در تقسیم بندی دیگر دیس لکسی به دو گروه عمده تقسیم شده است:

1- نوع شنیداری avdijovy 2- نوع بینایی: visal

در دیس کلسی شنیداری اختلالاتی در تشخیص شنیداری، صداهای گفتاری و ترکیب آنها، نام بردن آنها و توالی شنیداری یا حافظه مسلسل نیز مشکل خواهند داشت.

در کودکان مبتلا به دیس لکسی بینائی: کودک در تشخیص بینایی، درک بینایی، جهت یابی و رعایت توالی و ترتیب مشکلاتی دارند در صورت اجرای برنامه درمانی مناسب می توانند از طریق شنیداری بیاموزند.

علائم و تظاهرات بالینی کودکان مبتلا به دیس کلسی:

1- اشتباه در رعایت کردن جهات

2- اختلال در نوشتن و هجی کردن دیکته و تأخیر زبانی

3- اختلال در تمایز انگشتان

4- ضعف در انبار حافظه

5- ناهنجاری مربوط به برتری طرفی و غالبیت مغز

6- عوامل مربوط به مادر و زمان تولد

7- اختلال در عملکرد حرکتی و سیستم عصبی

8- ناتوانی خانوادگی یا ارثی

ویژگی اختلال در خود کودک

او در خواندن کند و ناروان است حرکات برگشتی چشم وجود دارد. از وسط کلمات می خواند. حروف را می شناسد، برخی کلمات را به صورت آئینه وار یا معکوس می خواند.

مثل در ß رد غم ß من

عوض کردن جای وا که ها یا قاطی شدن صداها. ترکیب کردن چند صدا.

اختلال در دیکته، هجی کردن و نوشتن و ریاضیات، عدم توانایی نوشتن عقاید خود را قالب بیان نوشتاری کودکان مبتلا به دیس کلسی در حافظه کوتاه مدت مشکل دارند، در صورتیکه حافظه درازمدت خوبی دارند.

 

 

روش های آموزشی برای افراد نارساخوان

1- از آنجا که هر انسانی در نوع خود موجودی یگانه و منحصر به فرد است. روشهای آموزش نیز بر مبنای ویژگی ها و نیازهای حاصل هر فرد باید متفاوت باشد. مانند شنیدن و یا دیدن... که هرکدام یک مسیر ادراکی هستند. ولی مجموعاً می توان در هر فردی یک سیر ادراکی بهینه یافت که بیشترین و بهترین یادگیری از آن طریق صورت گیرد.

2- شیوه های آموزشی که به اصلاح و تقویت مسیر یا مسیرهای ادراکی معیوب می پردازند.

3- ترکیبی از دو شیوه فوق: یعنی در آموزش در بدو امر از طریق مسیرهای حسی سالم و قوی در طی زمان به طور جداگانه برای ترمیم و اصلاح مسیر ادراکی معیوب برنامه ریزی می شود. در هنگام آموزش باید دقت کرد که بی جهت بر روی مسیری خاص تاکید نشود.

داشتن یک ارزیابی دقیق از نوع مشکلات کودک و چگونگی مسیرهای ادراک وی نقش بسیار اساسی در چگونگی روند آموزشی و اصلاح نارساخوانی خواهد داشت. در آخر با بررسی دقیق یادگیری از مسیرهایی که کودک می تواند یاد بگیرد، می تواند مسیرهای ادراکی معیوب و بهترین روشهای آموزشی خاص هر کودک را پیدا کند.

تمرینات شنیداری

1- تمرینات در رابطه با قضاوت تشابه یا تفاوت واج یا واژه مثلاً واجی که در موقعیت های اول، وسط و آخر عوض می شود. (بار- تار) (شیر- شیر) (اسب- است) (باد- ناز)

2- تکرار قافیه در کلماتی که درمانگر تلفظ می کند (بار- مکار- دار- خار- زار و کودک باید قافیه را تشخیص دهد.

3- از بین تصاویر مختلف تصاویری که با صدای مورد نظر درمانگر شروع می شود پیدا کند.

4- تکرار کلمات و یا صداهایی که درمانگر تلفظ می کند با همان توالی و نظم

5- درمانگر کلماتی را تلفظ می کند و کودک کلماتی را که با صدای یکسان شروع و یا تمام می شوند تشخیص می دهد. می توان از 2 واژه شروع و رفته رفته افزایش داد.

مثل (ماه- راه- متکا) (گوش، دیشب، آتش)

6- کودک کلماتی را بسازد که صدای مورد نظر درمانگر در اول یا آخر کلمه باشد.

7- درمانگر لیستی از کلمات را می خواند و از کودک می خواهد به محض شنیدن هر کلمه، همان کلمه را با حذف واج اول بگوید (مثل مادر ß آدر) و یا حذف واج آخر (موتور ß موتو)

8- درمانگر کلمات مرکب را برای کودک بخواند کودک کلمات تشکیل دهند کلمه مرکب را جدا کند نظیر کارخانه ß کار و ß خانه

تمرینات بینایی:

بسیاری از تمرینات شنیداری را می توان به صورت نوشتاری درآورد و برای تقویت ادراک بینائی استفاده کرد. به هنگام تقویت ادراک بینایی کودک در مورد حروف باید به نقاط توجه خاصی مبذول داشت. نقطه نقش بسیار مهمی در تمایز حروف زبان فارسی دارد. با جلب توجه کودک به تعداد نقاط، موقعیت مکانی نقاط می توان گام موثری در پیشرفت خواندن و نوشتن برداشت.

* برای جلب نظر کودک به تعداد وضعیت نقاط می توان از آموزشهای زیر استفاده کرد:

1- درمانگرتعدادی کارت به کودک می دهد. کودک باید سریعاً این کارت ها را به گروه های 1-2-3، نقطه ای تقسیم بندی کند. (رفته رفته از بزرگی نقاط کاسته و نقاط به یکدیگر نزدیک می شوند)

2- تشخیث تعداد نقاط در یک کارت.

3- تشخیص موقعیت مکانی نقاط در یک کارت

4- به خاطر سپردن حروف روی کارت و تشخیص کارت حرف از بین کارتهای دیگر (در این تمرین می توان بجای حرف از کلمه استفاده کرد)

5- روش بنیائی- حرکتی- درمانگر کلمه ای را روی کارت نوشته. به کودک نشان می دهد و می خواند با دقت آن را دیده و به خاطر بسپارد و سپس به صورت ذهنی بیان کند.

6- کودک باید بتواند در یک مستطیل 4 کادره حرفی را که متفاوت از بقیه حروف است تشخیص دهد. تمرینات اولیه حروف باید تمایز بیشتری با یکدیگر داشته باشند و رفته رفته این تمایز کمتر شود با کلمات هم این تمرین انجام شود (شیر- زیر- شیر- شیر)

7- تشخیص کلمه ای که با حروف متفاوتی با کلمات دیگر شروع می شود و آن را پیدا کند نظیر (رگ- رد- وام- روز)

8- درمانگر فرم نوشتاری صحیح کلمه را به همراه فرم نوشتاری اشتباه همان کلمه به کودک نشان می دهد و از کودک می خواهد تشخیص دهد کدام کلمه درست است. نظیر (صابون- سابون) تکرار زیاد این تمرین زیاد مناسب نیست و بیشتر توجه کودک را به خطاهایی که ممکن است از لحاظ نوشتاری در کلمات پیش آید جلب کرد و به خصوص تمرکز او را نسبت به حروفی که صدای یکسان دارند افزایش دهد و به نقش حافظه بنیایی در یادگیری فرم نوشتاری کلمات جلب کند.

9- استفاده از واژه های کلیدی به همراه تصویرتمرینات مربوط به حواس دیگر

- لمس حروف برجسته و تشخیص و نام بردن آنها

- ردگیری حروف بسیار بزرگ نوشته شده با انگشت و تلفظ صدای حروف (روش جسمی- حرکتی)

- استفاده از حواس بنیائی و شنوایی- حرکتی و لامسه در یادگیری حروف و کلمات با استفاده از وسایلی همچون کاغذ سمباده- خاک رس و یا غیره (روش چند حسی)

در آموزش کودکان نارساخوان به موارد ذیل باید توجه شود:

الف: رشد مهارتهای زبانی (در زمینه نحو و معنا)

1- تصحیح خطا در جملات که می تواند نحوی با معنایی باشد. نحوی؛ مثل حسن و محمد آمد معنایی؛ روزها ستارگان در آسمان می درخشند.

2- تکمیل جملات و کلمه حذف شده که ممکن است. فعل، فاعل، مفعول، ضمیر و قید و صفت و یا... باشد.

3- پاسخ دهی کودک به سئوالات درمانگر بعد از خواندن متن

ب: گسترش واژه گان: مفهوم کلماتی که برای کودک مشخص نیست متناسب با سن کودکج: تحقیق کلمه

د: توضیح مفاهیم مربوط به کتاب –مفهوم جمله- پاراگراف

ح: تحلیل کلمه -1-تحلیل آوایی (صوت املائی)

2- تحلیل ساختاری –پیشوندها و پسوندها. ریشه کلمه ها و ضمائم حروفی

3- پیکربندی با کمک طول و شکل و شناسایی کلمه

4- نشانه های تصویری

5- تحلیل بافتی

6- باید از تحلیلهای متنوع همزمان با هم و با توجه به شرایط استفاده نمود.

هـ - ارتباط حرف و نام و صدا

و- رشد مهارتهای رویارویی با لغات

س- تسلط روی ساختهای مختلف هجایی

ر- روانی و شیوایی در امر خواندن

ظ- افزایش سرعت خواندن

ی- ایجاد علاقه و انگیزه در امر خواندن

ک- عدم آموزش فشرده و تشویق به موقع کودک

- درمانگر در طول یکی دو روز بعد از یادگیری هر مطلبی مجدداً آن را مرور کند و از ساده ترین اطلاعات که فهم آن ها ساده است و کودک با آن ها آشناست استفاده کند.

- درمانگر باید به والدین و معلمان کودک بیاموزد که تا حد امکان اجازه ندهند مشکلات زبان نوشتاری کودک، وی را از پیشرفت بازدارد. بسیاری از نارساخوانها علی رغم این مشکلات به رتبه های بالای تحصیلی در دانشگاه نائل آمده اند.

 

ملاکهای تشخیص نارساخوانی

1-داشتن هوش تقریبا متوسط یا بالاتر از متوسط

2-داشتن حواس سالم بویژه حس بینایی وشنوایی

3-برخورداری ازامکانات محیطی و آموزشی مناسب

4-نداشتن مشکلات شدید رفتاری

5- نازل بودن سطح توانایی خواندن دانش اموزدر مقایسه با توان ذهنی ،سن تقویمی وامکانات آموزشی وی.

که شامل مصادیق زیر می شود:

1-5-اشتباه کردن کلمات شبیه به همانند غاز و غار،چای وجای ،بهارونهار

2-5-حدس زدن کلمات بادر نظر گرفتن حروف اول واخرکلمات

3-5-آئینه خوانی یاوارونه خوانی کلمات مانند زور بجای روز

4-5-مشکلات شدید در هجی کردن کلمات

5-5-حذف کلماتی مانند"را"از"که"و.....

6-5-اضافه کردن برخی از حروف وکلمات

7-5-حذف برخی از حروف وکلمات

8-5-جایگزینی برخی از حروف وکلمات به جای یکدیگر

9-5-درک نامرتب حروف

10-5-اشتباهات مرتبط باعدم درک معنای جمله وارزش دستوری متن نوشته شده

11-5-دشواری در تشخیص جز از کل

12-5-خواندن کودکان نارسا خوان دارای آهنگی همراه باتردید و مقطع است و گاهی متن نوشته شده را با اهنگی میخوانند که با معنای آن مطابقت ندارد.

13-5-در نهایت بی میلی وانزجار ازیادگیری خواندن

 

انواع نارسا خوانی

عمده ترین دسته بندی نارسا خوانی شامل دو گروه است

.الف- نارسا خوانی بینایی ب-نارسا خوانی شنوایی

نارسا خوانی بینایی

مایکل باست وجانسون عقیده دارندکه نارساخوانان بینایی اختلالاتی در ادراک و حافظه ی بینایی دارند.این افراد معمولادر جهت یابی ،تمیز اندازه وشکل،تشخیص کلمه بعنوان یک کل وپردازش بینایی وتجسم فضایی دچار دشواری هستند.،لذا نمیتوانند حروف وکلمات را ازیکدیگرتمیز دهند،یا از روی کلمات، آنها راکپی کنند.

ازطرف دیگر می دانیم که کودکان با آسیبهای بینایی در حرکات چشمهایشان از طرف راست به چپ یا چپ به راست وتعقییب حروف وکلمات چاپ شده دارای مشکل هستندو معمولا آنها چشمهایشان را روی خط جلو وعقب می برند.

نکته:نقص در فرایند بینایی باید مورد توجه باشد و لذا اجرای آزمون بینایی برای تشخیص مشکلات بینایی کودکان بعنوان بخشی از فرایندتشخیص بسیار حائز اهمیت است.

 

نارسا خوانی شنوایی

 

کودکان با نارسا خوانی شنوایی میتوانند محرکهای بینایی را تشخیص دهند،اما نمی توانندبین حروف وصدای آنها ارتباط مناسب برقرار کنند.این گروه معمولا در تشخیص صداهای گفتاری،ترکیب صداها،نامگذاری،پردازش شنیداری،توالی حافظه ی شنیداری،هجی یا ترکیب صداها برای خواندن کل کلمه مشکل دارند.تحقیقات نشان می دهد که فرایند شنوایی در کودکان نارسا خوان کندتر از کودکان عادی است. ونیز این کودکان به زمان بیشتری برای فرابری آگاهیها از طریق شنوایی وبینایی نیاز دارندکندی فرایند شنوایی،زمان لازم برای ورود اطلاعات به حافظه ی کوتاه مدت را نمی دهد،بدن ترتیب بسیاری از مطالب که به کودک عرضه می شودبدون اینکه وارد حافظه ی کوتاه مدت شود از دست می رود و لذا به حافظه ی بلند مدت نیز منتقل نمیشود.

 

پیشنهادهای آموزشی

معلمان عزیزاین را در نظر داشته باشند که درمان نارسا خوانی پرزمان ترین درمان میباشد،لذا نکات قبل از درمان در زیر توصیه میگردد.

1-آموزش باید انفرادی و با توجه به نارساییهای کودک تنظیم شود.

2-آموزش باید از سطحی از سلسله مراتب یادگیری که درآن کودک مشکل دارد،شروع شود.
3-آموزش براساس آمادگی وانگیزش کودک تنظیم شود.

4-آموزش بر اساس تحمل کودک تنظیم شود.

5-استفاده از روش آموزش چند حسی

6-عدم برنامه ریزی صرفا بر اساس ناتوانی کودک

 

چگونگی ترمیم نارساخوانی

ترمیم نارسا خوانی بینایی

برای درمان این کودکان ازروش فنوتیک استفاده میکنیم.

در این روش آموزش، از صداهای مجزا که تدریجاباهم ترکیب می شوندوکلمات رابوجود می آورند،شروع می کنیم.مربی چند حرف بیصدا راکه ازنظرصداوظاهر کاملامتفاوتند،مانند"م،س،ت"بر می گزیند.سپس هریک را بر کارتی تایپ می کند،آنگاه با نشان دادن آن حرف به کودک،صدای آنرادرمی آورد،وکودک را تشویق به تلفظ صدای آن میکند.بعداز اینکه کودک شکل وصدای حرف راآموخت،از او خواسته میشودبه کلماتی که بااین حرف شروع می شودفکر کند.پس از فراگیری چند حرف بیصدا،فعالیت تغییر می کند،ودر تمرینی دیگرترکیب صداهاونیز حروف با صداوبه دنبال آن جملات ساده وکوتاه ودرنهایت داستان به کودک آموخته می شود.

 

 

ترمیم نارسا خوان شنوایی

ذکر این نکته لازم است که هرچند آموزش از طریق شنوایی انجام می شود،اماهدف بهبودبخشیدن به مشکلات بینایی است.لذافعالیتهایی چون:جور کردن تصاویر وکلمات نوشتاری،نقاشی خطوط اصلی کلمات واشیا توصیه می گردد.بدین گونه به کودک می آموزیم که هرکلمه شکل ومفهوم مشخصی دارد.

برای درمان کودکان نارسا خوان شنوایی روش آموزش کل کلمه به صورت نوشتاری توصیه می شود.مثلا" کارتی راکه حاوی عکس "سگ"ونیز کلمه ی سگ است به کودک نشان می دهیم وهمزمان کلمه را بیان می کنیم وازاومی خواهیم کلمه را تکرار کند.یادر آموزش کلمه " پریدن"از کودک می خواهیم که عملا بپرد وبلافاصله کارت حاوی کلمه ی پریدن را به اونشان میدهیم واوراتشویق به تلفظ آن می کنیم

 

8-تاکید بر آموزش مهارتهای کلامی وغیر کلامی

9-آموزش وتقویت ادراک در صورت لزوم انجام گیرد واز پیشداوری در مورد چنین آموزشی پرهیز شود.

10-استفاده از نتایج حاصل از آزمایشهای روانی وجسمی در تنظیم برنامه ی آ موزشی

11-توجه به متغیرهای چون مجاورت کودک با دبگران،سرعت فراگیری موادآموزشی و.......

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

کودک استثنایی و طبقه بندی کودکان استثنایی

همواره یکی از دلایلی که ما نمی توانیم اطلاعات کاملاً‌ مربوط و جامعی در مورد کودکان و دانش آموزان استثنایی بدست بیاوریم اینست که معمولاً وقتی با کودک استثنایی مواجه می شویم ذهن ما بخاطر انباشته شدن ، از غیر عادی بودن ذهنی یا جسمی کودک پیشداوری می کند و غالباً ویژگیهای خاصی که کودکان استثنایی دارند ( نابینایی – ناشنوایی – عقب ماندگی و … ) مشخصه اصلی آنها می شود .

متاسفانه اکثر والدین از داشتن چنین فرزندانی احساس شرمندگی می کنند ودر قالب موارد سعی در مخفی کردن کودکشان در انظار عمومی دارند .

تعریف کودک استثنایی :

کودک استثنایی اول یک کودک است ( انسان است با همه خصوصیات و صفات یک انسان ) و بعد کودکی است با خصوصیات و تفاوتهای استثنایی نسبت به سایر کودکان . و همین ویژگیها و خصوصیات است که معلمان و اولیا باید خودشان را با آن سازگار کنند .

در واقع بین تمام خصوصیات روانی و جسمانی و تمام استعدادهای مختلف هر فرد تفاوتهای مشهودی موجود است پس می توان گفت که هر فرد نسبت به افراد دیگر استثنایی است و کلمه استثنایی بطور اعم و به معنای دقیق علمی خود نمی تواند فقط به گروههای خاصی از افراد جامعه اطلاق شود .

بنابراین آنچه که ما اصطلاحاً « کودک استثنایی » می گوئیم بدین معناست که کودک از نظر هوشی و جسمی و روانی و اجتماعی بمیزان قابل توجهی نسبت به دیگر همسالان خود متفاوت می باشد و نمی تواند بنحو مطلوب حداکثر استفاده از برنامه های آموزش و پرورش عادی ببرد .

در اینگونه کودکان واکنشها ، ویژگیهای خاص دارد بدلیل اینکه کودک رشد فکری کامل ندارد و بدلیل اینکه نمی تواند بر رفتارهای خود کنترل داشته باشد و یا اگر عمل خلافی از او سر زد احساس گناه و تقصیر کند ، چون از نظر شخصیتی نارس و نابالغ است ، ناگزیر نیازمند به توجه خاص و آموزش و خدمات فوق العاده ای است .

عنوان کودکان استثنایی در مکاتب امریکا و انگلستان فرق می کند . در امریکا به تمام کودکانی که بنحوی با کودکان طبیعی و همسن خود از نظر فکری ، جسمی ، عاطفی . عقلانی ، رفتاری و … فرق داشته باشد استثنایی گفته می شود و مسلماً با قبول این تعریف یک کودک نابغه ، نابینا ، ناشنوا و عقب مانده ذهنی همه استثنایی هستند .

در انگلستان لغت استثنایی را محدود به تیزهوشی می کنند و سایر کودکانی را که به عللی تحت حجامت و آموزش خاص هستند کودکان ویژه ( Special childern ) می گویند .

بطور کلی این کودکان را باید از سه نظر مورد مطالعه قرار داد :

· آنهایی که از بدو تولد به علت ناراحتیهای ارثی و اختلالات مادرزادی بیماری مشخصی دارند مانند منگولها ،‌ هیدروسفالی و …

· کسانی که از ابتدا با وسایل تشخیصی می توان به بیماری آنها پی برد . مانند : اختلالات غدد مترشحه داخلی ، دررفتگی مادرزادی لگن و …

· افرادی که نقص عضو و بیماری آنها در طول رشد مشخص می شود .

مانند : فج مغزی ، غقب ماندگی ذهنی ، ضایعات و آسیبهای مغزی مختصر که باعث اختلال در خواندن ، نوشتن و …. کودک می شود .

نکته مهمی که در مورد آموزش کودکان استثنایی باید خاطر نشان شود این است که پیروزی و موفقیت بیمار فقط به میزان معلولیت بستگی ندارد بلکه میزان توانائیهای بیمار در به حرکت درآوردن اعضای سالم برای جبران قسمتهای معلول ، میزان فعالیت و پشتکار خودشان ، محیط خانواده و کاردانی مربیان نیز در این امر دخالت دارد .

طبقه بندی کودکان و نوجوانان استثنایی
کلی ترین طبقه بندی ، که مورد قبول اکثریت متخصصان می باشد عبارت است از تقسیم این افراد به سه دسته بزرگ :

1. کودکان و نوجوانان که به علت اختلافات هوشی و فعالیتهای ذهنی از کودکان عادی متمایزند . در این دسته کودکان و نوجوانان عقب مانده ذهنی و افراد تیز هوش قرار دارند .

2. کودکان و نوجوانانی که به علت اختلالات و ضایعات مغزی یا اختلالات عملی مبتلا به اختلالات رفتاری هستند . در این دسته کودکان و نوجوانان ناسازگار یا دشوار قرار دارند .

3. کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلالات و نقایص حسی و حرکتی و اختلالات عملی رشد ، در این دسته نابینایان و همچنین مبتلایان به اختلالات تکلمی ، اختلالات کنترل استنکترها و ناتوانیهای حرکتی قرار دارند .

× گروه اول ، بعضی از افراد مبتلا به نارسائی رشد قوای ذهنی و کمبود فعالیتهای ذهنی هستند لذا نمی توانند در شرایط عادی با محیط خانوادگی ، تحصیلی ، اجتماعی ، شغلی سازش نمایند و عده ای بر عکس به علت داشتن هوش سرشار و فعالیتهای ذهنی عالی توسط افراد عادی درک نمی شوند و در نتیجه مسائل و مشکلاتی در سازش آنها با محیط پیش می آید .

× دسته دوم را افرادی تشکیل می دهند که دچار اختلالات شخصیتی ، آشفتگیهای عاطفی و اخلاقی هستند و به همین علت قادر به سازگاری با محیط خود نیستند . در این دسته فعالیتهای ذهنی در حد طبیعی یا حتی ممکن است بیشتر از حد طبیعی باشد .

× گروه سوم افرادی هستند که به علت اختلالات و نقایص حسی و حرکتی یا اختلالات عملی رشد از سازگاری عادی با محیط محروم هستند .

در طبقه بندی فوق باید به شدت و اهمیت علائم و نوع اختلال رفتاری توجه کرد .

کودکان و نوجوانان عقب مانده ذهنی


عقب ماندگی ذهنی یا به اصطلاح دیگر نارسایی رشد قوای ذهنی موضوع تازه و جدیدی نیست بلکه در هر دوره و زمان افرادی در اجتماع وجود داشته اند که از نظر فعالیتهای ذهنی در حد طبیعی نبوده اند .

اجتماع برای مصلحت ، تعجب یا سالم سازی ، بعضی از این افراد را تحمل می کرد عده ای را محبوس می ساخت و دسته ای را به مرگ محکوم می نمود. پنیل که به حق باید او را بنیانگذار روانپزشکی جدید نامید اولین کسی بود که به دلجویی بیماران پرداخت و برای آنان برنامه های تفریح و گردش در نظر گرفت . او بیماران روانی را به 4 دسته تقسیم کرد :

1. ملانکولی یا مالیخولیا

2. مانی یا جنون شور و شوق

3. جنون

4. عقب ماندگی ذهنی

بعد از پنیل ، یک پزشک فرانسوی بنام ایتارد به تربیت کودکی وحشی پرداخت که در جنگلهای «‌ آویرون » فرانسه پیدا شد . کودک عقب ماندگی بسیار عمیقی داشت ایتارد تربیت کودک را بعهده گرفت و کوششهای بسیطی در این زمینه مبذول داشت تا موفق به پیدایش راه جدیدی در نحوه آموزش و پرورش افراد عادی عقب مانده و حتی معلولین گردید .

همکار ایتارد بنام سگن بدنیال زحمات وی و به منظور شکوفا کردن این کودکان مؤسسه ای برای عقب ماندگان ذهنی ایجاد کرد و روش حواس حرکتی را در آموزش کر و لالها به کار برد .

این پیشرفتها همچنان ادامه یافت تا اوائل قرن بیستم که توجه به اصلاح نژاد بشر در دستور کار قرار گرفت و در امریکا به توصیه بخش اصلاح نژاد کمیته پژوهشی انجمن زاد و ولد امریکا ، نازا کردن عقب مانده ها به صورت قانون در آمد و بالاخره در قرن بیستم بود که دانشمندان و پژوهشگران عقب ماندگیهایی که به دلیل اختلالات متابولیکی ، نقصهای کروموزومی ، بیماریهای مادر در دوران بارداری و … ایجاد می شد را کشف کردند و راه را برای پژوهش و درمان این افراد هموار ساختند .

ترقیات روز افزون علوم پزشکی ، جراحی اعصاب و مغز و علوم ژنتیک علاوه بر علل عقب ماندگیها تدریجاً و تا اندازه ای باعث تخفیف و گاهی بهبودی نسبی و حتی پیشگیری از ابتلا به این ناراحتیهای وخیم شده است .

شرایط بهداشتی ، تغذیه کودکان ، پیدایش آنتی بیوتیکها و سایر داروها در درمان بیماریهای خاص که شایعترین علل عقب ماندگیهاست از مرگ و میر این افراد به میزان قابل توجهی کاسته است .

هوش :

روانشناسان زیادی درباره هوش و آزمونهای آن کار کرده اند . هوش یک صفت فرضی و یک مفهوم انتزاعی است پس آنچه مورد مطالعه قرار می گیرد آثار هوش است نه خود هوش . هوش یک استعداد نیست بلکه مجموعه استعدادهاست.

حافظه ، دقت ، یادگیری و ادراک و … در آن اثر دارد و این وضعیت از فردی به فرد دیگر فرق می کند .

هر یک از روانشناسان با توجه به مکتب خاصی که مورد قبولشان است در مورد هوش و عقب ماندگی ، نظراتی ارائه داده اند که در اینجا مختصراً نگاهی به نظریه پیاژه می اندازیم .

پیاژه روان شناس سوئیسی تعریف هوش و عقب ماندگی را اینطور بیان می کند :

هوش نتیجه تأثیر دائمی و متقابل فرد با محیط است و اگر این رابطه متقابل به طور متعادل صورت گیرد موجب توانایی سازگاری با محیط و پیشرفت هوش می شود . کودک در مراحل مختلف رشد تصاویر ذهنی مختلفی دارد که از تصاویر ساده شروع شده و به تصاویر پیچیده تری می رسد .

بنظر وی گذشتن از این مراحل یعنی از مراحل پائین و رسیدن به مراحل بالاتر بستگی به رشد هوش ، ساختمان عصبی و بدنی روابط اجتماعی و تجارب زندگی فرد دارد .

اهمیت و ارزش نظریه پیاژه در هوش این است که پدیده های روانی و بخصوص هوش دارای الگوی مخصوص و از یک نظام کلی که اساس آن تجارب اولیه و عکس العملهای کودک از بدو تولد حتی قبل از آنکه قادر به تکلم باشد شروع می شود .

این عکس العملهای حسی و حرکتی هستند که موجب می شوند کودک بتواند روابط محسوس عینی و عملی بین اشیاء و حوادث را بطور منظم یکی بعد از دیگری کشف کرده و پاسخهای عملی و درست به وضعیتهای مختلف می دهد . از همین جا پیاژه عقب مانده را افرادی از جامعه می داند که در مراحل پائین رشد هوشی متوق می شوند و در آنها کششهای نهاد قوی و زیاد است .

بطور کلی معلوم می شود که عقب ماندگان ذهنی افرادی از جامعه هستند که از نظر فعالیتهای ذهنی نسبت به همسالان خود نارسائی داشته و در نتیجه از توانائی یادگیری ، همسازی با محیط ، بهره برداری از تجربیات ، درک مفاهیم قضاوت و استدلال صحیح به درجات مختلف محرومند و نارسایی فعالیتهای ذهنی آنها از بدو تولد یا مراحل اولیه کودکی وجود دارد در هر صورت هر عقب ماندگی و اختلال ذهنی یک مورد اختصاصی است و احتیاج به راه حل فردی دارد .

علل عقب ماندگی

عوامل متعددی وجود دارد که باعث بروز عقب ماندگی می شود :

1. اختلالات زیادی که علل اصلی آنها شناخته شده نیست ولی با عقب ماندگی همراهند ، عده ای از عفونتها ، مسمومیتها ، عوامل مکانیکی مانند ضربه ، عوامل کروموزومی ناشناخته ، اشعه ایکس و …

2. عقب ماندگی به علت اتفاقات دوران بارداری ، شکی نیست که رشد جنین از بدو تشکیل تحت تاثیر شرایط بدنی و روانی مادر قرار می گیرد . بعلت رابطه بسیار نزدیک بین مادر و جنین باید گفته دکتر آرنولد گزل را پذیرت که می گوید : « اهمیت حوادث دوران نسبتاً کوتاه بارداری از حوادث دوران زندگی کمتر نیست » . دکتر گزل به آثار عوامل ارث در رشد و تکامل هوش و شخصیت زیاد تأکید می کند و عقیده دارد که کودکان همانطوری هستند که بدنیا آمده اند . هر کودک با دیگر کودکان فرق دارد و لو اینکه در محیط یکنواخت زندگی کرده باشد وی بهیچ وجه اثر عوامل محیطی را انکار نمی کند .

در مرحله زندگی داخل رحمی بعلت رشد فوق العاده جنین ، سه چهار ماهه اول دوران بارداری اهمیت بسزایی و اکثراً اختلالات بدنی و نقایص عضوی در همین دوران از زندگی جنین بوجود آمده و به رشد خود ادامه می دهند .

عواملی که در دوران بارداری بر روی جنین اثر دارند عبارتند از :

1. بیماریهای مادر :

سفلیس ، بیماری سرخجه ، توکسوپلاسنموریس و …

2. سن مادر و حالات روانی او :

تحقیقات نشان می دهد که در کروموزوم خانمها از سی سالگی به بعد تغییراتی پیدا می شود که ممکن است باعث زائیدن کودکان عقب مانده ذهنی بشود . بهترین سن ازدواج و زایمان طبق تحقیقات انجام شده بین 20 تا 28 سالگی گزارش شده . قبل از این دوران بعلت عدم رشد کافی اعضای تناسلی احتمال زایمانهای مشکل زیاد است و بعد از این سن نیز مخاطرات آوردن کودک عقب مانده بیشتر می شود .

ضمناً اثر ناراحتیهای روانی مادر غیر قابل انکار است . چون اکثر بیماریهای روانی باعث بی اشتهایی . اختلالات خواب و تغییرات بیوشیمی و هورمونی می شود مسلماً این تغییرات در جنین در حال رشد بی تأثیر نخواهد بود .

3. اثر اشعه ایکس :

تأثیر اشعه ایکس در جنین قطعی است واکثراً باعث اختلالاتی از قبیل عدم رشد جنین ،کمبود وزن ، عدم رشد مغز ، میکروسفالی ،‌هیدرو سفالی ، نارسائیهای هوشی و بالاخره نقایص بدنی می شود . اگر اشعه ایکس به مدت طولانی و درمانهای اولیه بارداری به بدن و مخصوصاً به شکم و ناحیه لگن مادر تابیده شود خطر آن به مراتب بیشتر است. اثر اشعه ایکس در اواخر دوران بارداری یا نزدیک زایمان با روشهای صحیح آن به مدت خیلی کوتاه و یک یا دوبار خالی از خطر گزارش شده است .

4. اعتیادات ( الکل ) :

اعتیاد والدین بخصوص مادر به مشروبات الکلی موجب مسمومیت و بدین وسیله باعث نقص عقلی ضعف عمومی و ناهنجاریهای حسی و حرکتی می شود . مطالعات نشان داده که مستی در زمان لقاح بعلت آلوده بودن اسپرم یا اوول ممکن است باعث ناهنجاری جسمانی و عقلانی شود . امروزه به الکلیسم مادر اهمیت بیشتری می دهند ، زیرا الکل خون مادر ، در بدن جنین جریان یافته و باعث اختلالات بیوشیمیایی می شود .

5. دخانیات :

تحقیقات نشان داده است که نیکوتین ماده ای سمی که بر روی ارگانیزم مادر و در نتیجه جنین اثر نامطلوب دارد . حرکات قلب جنین پس از کشیدن سیگار توسط مادر بعلت کم شدن اکسیژن خون جنین شدت یافته و باعث فشار روی قلب می شود . اگر کشیدن سیگار مرتباً‌ تکرار شود باعث بزرگی قلب جنین و اختلال در اعصاب تنظیم کننده جریان قلب می شود . این نکته مسلم است که غالباً‌ خانمهای سیگاری تقریباً‌ همیشه بچه های خود را زودتر از مودعد بدنیا می آورند و عقب ماندگی در کودکانی که زودتر از موعد به دنیا می آیند بیشتر است و هر چه کودک نارس تر باشد نارسایی هوشی شدیدتر خواهد شد . استفاده از دخانیات در دوران بارداری باعث کم شدن وزن نوزاد و حتی سقط جنین می شود . حتی مادرانی که بعد از تولد کودکشان سیگار می کشند استنشاق دود سیگار استعداد ابتلا به سینه پهلود ، برونشیت و آسم را در کودکانشان بیشتر می کند .

6. داروهای شیمیایی :

مصرف هر داروی بیجا بخصوص در زمان بارداری و مخصوصاً در سه چهار ماهه اول خالی از خطر نیست بخصوص اگر این داروها در مدت زمان طولانی و به مقدار زیاد مصرف شود . داروهای خواب آور و مسکن به مقدار زیاد بعلت ایجاد وقفه تنفسی واختلال در جریان خون جنین و اختلالات عضوی شدید ایجاد می کنند و اکثراً کودکان ناقص الخلقه به دنیا می آیند . استعمال داروهای آرام بخش و ضد افسردگی و ضد صرع به مقدار زیاد و طولانی مدت خطرناک گزارش شده که البته همانقدر که به این خطرات اشاره شده به قطع ناگهانی و یا بدون مشورت پزشک اینگونه داروها به علت بوجود آمدن عوارض بعد نیز تأکید بسیار شده است . در کل مصرف دارو و یا عدم مصرف آن در زمان حاملگی حتماً با نظر پزشک متخصص باید صورت گیرد .

7. عامل ار هاش Rh

بغیر از گروههای خونی A . B . AB و O گروههای خونی دیگری وجود دارند . یکی از گروههای خونی وجود عامل ارهاش یا عدم آن است . از سالیان دراز متوجه شده بودند که گاهی اوقات نوزاد بعضی از مادران در زایمانهای دوم و سوم دچار ناراحتی یرقان شده و بعلت همولیز گلبولهای قرمز خون و کم خونی شدید فوت می کنند .

انتقال عامل ارهاش یا عدم انتقال آن یک مسئله ارثی است و تجربه ثابت کرده است که اگر پدر ارهاش مثبت و مادر ارهاش منفی داشته باشد در بارداری اول تعدادی از عامل ارهاش جنین که از پدرش گرفته داخل خون مادر می شود و در خون مادر ماده ضد ارهاش را بعنوان آنتی کور می سازد و همین آنتی کور که در زایمانهای بعدی باعث خراب شدن خون جنین شده و بیماریهای بوجود می آورد . معمولاً کودک مبتلا پس از بدنیا آمدن ضعیف است و اکثراً قبل از موعد به دنیا می آید . جفت بزرگتر و جثه نوزاد کوچکتر از طبیعی و اکثراً پف آلو و زرد رنگ است که باید بلافاصله خونش تعویض و خون همگروه ارهاش منفی تزریق شود

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

طبقه‌بندی DSM از عقب‌ماندگی ذهنی

DSM-IV-IR برحسب میزان تخریب هوشی چهار نوع عقب‌ماندگی ذهنی را تعریف می‌کند. عقب‌ماندگی ذهنی خفیف، عقب‌ماندگی ذهنی متوسط، عقب‌ماندگی ذهنی شدید و عقب‌ماندگی ذهنی عمیق. طبقه عقب‌ماندگی ذهنی مرزی (بین یک تا دو انحراف معیار زیر میانگین آزمون) در سال 1973 حذف شد. طبق DSM-IV-TR عملکرد هوشی مرزی جزء طبقه عقب‌ماندگی ذهنی قرار نمی‌گیرد. IQ 71 تا 84 به کودکان مرزی اطلاق می‌شود.

عقب‌ماندگی ذهنی خفیف (کودن یا کند ذهن)

بهره‌ هوشی این گروه بین 55-50 تا 70 است. تقریباً 85 درصد موارد عقب‌ماندگی ذهنی را تشکیل می‌دهند. به‌طورکلی عقب‌ماندگی ذهنی خفیف تا بعد از کلاس اوّل یا دوّم که نیازهای تحصیلی افزایش می‌یابد، شناسائی نمی‌شود. این افراد تا اواخر نوجوانی اغلب تا کلاس ششم پیش می‌روند. علل اختصاصی عقب‌ماندگی ذهنی در این گروه اغلب شناسائی نمی‌شود. بسیاری از بزرگسالان دچار عقب‌ماندگی ذهنی خفیف با حمایت مناسب می‌توانند زندگی مستقلی داشته باشند. به‌طورکلی عقب‌ماندگان ذهنی خفیف را به دو دسته کودن‌های آرام یا هماهنگ، یعنی افراد مطیع، سر به زیر و مایل به انجام کارهای مفید و کودن‌های ناآرام و ناهماهنگی، یعنی افرادی با اختلالات عاطفی، بی‌قرار و مضطرب تقسیم می‌کنند. براساس تقسیم‌بندی پیاژه، این گروه در مرحله اوّل عملیات عینی قرار دارند و در حداکثر رشد جسمی از نظر ذهنی مانند کودکان 7 تا 8 ساله و پائین‌تر عمل می‌کنند.

عقب‌ماندگی ذهنی متوسط

بهره‌ هوشی این گروه بین 40-35 تا 55-50 است. حدود 10 درصد موارد عقب‌ماندگی ذهنی را تشکیل می‌دهد. اکثر کودکان دچار عقب‌ماندگی ذهنی متوسط زبان را میاموزند و می‌توانند در اوایل کودکی به میزان کافی ارتباط برقرار کنند. این افراد از لحاظ تحصیلی دچار مشکل می‌شوند و اغلب نمی‌توانند بیش از کلاس دوّم یا سوّم پیش روند. در دوران نوجوانی مشکلات اجتماع‌پذیری اغلب سبب انزوای این افراد می‌شود و حمایت فراوان اجتماعی و حرفه‌ای مفید خواهد‌بود. آنان را می‌توان با روش‌های آموزش ویژه تربیت کرد. اکثر آن‌ها می‌توانند به‌صورت کارگر غیرماهر، تحت نظارت به فعالیت شغلی بپردازند. لذا به آنان افراد نیمه وابسته نیز گفته می‌شود. براساس تقسیم‌بندی پیاژه این گروه در مرحله دوّم دوره پیش عملیاتی قرار دارند و در حداکثر تحوّل از نظر ذهنی مانند کودکان 6 ساله و پائین‌تر عمل می‌کنند.

عقب‌ماندگی ذهنی شدید (کالیو)

بهره هوشی این گروه بین 25-20 تا 40-35 است. حدود 4 درصد افراد دچار عقب‌ماندگی ذهنی را شامل می‌شود. این افراد ممکن است در کودکی مهارت‌های ارتباطی را فراگیرند و اغلب می‌توانند بشمارند و کلماتی را که برای عملکرد آن‌ها اهمیت حیاتی دارد، شناسائی کنند. در این گروه احتمال شناسائی علّت عقب‌ماندگی ذهنی بیش از انواع خفیف‌تر عقب‌ماندگی ذهنی است. باید توجّه داشت که آنان در تمام زندگی خود به نظارت و مراقبت نیاز دارند. این گروه اغلب مشکلات جسمی و اختلالات حسی و حرکتی دارند، آنان می‌توانند ادرار و مدفوع خود را کنترل کنند، از لحاظ عاطفی بسیار سریع تحت تأثیر دیگران قرار می‌گیرند. برخی از آنان از نظر حرکتی بسیار بیش فعّال هستند، برخی دیگر برعکس بسیار منزوی و گوشه‌گیر هستند. براساس تقسیم‌بندی پیاژه این گروه در مرحله اوّل پیش عملیاتی قرار دارند و در حداکثر تحوّل از نظر ذهنی، مانند کودکان چهارساله و پائین‌تر عمل می‌کنند.

عقب‌ماندگی ذهنی عمیق (کانا)

بهره هوشی کمتر از 20 تا 25 را شامل می‌شود. حدود یک تا دو درصد موارد عقب‌ماندگی ذهنی را تشکیل می‌دهد. در اکثر افراد دچار عقب‌ماندگی ذهنی عمیق علّت عقب‌ماندگی قابل شناسائی است. آنان معمولاً صحبت کردن را نمی‌آموزند و نمی‌توانند حداقل نیازهای جسمی خود را به‌طور مستقل برطرف سازند. معمولاً ناهنجاری‌های حسی و حرکتی، بد شکلی‌های صورت و سر و کوتاهی اندام دارند. معمولاً قادر به کنترل ادرار و مدفوع نیستند و مبتلا به حملات صرع یا فلج مغزی و مشکلات جسمی دیگر نیز هستند. آنان معمولاً در طبقه کودکان چند معلولیتی قرار می‌گیرند. براساس نظره‌ پیاژه، این گروه در دوره حسی ـ حرکتی قرار می‌گیرند و در حداکثر رشد جسمی از نظر ذهنی، مانند کودکان 2 ساله و پائین‌تر عمل می‌کنند.

طبقه‌بندی عقب‌ماندگی براساس آموزش و پرورش

این طبقه‌بندی برمبنای دیدگاه متخصصان آموزش و پرورش دربر گیرنده مفاهیم و معانی آموزشی است.

ـ عقب ماندگان ذهنی آموزش پذیر:

معادل عقب‌ماندگی خفیف است. کودک عقب‌مانده ذهنی آموزش پذیر فردی است که به‌دلیل زیرهنجاری رشد ذهنی نمی‌تواند از برنامه‌های تحصیلی مدرسه عادی بهره کافی ببرد. امّا با آموزش و پرورش مناسب، در سه زمینه ظرفیت رشد دارد:

1ـ آموزش پذیری در سطوح دروس ابتدائی.

2ـ آموزش پذیری در سازش اجتماعی

3ـ به‌دست آوردن شغلی که با آن بتواند در بزرگسالی به‌طورکامل یا نسبی مخارج خود را تأمین کرده، از خود نگهداری کند.

ـ عقب ماندگان ذهنی تربیت پذیر:

معادل عقب‌ماندگی ذهنی متوسط است. کودک عقب‌مانده ذهنی تربیت پذیر در زمینه‌‌های زیر توانائی دارد:

1ـ مهارت‌های خودیاری

2ـ توانائی حفظ خود از خطرهای معمول در خانه، مدرسه و اجتماع

3ـ سازگاری در خانه یا اجتماع

4ـ مفید بودن به لحاظ اقتصادی و کار در یک محیط حفاظت شده.

ـ عقب ماندگان ذهنی حمایت‌پذیر:

معادل عقب‌ماندگی‌های شدید و عمیق می‌باشد. اکثر کودکان عقب‌مانده ذهنی حمایت‌پذیر معلولیت‌هائی چندگانه دارند. هدف برنامه‌های تربیتی برای این نوع کودکان محدود به آموزش آنان برای کسب سازگاری اجتماعی در محیط‌های تحت نظارت است.

طبقه‌بندی پزشکان و روانپزشکان از عقب‌ماندگی

1ـ عقب‌ماندگی ارثی:

سبب این نوع عقب‌ماندگی ذهنی توارث تشخیص داده می‌شود که در حدود 30 تا 40 درصد عقب‌مانده‌های ذهنی را تشکیل می‌دهد.

2ـ عقب‌ماندگی محیطی:

عوامل محیطی، مانند بیماری‌های عفونی یا ضربات مغزی در دوران قبل از تولد، لحظه تولد و بعد از تولد را شامل می‌شود.

ویژگی‌های تحولی کودکان با عقب‌ماندگی ذهنی خفیف (آموزش پذیر)

الف) وضعیت جسمانی و توانائی حرکتی:

کودکان عقب‌مانده ذهنی آموزش پذیر از کودکان عادی با احتمال بیشتری دچار مشکلات بینائی، شنوائی و اختلالات عصبی می‌شوند و در کل از وضعیت جسمانی و حرکتی ضعیفتری نسبت به همسالان عادی برخوردارند.

ب) حافظه و توجّه:

تحول ذهنی محدود همراه با اختلالات رفتاری به‌عنوان عقب‌ماندگی ذهنی تعریف می‌شود، لذا کودکان عقب‌مانده ذهنی در عناصر مهّم تشکیل‌دهنده تحول ذهنی، مانند حافظه و توجّه نیز پائین‌تر از کودکان عادی عمل می‌کنند. تحقیقات موجود نشان می‌دهد که ناتوانی در توجّه و انتقال اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت از اهمیت بیشتری برخوردار است. یکی از عناصر مهّم در حافظه، توانائی در توجّه کردن و دقت در انجام تکلیف است.

ج) فراگیری و کاربرد زبان:

کودکان عادی نسبت به کودکان عقب مانده ذهنی با سن عقلی یکسان از سطح پیچیدگی نحوی بالاتری برخوردارند. کودکان عقب‌مانده‌ ذهنی نسبت به کودکان عادی دقت کمتری در گفتار دارند.

کرامر، مطالعات در زمینه زبان دریافتی کودکان عقب‌مانده ذهنی را بررسی کرد و نتایج زیر را به‌دست آورد:

1ـ کودکان عقب‌مانده ذهنی مراحل تحوّل زبانی را کندتر طی می‌کنند؛

2ـ کودکان مرزی از نظر تحوّل زبانی بهتر از کودکان عقب‌مانده ذهنی هستند؛

3ـ توانائی‌های شناختی ضعیف، مانند فراخنای حافظه کوتاه مدت محدود ممکن است مسئول تأخیر در توانائی‌های زبانی این کودکان باشد.

عمده‌ترین مشکل کودکان عقب‌مانده ذهنی، استفاده از عبارات پیچیده و توضیح موضوع است. تولیدات کلامی کودک عقب‌مانده ذهنی نه‌تنها پراکنده‌تر و از نظر محتوائی محدودتر از کودک عادی است، از نظر ویژگی‌های نحوی یا ترکیبی نیز کم مایه‌تر می‌باشد.

د) ویژگی‌های شخصی و اجتماعی

کودکان عقب‌مانده ذهنی آموزش پذیر معمولاً مشکلات ویژه‌ای در خصوصیات شخصی و اجتماعی از خود نشان می‌دهند. بخشی از این مشکلات با واکنش‌های دیگران در برخورد با شرایط این‌گونه کودکان مرتبط است و نیز بخشی دیگر به عدم موفقیت آن‌ها در سطحی که دیگران انتظار دارند، مربوط می‌شود. ویژگی‌هائی چون فراخنای توجّه محدود و پائین بودن سطح تحمّل ناکامی می‌تواند موجبات عدم موفقیت کودکان عقب‌مانده ذهنی را فراهم آورد.

کافمن و پاین، به مواردی اشاره‌ کرده‌اند که در زیر آمده:

1ـ افراد عقب‌مانده ذهنی به‌طور معمول بیشتر از افراد عادی شکست را تجربه می‌کنند و بدین‌ترتیب انتظار شکست‌های بعدی در آنان رشد می‌کند.

2ـ کودکان عقب‌مانده در موقعیت‌های جدید، حتی اگر پائین‌تر از توانائی ذهنی آنان باشد، دچار افسردگی می‌شوند.

3ـ کودکان عقب‌مانده ذهنی نسبت به کودکان عادی پس از یک شکست مختصر تمایل کمتری در افزایش فعالیت خویش دارند.

ﻫ) سازگاری شغلی

مطالعه کودکانی که در مدرسه عقب‌مانده ذهنی خفیف تشخیص داده شدند، نشان می‌دهد که آنان در بزرگسالی توانسته‌اند شغی به‌دست آوردند و حداقل تطابق لازم را با آن شغل داشته باشند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

عقب ماندگی بعلت حوادث زایمانی و دوره بعد از زایمان

عقب ماندگی بعلت حوادث زایمانی و دوره بعد از زایمان

بدیهی است زایمانهای مشکل و بکار بردن وسایل مکانیکی در زایمانها تاثیرات نامطلوبی بر مغز جنین خواهد داشت . طرز قرار گرفتن جنین ، پیچش بند ناف به دور گردن ، اختلالات و نارسایی جفت در رساندن خون ممکن است باعث کم خونی مغز و خرابی سلولهای آن شود .

در زایمانهای قبل از موعد نارسایی رشد هوشی بیشتر دیده می شود زیرا هنوز سلسله اعصاب مرکزی کودک رشد کافی ندارد و کودک بدلیل حساس بودن امکان ابتلا به بیماریهای عفونی را دارد .

از بیماریهای مهم که احتمالاً بر اثرضربه های زایمانی اتفاق میافتد فلج مغزی است این بیماران اکثراً مبتلا به حملات صرع هستند واختلال تکلمی ، یادگیری، بینایی و حتی حرکات غیرارادی و تکراری بدون هدف در این کودکان شایع است .

عواملی که بعد از تولد اهمیت بیشتری دارند :

1 – بهداشت کودک : خصوصاً‌ در ماههای اول زندگی در رشد هوشی یا عقب ماندگی اهمیت فراوانی دارد . خوشبختانه اکثر بیماریهای عفونی رایج را با استفاده از واکسیناسیون می توان پیشگیری کرد .

2 – تغذیه :

کمبود مواد غذایی موجب کمبود رشد جسمانی و روانی و در نتیجه ناتوانی جسمی و عصبی می شود که ممکن است نارسایی رشد هوشی تولید نماید . سوء تغذیه در دراز مدت اثرات قطعی بر روی بهره هوشی کودک به همراه خواهد داشت .

عقب ماندگی بعلت عوامل محیطی ، اجتماعی و فرهنگی

شکی نیست که عوامل محیطی در ایجاد نارسایی رشد هوش سهمی بسزا دارد منتها اهمیتی که برای این عوامل قائل هستند یکسان نیست .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

خطر مشکلات رفتاری در کودکان خجالتی

پژوهشگران علوم رفتاری می‌گویند نتایج بررسی‌های آنان نشان داده است که: گرچه مقدار کمی خجالت در کودکان قابل قبول است اما کودکان بسیار خجالتی بیشتر از همسن و سالان خود در خطر مشکلات رفتاری هستند. این کودکان در به دست آوردن مهارت‌های یادگیری ضعیف‌تر از بقیه عمل می‌ کنند و در مهدکودک بیشتر از سایرین در درسهای ریاضیات و خواندن مشکل پیدا می‌‌کنند.


کودک خجالتى در موقعیتهاى ناآشنا و هنگام تعامل و گفت‌و‌گو با دیگران عصبى و مضطرب مى شود. یک کودک خجالتى، زمانى که تصور کند مورد توجه اطرافیانش قرار گرفته است، بى ‌‌نهایت ناراحت و پریشان مى شود. یک کودک خجالتى ترجیح مى دهد شاهد بازى کودکان دیگر باشد، ولى خود به بازى آن‌ها نپیوندد.

بیشتر کودکان در شرایط مختلف قدرى احساس خجالت و کمرویى مى کنند، اما کودکانى که این مشکل را به صورت حاد دارند، در تمام اوقات زندگیشان احساس خجالت و شرمسارى مى کنند.
این احساس نه تنها مى تواند بر رشد اجتماعى کودک تاثیرى منفى به جا گذارد، بلکه مى تواند موجب کاهش عملکرد تحصیلى و افت آموزش و یادگیرى او شود.

ربکا بلوتسکی شیرر، استادیار روانشانسی دانشگاه میامی گفت: کودکان خجالتی معمولا در ردیفهای آخر کلاس می‌ نشینند و بیشتر از دید معلم پنهان می‌‌مانند. وی گفت: شرکت در فعالیتهای کلاسی برای یادگیری بخصوص در سالهای اولیه تحصیل حائز اهمیت است.

ربکا بلوتسکی شیرر افزود: خجالتی بودن در برخی ازکودکان مانع از شرکت آن‌ها در فعالیتهای کلاسی می‌ شود. برخی از انواع خجالت ناسالم هستند و می‌ توانند موجب ایجاد اضطراب شوند.

در این تحقیقات پیشرفت اجتماعی و تحصیلی ۴۴۰۰ کودک ۳ تا ۵ ساله در برنامه هداستارت در طول سال تحصیلی بررسی شد. بیشتر افراد شرکت کننده در این تحقیقات سیاهپوست (۷۱ درصد)، ۱۶ درصد اسپانیولی، ۷درصد سفیدپوست و ۵ درصد آسیایی یا غیره بودند. بیشتر این کودکان در خانواده‌هایی زندگی می‌‌کردند که درآمد سالانه آن‌ها کمتر از ۱۵۰۰۰ دلار بود. آن‌ها در ۲۶۸ کلاس مختلط به لحاظ سنی تحصیل می‌‌کردند و از ۱۰۰ مرکز مختلف انتخاب شده بودند. معلمان پیشرفت عاطفی و علمی هر کودک را ۳ بار در طول سال ارزیابی کردند.

دختران و کودکانی که سنشان بیشتر بود عملکرد بهتری در کلاس داشتند، مشکلات رفتاری کمتری را نشان دادند و مهارتهای زبانی و ریاضی بیشتری هم داشتند.

دکتر اندرو آدسمن رئیس بخش مشکلات رفتاری و رشدی کودکان در مرکز پزشکی استیون و الکساندرا کوهن در نیویورک گفت: این تحقیقات محدودیتهایی هم داشته است. شاید کودکی که به لحاظ تحصیلی ضعیف است، از موقعیتهای یادگیری دور بوده است و به این دلیل خجالتی به نظر می‌‌رسد.

علاوه بر این آدسمن گفت: به دلیل کمی تنوع اجتماعی اقتصادی و نژادی در این تحقیقات نمی‌ توان نتایج آن‌ها را به کل جمعیت تعمیم داد.

وی گفت: کلاسهایی که ترکیب سنی مختلفی دارند یعنی هم کودکان پیش دبستانی و هم کودکان مهد در آن‌ها شرکت دارند ممکن است باعث انحراف در نتیجه تحقیقات شده باشد. مثلا اگر کودکان ۳ ساله را در یک کلاس پیش دبستانی قرار دهیم دچار اضطراب می‌ شوند.

وی گفت: در این گونه محیط‌ها معلمان باید به کودکان خجالتی و غیرخجالتی به میزان مورد نیازشان توجه داشته باشند. والدین هم باید در مورد عملکرد علمی و اجتماعی کودکشان سئوالاتی را از معلمان بپرسند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

عقب ماندگی ذهنیاز خفیف تا بسیار شدید

عقب ماندگی ذهنی (به انگلیسی: mental Retardation)‏عقب ماندگی ذهنی اختلالی است که با عملکرد هوشی زیر حد طبیعی و اختلال در مهارتهای انطباقی مشخص می گردد. عقب ماندگی ذهنی از لحاظ آماری به این صورت تعریف می‌شود عملکرد شناختی که بر اساس آزمون استاندارد هوش، معادل دو انحراف معیار زیر میانگین جمعیت عمومی باشد سن شروع عقب ماندگی ذهنی زیر ۱۸ سال است و منظور از مهارتهای انطباقی انجام کارهای است که در هر سن خاص به طور معمول از فرد انتظار می رود . با اقدامات آموزشی و اجتمائی می توان یک زندگی طبیعی در خارج از بیمارستان را برای این افراد فراهم کرد که شامل مدارس ویژه، انجام کار های خانه داری و صنایع دستی و حمایت از این افراد و خانواده آنان می باشد.

آمار

در جمعیت ۱۵-۱۹ سال شیوع موارد متوسط و شدید حدود ۳-۴ مورد در ۱۰۰۰ است. معادل ۶-۸ مورد در ۲۰۰۰بیمار یک پزشک عمومی. این شیوع از سال ۱۹۳۰ اندکی تغییر کرده اما بروز موارد شدید به علت مراقبت های خوب نوزادی و جنینی تا حد یک سوم تا یک دوم کاهش یافته است. علت ثابت ماندن شیوع، زندگی طولانی تر افراد عقب مانده ذهنی است.

سبب شناسی عقب ماندگی ذهنی

۱- عوامل قبل از تولد : بیشتر شامل تأثیرات ژنتیک و تغییرات کروموز می شود . ضمن این که عفونت های رحمی و ابتلای به بیماری سرخچه و توکسوپلاسموز ( بیماری خطرناکی که از طریق گربه منتقل می شود ) نیز در بروز عارضه نقش دارند . آنچه مسلم است بیشترین علل عقب ماندگی ذهنی همین عوامل قبل از تولد است که از نظر پیشگیری نیز اهمیت دارند، به ویژه عوامل کروموزومی مانند سندرم داون و عوامل عفونی مثل سرخچه و توکسوپلاسموز مادرزادی . در این بین عوامل حین تولد مثل زایمان مشکل و خونریزی جمجمه و اشکالات تنفسی حین زایمان و ..... نیز مؤثر می باشند .

۲- عوامل پس از تولد : شامل ضربات شدید به جمجه کودک ( یرقان ) سیانوز ( سیاه شدن )، عفونتهای دوران نوزادی به همراه تب و تشنج، کم کاری تیروئید و .... است که با مواظبت از کودک بخصوص قبل از سن چهارسالگی می توان از بروز عقب ماندگی ذهنی تا حدی جلوگیری نمود.

۳- عوامل محیطی اجتماعی : تأثیرات محدودتری در بروز عقب ماندگی ذهنی دارند و شامل فقر، تغذیه، ناپایداری خانواده، وضعیت اقتصادی – اجتماعی بد و محرومیت های فرهنگی و استرسهای مکرر و فوق تحمل در محیط زندگی کودک است.

مشکلات جنسی

شایعترین آن استمناء در معرض عموم است. برخی مثل بچه ها در مورد بدن سایرین کنجکاو هستند که ممکن است از آن تعبیر جنسی شود. بسیاری از عوامل عقب ماندگی ذهنی ارثی نیست و آن دسته که ارثی است باعث ناباروری نیز می شود. بنا بر این نگرانی اصلی از مقاربت این افراد تولد کودکان عقب مانده نیست بلکه توانائی آنان به عنوان یک پدر یا مادر برای نگهداری یک کودک طبیعی است. استفاده از روش های جلوگیری مفید است.

بیماریهای جسمی

شایعترین حالت در موارد شدید و بسیار شدید عقب ماندگی ذهنی دیده میشود که اکثرا ناتوانائی های حسی یا حرکتی و یا صرع دارند. فقط یک سوم این افراد تحرک دارند و یک چهارم به دیگران وابسته هستند. مشکلات شنوائی و بینائی مانع دیگری برای توانائی شناختی است. ناتوانی های حرکتی که شایع نیز می باشد عبارتند از: اسپاستیسیتی-اتاکسی-آتتوز

اثر عقب ماندگی ذهنی بر خانواده

به محض تشخیص عقب ماندگی ذهنی در نوزاد والدین پریشان می شوند. برخی کودک را نمیپذیرند. گرچه این طرد کردن مدت طولانی دوام ندارد معمولا تشخیص پس از سال اول گذاشته می شود. والدین مجبورند امید ها و انتظارات خود را تغییر دهند که گاهی باعث افسردگی طولانی والدین همراه با احساس گناه و شرم و خشم می شود. تعداد کمی کودک را نمیپذیرند. در حالی که بقیه در مورد مشخصات سایر فرزندان شدیدا احساس می شوند. سرانجام اکثر والدین تطابق پیدا میکنند. این والدین نیازمند حمایت طولانی مدت هستند.

مشکلات هیجانی و رفتاری

واکنش ها به وقایع استرس زا

واکنش آنان مشابه افراد عادی است. با این حال آنان پریشانی را بیشتر در رفتار خود نشان می دهند تا در کلمات. تحریک پذیری، آژیتاسیون ترس یا رفتار های دراماتیک ممکن است نشانه یک اختلال حاد استرس باشد. همیشه باید این نکته را در نظر داشت که گاهی این واکنش به یک بیماری جسمی تشخیص داده نشده است.

مشکلات رفتار

این مشکلات، نسبت به کودکان عادی در سنین بالاتری رخ داده و بیشتر طول میکشند گرچه طی زمان بهبود می یابند.بسیاری از عقب ماندگان ذهنی، پرفعالیت و حواس پرت تکانشی (impulsive) هستند. مشکلات جدی تر عبارتند از خود آزاری و رفتار های اوتیسمی( مثل فعایتهای تکراری بی هدف و استرئو تایپی خم شدن به عقب جلو کوبیدن سر به دیوار). این مشکلات جدی در عقب ماندگان ذهنی شدید شایعتر است( ۴۰% کودکان و ۲۰% بزرگسالان). در تعداد کمی از بیماران رفتار های تهاجمی به حدی شدید است که احتمال آسیب به خود بیمار و مراقبت وی وجود دارد که به آن رفتار های چالشی برانگیز (challenging) میگویند.

تظاهرات بالینی

نمای کلی عبارت است از کاهش کارائی در همه انواع کار های هوشمندانه مثل یادگیری، حافظه کوتاه مدت، استفاده از مفاهیم و حل مشکل. گاهی یک عملکرد بیشتر از بقیه مختل میشود مثل زبان

انواع

عقب ماندگی ذهنی بر اساس میزان بهره هوشی، از خفیف تا بسیار شدید (عمیق) وجود دارد. جدول زیر تقسیم‌بندی‌های مربوط به عقب ماندگی ذهنی را با توجه به نوع و مهارت مورد نظر نشان می‌دهد:

مهارت مورد انتظارنوعبهره هوش
آموزش‌پذیر خفیف ۵۰ تا ۷۰
تربیت‌پذیر بالا متوسط ۳۵ تا ۵۰
تربیت‌پذیر پایین شدید ۲۵ تا ۳۵
کمتر از ۲۵ عمیق ایزوله، نیازمند نگهداری در مؤسسه

در حالی که بهره هوش طبیعی در محدوده ۹۰ تا ۱۱۰ قرار می‌گیرد، به فاصله بین ۷۱ تا ۸۴ هوش مرزی اطلاق می‌شود که این افراد عقب مانده ذهنی نیستند اما از نظر پیشرفت تحصیلی موفقیت چندانی ندارند. خوشبختانه کمترین تعداد این بیماران را عقب مانده ذهنی نوع شدید و بسیار شدید که عمدتاً نیازمند نگهداری و پرستاری دائم در مؤسسات مربوطه می‌باشند، تشکیل می‌دهند. شیوع این اختلال در حدود ۱ درصد جمعیت می‌باشد که در جنس مذکر حدود ۱/۵ برابر جنس مؤنث است.

کودکان استثنایی

همواره یکی از دلایلی که ما نمی توانیم اطلاعات کاملاً مربوط و جامعی در مورد کودکان و دانش آموزان استثنایی بدست بیاوریم اینست که معمولاً وقتی با کودک استثنایی مواجه می شویم ذهن ما بخاطر انباشته شدن، از غیر عادی بودن ذهنی یا جسمی کودک پیشداوری می کند و غالباً ویژگیهای خاصی که کودکان استثنایی دارند ( نابینایی – ناشنوایی – عقب ماندگی و ) مشخصه اصلی آنها می شود . متاسفانه اکثر والدین از داشتن چنین فرزندانی احساس شرمندگی می کنند ودر قالب موارد سعی در مخفی کردن کودکشان در انظار عمومی دارند .

تعریف کودک استثنایی

کودک استثنایی اول یک کودک است ( انسان است با همه خصوصیات و صفات یک انسان و بعد کودکی است با خصوصیات و تفاوتهای استثنایی نسبت به سایر کودکان . و همین ویژگیها و خصوصیات است که معلمان و اولیا باید خودشان را با آن سازگار کنند . در واقع بین تمام خصوصیات روانی و جسمانی و تمام استعدادهای مختلف هر فرد تفاوتهای مشهودی موجود است پس می توان گفت که هر فرد نسبت به افراد دیگر استثنایی است و کلمه استثنایی بطور اعم و به معنای دقیق علمی خود نمی تواند فقط به گروههای خاصی از افراد جامعه اطلاق شود . بنابراین آنچه که ما اصطلاحاً « کودک استثنایی » می گوئیم بدین معناست که کودک از نظر هوشی و جسمی و روانی و اجتماعی بمیزان قابل توجهی نسبت به دیگر همسالان خود متفاوت می باشد و نمی تواند بنحو مطلوب حداکثر استفاده از برنامه های آموزش و پرورش عادی ببرد . در اینگونه کودکان واکنشها، ویژگیهای خاص دارد بدلیل اینکه کودک رشد فکری کامل ندارد و بدلیل اینکه نمی تواند بر رفتارهای خود کنترل داشته باشد و یا اگر عمل خلافی از او سر زد احساس گناه و تقصیر کند، چون از نظر شخصیتی نارس و نابالغ است، ناگزیر نیازمند به توجه خاص و آموزش و خدمات فوق العاده ای است . عنوان کودکان استثنایی در مکاتب امریکا و انگلستان فرق می کند . در امریکا به تمام کودکانی که بنحوی با کودکان طبیعی و همسن خود از نظر فکری، جسمی، عاطفی . عقلانی، رفتاری و … فرق داشته باشد استثنایی گفته می شود و مسلماً با قبول این تعریف یک کودک نابغه، نابینا، ناشنوا و عقب مانده ذهنی همه استثنایی هستند .

پیشگیری

پیشگیری اولیه : جلوگیری از ظهور عوامل ایجادکننده عقب ماندگی ذهنی بخصوص عوامل قبل از تولد، اهمیت ویژه ای دارند. آموزش خانواده، ممانعت از ازدواجهای فامیلی، جلوگیری از حاملگی بعد از سنین ۳۵ سالگی، رعایت بهداشت حاملگی ( پرهیز از اشعه، دارو، ضربه به شکم، تغذیه مناسب مادر، جلوگیری و کنترل نمودن عفونت های مادرزادی و .... ) در پیشگیری اولیه بسیار مؤثر هستند. محافظت کودک پس از تولد بخصوص در دوره نوزادی و مداخله ی درمانی به موقع در موارد بیماری، مثل کم کاری تیروئیدی ( هیپوتیروئیدی ) نیز در جلوگیری از بروز عقب ماندگی ذهنی اهمیت دارد .

پیشگیری ثانویه

عقب ماندگی ذهنی درمان ندارد و بهترین راه کنترل آن جلوگیری از بروز آن است . به نظر نمی رسد داروهای خاصی نیز در کنترل پیشرفت اختلال مؤثر باشد. مهمترین روش درمانی افراد عقب مانده ذهنی افزایش میزان سازگازی آنها، محیط زندگی و تنظیم توقعات محیطی و سطح کارآیی این افراد در خانواده و جامعه است.

پیشگیری ثالث

انجام مشاوره خانواده و مشاوره فردی در جهت محدود کردن تأثیرات عقب ماندگی ذهنی ضرورت دارد . استفاده از روشهای توصیه شده توسط افراد متخصص در تقویت و حفظ کارآیی عملی این افراد می تواند باعث افزایش اعتماد به نفس و سازگاری مناسب تر با استرسهای معمول زندگی افراد عقب مانده ذهنی گردد. آموزش کودک و خانواده، آموزش مهارت های کلامی، محیطی، ارتباطی، اجتماعی، همچنین آموزش های ویژه و فیزیوتراپی و آموزش های مهارت های جسمی همگی می توانند در سازگاری و رشد بهتر این افراد و توانبخشی آنان کمک مؤثری باشند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

انواع عقب ماندگی ذهنی براساس علل ارثی و محیطی

<<کرتینیسم>>

این عقب ماندگی به علت اختلال درترشح تیروکسین ازتیروئید بوجودمی آید.هورمون تیروکسین علاوه برکمکی که به رشد طولی استخوانها می کند دررشد سلولهای مغزنیزدخالت دارد.اصولاً دونوع کرتینیسم وجود دارد:1)کرتینیسم غیربومی nonendemic "مادرزادی" .2)کرتینیسم بومی endemic .یک سوم کل افراد مبتلا به کرتینیسم ازنوع غیربومی هستند دراین افراد غده تیروئید ازهنگامی که بدنیا می آینددچاراختلال است به عبارتی تیروئید قادربه ترشح تیروکسین نیست.نوع دوم که بومی است تعدادبیشتری ازافرادمبتلاراشامل می شود . کودک هیچ مشکلی درتیروئید وترشح تیروکسین دچاراختلال می شود.کرتینیسم بومی بیشتردرمناطق بومی کوهستانی وبعضی ازمناطق جغرافیایی که آب وخاک وغذاهای مصرفی کم ید دارندباعث این اختلال می شود.این بیماری درهردونوع فوق اگربه موقع تشخیص داده شود می توان تااندازه زیادی بارژیم وتیروکسین درمانی ازعقب ماندگی ذهنی جلوگیری کرد.رژیم غذایی شامل غذذاهای حاوی ید می باشد.

علائم:

علائم:1)قدکوتاه 2)سربزرگ 3)شکم بزرگ 4)زبان درشت 5)پوست خشک 6)صدای خشن وکلفت 7)پلکهای چشم معمولاً حالت متورم دارد 8)لب پایین کلفت وپهن 8)فاصله بین پاهاهنگام راه رفتن 9)دربرابربیماریهای عفونی بسیارحساس هستند 10)عقب ماندگی ذهنی پسش رونده وسطحی تاعمیق دیده می شود.

 

<<بیماریهای ناشی از عوامل محیطی>>

منظورازعوامل محیطی- فیزیکی این است که عواملی ازجانب محیط دردورانهای قبل ازتولد،درحین تولد وبعد از تولد روی مغزاثرگذاشته وموجب آسیب مغزی می شود مثلاً ابتلاء مادربه بیماری سرخجه می تواند به عنوان یک عامل محیطی برجنین تاثیرگذاشته وموجب عقب ماندگی وی می گردد. عوامل محیطی- فیزیکی مانند عوامل ارثی قادرند حتی با درصد موجب عقب ماندگی ذهنی گردند.


بیماری هارت ناپ

این بیماری بوسیله یک ژن مغلوب از راه کروموزوم های معمولی منتقل می شود.دراین بیماری اسیدآمینه تریپ توفان سوخت وساز نشده و در نتیجه درخون افزایش یافته وبه مغز آسیب رسانده.

خصوصیات:

1)اختلالات پوستی به شکل حساسیت مفرد دربرابرنور

2)اختلالات رفتاری که گاهی به شکلی است که نمی توان رفتارکودک را پیش بینی کرد وبه همین دلیل گاه باوجود بیماری روانی،اشتباه گرفته می شود

3)عقب ماندگی ذهنی باافزایش سن بیمارشدیدترمی شود.

توضیح:

بوسیله داروهای ضدعفونی کننده مانند نئومایسین واسیدنیکوتین وانواع مختلف ویتامینها می توان بااختلال پوستی مقابله کرد ولی عقب ماندگی ذهنی قابل درمان نیست البته درصورت تشخیص زود بارژیم غذایی می توان ازشدت آن جلوگیری کرد.

<<شربت افرا>>

مکانیزم این بیماری شبیه بیماری فنیل کتونوریا است.دراین بیماری اشکال دراسیدآمینه((لوسین،والین،ایزولوسین)) می باشد.یعنی فردبه طورژنتیکی درسوخت وسازCO2 که یکی ازترکیبات اسیدهای فوق می باشد،دچاراشکال است درنتیجه به سلولهای مغزی آسیب می رساند.

علائم :

1) حمله های ناگهانی وفعالیت تکانشی

2) اختلال دردستگاه تنفس

3) عقب ماندگی ذهنی پیش رونده.

توضیح :

به وسیله آزمایش کلرآهن می توان مقدارسه اسیدآمینه دفع شده رادرخون اندازه گیری کردوبارژیم غذایی دررابطه باسه اسیدآمینه فوق می توان ازشیوع بیماری جلوگیری کرد.

<< سندرم کروزون >>

این بیماری به علت اختلال درژنهای غالب معمولی بروز می کندودرنتیجه افرادمبتلا درساختمان اسکلتی بدن دچار اشکال می شوند و سلولهای مغزی کمتر دچار آسیب می گردد و علت عقب ماندگی این افرادمعمولاً این است که چون قادر به استفاده ازامکانات افرادطبیعی نیستند وهمچنین درتکلم وحرکات دچاراشکال می باشند،درنتیجه سطح هوشی آنهاتاحدودی کم می شود.

خصوصیات:1)مشکلات ستون فقرات 2)جمجمه بزرگ وبیقواره 3)پیشانی برجسته وپیش آمده 4)چشمان ازحدقه بیرون زده 5)چانه جلوآمده برعکس سندرم صدای گربه 6)اشکال درحرکات بخصوص دردستها وپاها 7)ازنظر هوشی گاهی عقب ماندگی ذهنی وجودنداردودرصورت وجودعقب ماندگی درحد سطحی می باشد.

توضیح: اگرکودکی مبتلابه سندرم کروزون بتئانددرشرایط وامکانات محیطی مثل صندلی چرخ دار وپروتزهای مخصوص درروابط اجتماعی خوب بهرمندگردد ممکن است رشدهوشی خوبی پیداکند. براساس آمارهای موجود حدود 4تا 5درصدعقب ماندگی های ذهنی ناشی ازاختلالات ژنتیکی سوخت وسازبدن است وعلت آنهاکمبود ویا فقدان آنزیم های لازم برای بدن است که موجب می گردد مواد لازم که به بدن رسیده به طریق مناسب جذب نشده و به صورت تجمع یافته روی سیستم اعصاب مرکزی ایجادضایعه نماید.وازآنجا با شناخت عارضه دراولین هفته های بعدازتولد می توان ازطریق ایجاد رژیم های غذایی وحذف موادغذایی خاص ازبروزعوارض ناشی ازآن تاحدممکن جلوگیری کرد.لذا شناخت اینگونه عوارض ازاهمیت ویژه ای برخورداراست .تاکنون یش از30نوع عقب ماندگی ذهنی ناشی ازاختلال درسوخت وسازکشف شده است.

 

( ( بیماری نوروفیبروماتوز (نورپلاستورماتوز ))

این بیماری به علت وجود ژنهای غالب معمولی بوجود می آید و افراد مبتلابه علت وجود تومور در درون مغز دچار نارسائی هایی می شوند.ازهر3000 نفرنوزاد متولد شده،یک مورد به این اختلال مبتلا می شود.

خصوصیات:

1)وجودلکه های قهوه ای روشن روی پوست ،درتمام نقاط بدن

2)وجود تومورهای پوستی وعصبی (جوشهای زیرپوستی به رنگ شیرکاکائویی.

3)10 درصدافرادمبتلا به عقب ماندگی ذهنی دچاربوده و عقب ماندگی

همراه تشنج و صرع دیده می شود.

4)عقب ماندگی درسطح شدیدوعمیق می باشد.

توضیح:برای تشخیص بیماری حداقل وجود6 خال با قطرتقریبی 5/1سانتیمترضروری است.

همچنین لکه دارشدن زیربغل یکی ازدلایل قوی برای وجود بیماری است.

 

<< اپی لوئیا >>

اسکلروزبه معنی سختی وسفتی ازلغت اسکلروز- اسکروتیک گرفته شده است.دراین بیماری قسمت هایی ازمغز و کرتکس دچارسفتی وسختی می شوند وهمراه باعقب ماندگی وحملات تشنجی بروزمی کند.سختی وسفتی معمولاًبعد ازسنین 2-3 سالگی شروع می شود،یعنی تاقبل دوسالگی کودک هیچ گونه مشکلی ندارد.

خصوصیات:

1)وجودلکه های پروانه ای شکل زرد مایل به قرمزدرصورت بخصوص درچانه وبینی ولکه های قهوه ای رنگ درسایرنقاط بدن.

2)عدم تساوی بین چشم هابدین صورت که مردمک یکی ازچشمهاطبیعی ودیگری بزرگتراست.

3)عدم وجودامواج مرزی طبیعی یا(EEG).

4)عقب ماندگی ذهنی دراین بیماری حالت پیش رونده ای دارد.یعنی هرچه سن فردبیشترشود سطحی ازمغزکه دچارسختی وسفتی شده نیزبیشترشده ودرنتیجه عقب ماندگی ذهنی شدیدتراست وبرعکس.

توضیح: حملات تشنجی اغلب بعداز سه سالگی شروع می شودو لکه های پوستی بعدازسنین 5 سالگی ظاهرمی شوند.

 
 

تروزومی شماره 18

ازعلل سه تائی بودن کروموزوم شماره 18،قرارگرفتن مادرقبل ازبارداری تحت تاثیراشعه xمهم می باشندکه موجب اختلال درتخمدانهاودرنهایت ابتلا به این بیماری می باشد.تعداد مبتلایان بسیارزیاداست وازهر500نوزاد یکی مبتلابه این عارضه است وهمچنین احتمال ابتلا دختران به پسران80به20است.

خصوصیات:

۱)لاغری وضعف عمومی 2)رشدبیش ازحدانگشتان دست وپا 3)کوتاهی قد

4)بزرگی استخوان پس سری 5)انگشتان دست روی کف دست خوابیده وبه همین دلیل خطوط کف دست ازحالت طبیعی خارج است.

6)عقب ماندگی درحدشدید وعمیق می باشد. 7) طول عمراین افرادبسیارکوتاه است.

 

< تروزومی شماره 13 ( هولوپروزانسفالی ) >

این بیماری به علت یه تائی بودن کروموزوم شماره 13ایجادمی شود و علت اصلی سه تائی بودن دقیقاً مشخص نیست ولی عوامل ژنتیکی وتاثیراشعه رادراین زمینه موثرمی دانند.

خصوصیات:

1) بیش ازحدبودن تعدادانگشتان

2) وجود شکاف درلب یاشکاف درکام .هرکسی که شکاف دهان یا شکاف درلب دارد مبتلابه این بیماری نیست امکان تولد کودکانی که دردوران بارداری مادر هیجانات زیادی را تحمل نموده مخصوصاًدرزمان جنگ افزایش یافته است.

3) نارسائی دربخش بویائی .

4) پیشانی متمایل به جلو

5) خشکی وزبری پوست

۶)ازنظرعقب ماندگی درحد شدید وعمیق بوده ومعمولاًبااختلال

درزمینه های حرکتی همراه است.


< + سندرم صدای گربه + >

این سندرم به علت حذف یکی ازبازوهای کوتاه جفت کروموزوم شماره 5ایجادمی شود و معمولاً در جنس مونث بیشتر دیده می شود ولی تعدادکروموزمها همان46 تا است.علت نامیدن این سندرم به صدای گربه این است که صدای کودکان مبتلا به این اختلال مخصوصاً موقع گریه کردن به علت نقص دردستگاه مولد صوت وحنجره شبیه صدای گربه است.

خصوصیات :

1) جثه کوچک

2) جمجمه کوچک وگرد

3) چانه کوچک وعقب کشیده

4) چشمان مورب

5) فاصله زیاد بین دوچشم

6) گوشهای آویزان وپایین افتاده

7) ازنظرعقب ماندگی درحد شدید وعمیق است البته بستگی به حدود ودامنه حذف کروموزوم داردهرچه بازوی کوتاه بیشترحذف شودعقب ماندگی شدیدتراست.

توضیح : صدای این کودکان اغلب بوسیله تکنیک گفتاردرمانی بهبود می یابد ولی عقب ماندگی آنها تا آخرعمر پا برجاست .

" سبب شناسی سندرم داون "

به طورکلی سه علت خاص برای این بیماری شناخته شده است :

1)سه تائی بودن کروموزوم شماره 21:

که علت عقب ماندگی ذهنی افرادی که کروموزوم شماره 21آنها 3تا است

هنوز دقیقاً شناسایی نشده ولی رابطه بسیار بالایی با سن مادر دارد . آماری که گرفته شده است نشانگراین است که اگرسن مادربین 15- 25سال باشد امکان تولد سندرم داون یک پانصدم

و سن 35- 25 حدود یک هزارم ،سن 40- 35حدود یک صدوپنجاهم ،وسن 40به بالاحدود یک هفتاد وپنجم است.

2)جابجایی کروموزومها (translocation):

درکمتراز50%ازافراد مبتلا به سندرم داون علت جابجایی کروموزومی است.بدین شکل که یکی ازجفت کروموزومهای 21روی کروموزوم 15وگاهی روی کروموزوم 13ویا 22می نشیند.

3)چسبندگی کروموزومها:

در5%موارداست.چسبندگی یکی ازکروموزومهای شماره 21به سایرکروموزمها ایجاد می شود.

<<سندرم داون : منگولیسم >>

 

<<سندرم داون : منگولیسم >>

رایج ترین عقب ماندگی ذهنی سندرم داون می باشد.

اسم دیگرآن عقب ماندگی منوگلی یامغولی است.

چون قیافه ظاهر آنهابیشتر شبیه تیره مغول است. ولی امروزه ازاین اسامی کمتراستفاده می شودبه علت اینکه بیشتراز90% افرادمبتلا به سندرم داون کروموزوم شماره 21آنها،سه تائی می باشد ،اصطلاح تروزومی کروموزوم شماره 21به آن گفته می شود.

خصوصیات : سندرم داون

1) قدکوتاه

2)جمجمه نسبت به بدن بزرگ

3)گردن کوتاه وکلفت

4)زبان درشت باشیارهای عمیق

5) چشمان مورب

6)وجودترک یا شیاردرلبها

7)معمولاً سه خط بارزکف دست کمتردیده می شود.

8)انحنای انگشت کوچک به سمت داخل بدن

9)رفلکس مورو دراین افراد ضعیف است یااصلاً وجود ندارد

10)ازنظرشخصیتی معمولاً بچه های آرام و ملایم هستند و درصورت برخورداری ازآموزش های مناسب استقلال اقتصادی بدست آورده و قادر به انجام کارهای شخصی می باشند.

11) ازنظربهره هوشی ازحدخفیف تاعمیق دیده می شودهرچه تعدادعلائم فوق و شدت آنهابیشترباشد

عقب ماندگی شدیدترو بالعکس

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

تعریف عقب ماندگی ذهنی و طبقه بندی آن

ترد گلد نقص روانی را چنین تعریف کرده است

حالتی از رشد و تحول ذهنی از نوع وحدی که قادر نیست خود را با محیط بهنجار و همنوعان خود به گونه ای سازش دهد که بی نیاز از سرپرستی،کنترل یا حمایت خارجی ، به زندگی خود ادامه دهد .

به نظر دول در تعریف درست عقب ماندگی ذهنی باید به شش ملاک روشن وتلویحی توجه شود .

1- بی کفایتی اجتماعی 2– ناشی از زیر هنجاری ذهنی 3- که به لحاظ تکوینی تثبیت شده 4 – که به پختگی رسیده 5 – دارای خاستگاه سرشتی است 6 – ضرورتا“ علاج ناپذیر است .

کانر دو طبقه از اشخاص مبتلا به نقص ذهنی را برحسب موقع و منزلت بزرگسالان تعریف کرد .

نوع اول عقب ماندگی شامل افرادی است که در پتانسیل های هیجانی و شناختی خود عمیقا“ ناقص هستند .

نوع دوم شامل افرادی می شود که محدودیتهای هوشی آنها به طور قطع مرتبط با معیارامر فرهنگی خاصی است که آنها رااحاطه کرده است.

تعریف بر اساس نمره آزمونهای هوشی

غالب صاحبنظران کوشیده اند برای تعیین افراد زیرهنجارمعیارهای کمی ارائه دهند که رایج ترین ملاک عینی نمراتی است که ازاجرای آزمونهای هوشی مانند استنفورد بینه و وکسلربدست می آید . دراین ملاک،سادگی، سهولت ارتباط و گروههای هنجاری مطرح می شوند .

هوشبهر 70 به عنوان نمره برش گروه عقب مانده مورد قبول واقع شده است .

اگر چه این رویکرد در سطح وسیعی مرسوم شده است ولی انتقاداتی برآن وارد کرده اند. نقادان به این واقعیت که هوشبهرفرد اساسا“تحت تاثیرعوامل غیرهوشی مانند معلولیت های زبان وموانع انگیزشی قراردارد و اینکه گاه هوشبهر فرد با گذشت زمان تغییرمی کند اشاره کرده اند.

اغلب تعریفهای عقب ماندگی یاناشی ازیک مدل آسیب شناختی است یا ناشی ازیک مدل آماری . مدل اول متاثر از جهت گیری پزشکی است که به عملکرد ناقص فیزیولوژیک و علائم مرضی بیماری و یا نقص توجه دارد در مدل آماری عقب ماندگی به مثابه حدود انحراف از پیوستار توانایی هوشی تعریف می شود .

این تعریف از مدل آماری پیروی می کند اما دارای برخی ویژگی های مدل آسیب شناختی هم هست .

در سال 1973 انجمن آمریکایی نقص ذهنی عقب ماندگی را به شرح زیر تعریف کرد.

عقب ماندگی ذهنی ناظر است بر عملکرد عمومی هوش که به طور معنی دار پایین تر ازحد متوسط است وبه طورهمزمان ، همراه با نواقصی دررفتارسازشی است وطی دوران رشد وتحول ظاهرشده است.

”عقب ماندگی ذهنی”ناظراست برسطحی از کنش رفتاری بدون توجه به آسیب شناسی آن . اصطلاح عقب ماندگی توصیف رفتارکنونی است و بر تشخیص دلالت نمی کند .

عملکرد هوش را می توان از طریق آزمونهای میزان شده تعیین کرد .

” به طورمعنی دار زیر میانگین ” ناظر است بر کارکردی که بیش از دو انحراف معیار پایین تر از میانگین باشد .

”رفتارسازشی”به مثابه حساسیت یامیزانی تعریف می شود که فرد بدان وسیله با معیارهای استقلال شخصی ، مسئولیت اجتماعی که از سن وگروه فرهنگی اوانتظارمی رود مواجه می گردد.

 

 

”درجریان رشد”مهارتهای حسی – حرکتی ،ارتباط ،کمک به خود و اجتماعی شدن ، متاثر ازفرایند نضج توسعه می آید تاخیردر کسب این مهارتها ، معرف نقص بالقوه در رفتار سازشی است و از جمله ملاک های عقب ماندگی ذهنی محسوب می شود .

در قانون انگلستان به بی کفایتی اجتماعی فرد عقب مانده تاکید شده است . طبق این قانون چها رگروه عمده به عنوان اشخاص عقب مانده مشخص شد .

1- آنهایی که از بیماری روانی رنج می برند .

2- آنهایی که به زیر هنجاری شدید دچار هستند .

3- کسانی که زیر هنجار محسوب می شوند .

4- افرادی که به اختلالهای روان رنجوری مبتلا هستند .

در تعریف عقب ماندگی ذهنی دو روش تصوری عمده وجود دارد .

1- مدل زیستی – طبی –ازنظرطرفداران این رویکرد وجود تغییرات اساسی در مغز برای تشخیص عقب ماندگی ذهنی اهمیت بنیادی دارد.

2- مدل اجتماعی وانطباقی– طرفداران این عقیده روی عملکرد اجتماعی و توانایی کلی برای سازگاری با موازین مقبول تاکید می کنند .

ویژگیهای عقب ماندگی ذهنی در DSM- III R

1- عملکرد هوشی کلی به طور قابل ملاحظه ای پایین ترازحد طبیعی بوده وهمراه است با

2- نقص یا اختلال قابل ملاحظه در کارکرد انطباقی و

3- شروع قبل از 18 سالگی

این تعریف مشابه تعریف AAMDاست.

فهرست اصطلاحها وواژه ها

سازمان بهداشت جهانی اصطلاح زیرهنجاری را توصیه می کند که مشتمل بردوطبقه مشخص است .عقب ماندگی ذهنی و نقیصه عقلی.

اصطلاح ضعف عقلانی به معنی انواع خفیف عقب ماندگی ذهنی استفاده می شود .

اصطلاح اولیگوفرنی در روسیه و کشورهای همجوار و ممالک اسکاندیناوی و اروپای غربی رایج است .

اصطلاح بی عقلی درروانپزشکی جدید کاربردی ندارد مگر در موارد نادری که به مراحل انتهایی بیماریهای دژنراتیو اطلاق می شود .

دلایل دشواری مشکل طبقه بندی کودکان عقب مانده ذهنی

1- تنوع وتعداد عقب ماندگیها با شماره آنها برابر است

2- عقب ماندگی ممکن است به علتهای گوناگون ایجاد شود.

3- شدت و ضعف و متنوع بودن در عقب ماندگان ذهنی

افراد عقب مانده براساس کلاسهای گوناگونی تقسیم شده اند. روانشناسان ، روانپزشکان و متخصصان تعلیم و تربیت و درمان هر کدام تقسیم بندی خاصی را مطرح کرده اند .

گروه بندی روانشناسان

این گروه بندی بیشتر بر اساس درجه هوش و تفاوتی که بین سن عقلی و سن زمانی فرد وجود دارد انجام شده است انجمن روانشناسان آمریکا عقب ماندگی ذهنی را به سه گروه تقسیم کرده است .

الف – عقب مانده های شدید – هوشبهر کمتر از 50

ب – عقب مانده های متوسط – هوشبهربین 51تا 70

ج – عقب مانده های سطحی یا مرزی – هوشبهر بین 71 تا 85

میلانی فر در کتاب روانشناسی کودکان و نوجوانان استثنایی عقب ماندگان ذهنی را درسه گروه و کودکان مرزی و عادی ضعیف را در دو گروه معرفی کرده است .

1- گروه عقب مانده های عمیق (ابله،تهی مغز)

این افراد 3 تا 5 درصد عقب مانده ها را تشکیل می دهند.

هوشبهر این افراد از 25 تجاوز نمی کند و تواناییهای آنان از نظر ذهنی در هر سنی باشند از یک کودک 3 ساله تجاوز نمی کند .

 

 

ناهنجاریهای حسی وحرکتی وبد شکلی های سر و صورت و کوتاهی اندام در آنان دیده می شود صورت آنان نا متقارن وجمجمه انان بزرگتر یا کوچکتر از حد عادی است و000

وابستگی شدید برای انجام دادن کارهای ساده و رفع احتیاجات اولیه خود وبه همین لحاظ به آنان کودکان وابسته یا پناهگاهی می گویند .

2 -گروه عقب مانده های شدید (سبک مغز ،کم خرد،سفیه)

هوشبهر این افراد بین 26 تا 50 است . توانایی های آنان در سنین گوناگون همانند کودکان 3تا7 ساله است. افراد این گروه 10 تا 20 درصد کودکان عقب ماند ه را تشکیل می دهد .

آنان قادر به فراگیری انجام امور ساده می باشند و می توانند تا اندازه ای از خود مراقبت کنند وازعهده خوردن غذا و پوشیدن لباس و نظافت خود بر می آیند .

به علت این که تربیت پذیر هستند و وابستگی نسبی نشان می دهند به آنها کودکان نیمه وابسته هم می گویند.

3 - گروه عقب مانده های متوسط (کودن – کند ذهن)

هوشبهر کودکان این گروه بین 51 تا 70 است و سن عقلی آنان از حد کودکان 10 ساله تجاوز نمی کند . افراد این گروه 75 تا 85 درصد کودکان عقب مانده را تشکیل می دهد . در نیروی قضاوت و استدلال نارسایی مشهود است .تاخیردرراه رفتن و لکنت زبان دارند . دایره لغات آنان محدوداست .

4 - گروه مرزی (ساده لوح یا کم استعداد )

دارای هوشبهر بین 71 الی 80 هستند و از لحاظ توانایی حداکثرتا حد کودکان 12 ساله عادی هستند .افراد این گروه دارای ضعف قوای فکری هستند و توانایی قضاوت و استدلال مطلوب را ندارند .

5 - گروه عادی ضعیف یا ساده

دارای هوشبهر بین 81 تا 90 هستند . اندکی کند ذهن و کند انتقال هستند و از عهده فهم و ادراک و بیان مفاهیم عالی و پیچیده بر نمی آیند . افراد این گروه با تمرین در کارهای عملی و حرفه ای می توانند موفق شوند و به سازگاری شغلی و اجتماعی برسند و می توانند در شرایط مطلوب دوره راهنمایی را به پایان برسانند .

گروه بندی عقب ماندگان ذهنی از نظر آموزشی و تربیتی و درمانی

از نظر آموزشی به کودکی عقب مانده گفته می شود که به علت محدودیت استعداد وتواناییهای ذهنی به روشهای خاص آموزشی نیازمند است .

الف – عقب مانده های ذهنی درمان ناپذیر یا افراد پناهگاهی

ب – عقب مانده های ذهنی درمان پذیر

افراد دسته دوم خود به آموزش پذیر و تربیت پذیر تقسیم می شوند .

عقب مانده های درمان نا پذیر و ویژگیهای آنان

عقب مانده های عمیق هوشی که بیشتر به علل ارثی و مادر زادی به ناهنجاریهای متعدد مبتلا شده اند در این گروه جای می گیرند . هوشبهر آنان زیر 25 است .دارای معلولیتهای چند گانه اند.اکثرا“ ظاهری غیرعادی دارند ودر بالاترین سن و موقعیت در حد کودک 3 ساله رفتار می کنند .

عقب مانده های درمان پذیر

این گروه که اکثریت بسیارزیاد عقب مانده ها را دربرمیگیرد درجات متفاوتی از نارساییها وناهنجاریهای هوشی را دارا می باشند .

این افرادبه دودسته آموزش پذیروتربیت پذیر تقسیم می شوند .

افرادی که هوشبهر آنان بین56تا70 یا 50 تا 75 است آموزش پذیر خوانده می شوند . این افراد از لحاظ قدرت فراگیری و استفاده از حواس دارای تاخیر هستند از نظر دانستن لغات ضعیف بوده و مفاهیم را خوب درک نمی کنند و از جنبه عاطفی واکنشهای لازم را بدست نمی آورند . تمرکز دقت در اینان محدود است .

افراد این گروه درصورت برخورداری از برنامه های آموزشی در سه زمینه ظرفیت رشد دارند :

1- آموزش پذیری در سطوح دروس ابتدایی

2- آموزش پذیری درتطابق اجتماعی تا کودک بتواند به استقلال نسبتا“ مناسبی در جامعه دست یابد .

3- به دست آوردن شغلی که با آن بتواند دربزرگسالی به طورکامل یا نسبی مخارج خود را تامین کرده و از خود نگهداری کند .

عده زیادی از افراد آموزش پذیر در مدارس معمولی به تحصیل اشتغال دارند که دلایل آن عبارت است از :

هزینه فراوان و بالای موسسات نگهداری و آموزش

تعصب خانواده ها مبنی بر اینکه کودکانشان همراه با عقب مانده ها تحصیل نکنند.

اعتقاد بسیاری از مربیان که آموزش کودکان آموزش پذیر و کودکان دیر آموز نباید از هم جدا باشد .

تنها عیب این روش آموزشی این است که کودکان آموزش پذیردرمدارس عادی ، خیلی زود متوجه کمبودهای خود می شوند.با این حال لازم است برنامه های آموزشی و روشهای آن وزمان اجرای برنامه هازیر نظر مشاوران مخصوص که دراین رشته تخصص دارند اجرا شود .

افراد این گروه دارای هوشبهر بین 26 تا 50 هستند و تواناییهای تحصیلی آنان از یک کودک 7ساله تجاوزنمی کند.عقب ماندگی آنان درخلال نوزادی و خردسالی مشخص می شود .

این افراد می توانند اعمال ساده مربوط به خود را با آموزش فرا گیرند ودراثرتربیت می توانند ادرار و مدفوع خود را کنترل کنند .

از زمانهای قدیم عقب ماندگی های ذهنی را از نظر پزشکی به دو دسته تقسیم می کردند .

1- عقب ماندگی های اصلی یا ارثی که وراثت عامل اصلی عقب ماندگی تلقی می شود

2- عقب ماندگیهای ثانوی یا محیطی که عوامل محیطی در ایجاد عقب ماندگی تاثیر داشت .

1- عقب ماندگی به علت عوامل ارثی

2 – عقب ماندگی به علت اتفاقات دوران بارداری

3- عقب ماندگی به علت حوادث زایمانی و دوران بعد از زایمان

4 – عقب ماندگی به علت عوامل محیطی ، اجتماعی و فرهنگی

1- عقب ماندگی ذهنی خفیف :میزان هوشبهر از 50-55تاحدود 70

2 - عقب ماندگی ذهنی متوسط : میزان هوشبهر از 35- 40تا50-55

3- عقب ماندگی ذهنی شدید: میزان هوشبهر از 20تا 25 تا 35- 40

4 - عقب ماندگی ذهنی عمیق : میزان هوشبهرزیر 20تا25

عقب ماندگی ذهنی با شدت نامشخص

این عقب ماندگی برابر با عنوان آموزش پذیر است . حدود 85 درصد افراد عقب مانده در این گروه قرار دارد . کمترین اختلال را در زمینه های حسی - حرکتی از خود نشان می دهند درسطح بالاترسنی،از کودکان عادی متمایز می گردند .

این عقب ماندگی معادل عنوان تربیت پذیر است. افراد این گروه 10 درصد کل جمعیت عقب مانده های ذهنی را تشکیل مید هد

عقب ماندگی ذهنی شدید

این گروه حدود 3تا 4 درصد عقب مانده های ذهنی را تشکیل می دهند .

حدود 1تا2درصد عقب ماندگان ذهنی را تشکیل می دهند

عقب ماندگی ذهنی با شدت نامشخص

این تشخیص زمانی انجام می شود که یک احتمال کلی برای عقب ماندگی موجود باشد ولی هوش فرد را نتوان با آزمونهای هوشی استاندارد اندازه گرفت مانند افرادی که اختلال شدید دارند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

عقب ماندگی ذهنی (اختلالهای متابولیک و غدد داخلی )

 

 

حدود 4 تا 5 درصد نارساییهای رشدهوش زاییده اختلالهای کروموزومی و ارثی متابولیسم بدن است. تراکم بیش از حد بعضی از مواد شیمیایی در بدن باعث ضایعه های گوناگونی در سلسله اعصاب مرکزی شده و بیماری های متعد دی را پدید می آورد.

خذف این مواد از رژیم غذایی تنها راه پیشگیری از بروز بیماری یا شدت آن خواهد بود .

اکثراین بیماری هاازراه کروموزومهای معمولی و ژن مغلوب منتقل می شوند .

یک اختلال سوخت و سازی مواد پروتئینی بوده که درسال 1934 توسط فولینگ کشف شد

فنیل کتونوری به صورت یک صفت مندلی ازراه ژن مغلوب وکروموزومهای معمولی از پدر و مادر به کودک منتقل می گردد و عقب ماندگی اورا سبب می شود .

ارثی بودن این اختلال توسط یک صفت اتوزوم مغلوب با نشانه فنیل آلانین وخطای متابولیسم در ناتوانی اکسید کردن فنیل الانین به تیروزن در سال 1947 اثبات شد .

علت

نقص متابولیک اساسی در فنیل کتونوری ، ناتوانی تبدیل آلانین ،یک اسید امینه اساسی ،به پاراتیروزین،در نتیجه فقدان یاغیر فعال بودن آنزیم کبدی فنیل آلانین هیدروکسیلاز است که کاتا لیزور این تبدیل است .

 

ضایعه اصلی در کبد اشخاص مبتلا به فنیل کتونوری می باشد . در کبد ، نقص آنزیمی رخ می دهد.ازاین رو درمورد مغز افراد، اثر کلی عبارت است از کنش یک مکانیزم سمی مانند مسمومیتهای دیگر.

شیوع آن تقریبا“1 نفر در 10 تا 15 هزار بچه های زنده متولد شده است.حدود 5/6در هزار تا 1 درصد کودکان عقب مانده ذهنی را مبتلایان به پی.کی.یو تشکیل می دهند.

در این بیماری فنیل آلانین به صورت اسید فنیل استیک ،اسید فنیل لاکتیک واسید فنیل پیروویک یا ادرار آنان دفع می شود . با آزمایش کلرورفریک می شود به وجود این بیماری پی برد.

اخیرا“ با کاغذهای مخصوصی به نام فنیستیکس و زدن آن به لباس آلوده به ادرارکودک می توان به وجود بیماری پی برد .این آزمایش معمولا“ از هفته چهارم تا ششم به بعد انجام می شود .

در حال حاضر یک آزمون پالایش قابل اعتمادتر به کار گرفته می شود که به آزمایش مهارگاتری موسوم است و با آن می توان فنبل آلانین خون را در هفته اول مشخص کرد .

عوارض و ویزگیها

ظاهر – کودکان مبتلا از لحاظ رشد عمومی و جسمانی اختلال عمده ای ندارند و تقریبا“ همه آنها موهای بور و روشن ،چشمان آبی روشن،پوستی لطیف وحساس دارند

ویژگیهای رفتاری – معمولا“ بیماران پر جنب و جوش ، فعال و مخرب هستند و دارای حرکات عجیب و غریب هستند بیش فعالی و بی حوصلگی و بد اخلاقی غیر قابل کنترل در آنها دیده می شود .

سر – کوچکتر از حد طبیعی و در نیمی از آنها همرا ه با میکروسفالی است .

قد وقامت – معمولا“ در این افراد خمیده است .

دندان – دندانهای ثنایا از هم فاصله دارند و مینای دندان از رشد لازم برخوردار نیست .

اعصاب – سیستم اعصاب مرکزی آسیب دیده است .

تکلم – دشواری در تکلم دارند و حدود دو سوم آنان قادر به صحبت نیستند .

صرع – حملات صرعی و در حدود 80 درصد شایع است .

را ه رفتن – حدود یک سوم قادر به راه رفتن هستند .

هوش – هوشبهر این افراد معمولا“ بین 50 تا 70 است .

به نظر ناکس تقریبا“ همه ناهنجاریهای عمده بیوشیمیایی در پی.کی.یو با رعایت رژیم غذایی فنیل آلانین کنترل شده وازبین میروند بهترین نتایج با تشخیص به موقع و شروع درمان با رژیم قبل از این که کودک به 5 ماهگی برسد به دست می آید.

عقیده بر این است که درمان باید تا سنین 6 تا 7 سالگی ادامه یابد که رشد مغز کامل شود و به حداکثر برسد.

وضعیت والدین

والدین بیماران اکثرا“ سالم هستند و فقط ژن بیماری را به طور هتروزیگوت دارند که با اجرای آزمایش تحمل فنیل آلانین می توان آنها را شناسایی کرد .

 

فنیل آلانین در مواد غذایی

مقداراین ماده در شیرگاو بیشتراز فنیل آلانین شیر مادر است . گوشت و تخم مرغ و ماهی به مقدار زیاد ولی انواع سبزی و میوه به مقدار کم از این ماده را دارند .

گالاکتوزومی

این بیماری ، یک بیماری ارثی مربوط به متابولیسم مواد قندی بوده که توسط ژن مغلوب و از راه کروموزومهای معمولی منتقل می شود .

علت پیدایش ،فقدان یا نارسایی شدید آنزیمی است که در حال طبیعی در کبد و گلبولهای سرخ حون وجود دارد و در بدن گالاکتوز را تبدیل و قابل جذب می سازد . آنزیم مربوط فسفو گالاکتوز نام دارد .

لاکتوز یعنی قند اولیه شیر به دو عنصر گالاکتوز و گلوکز تقسیم می شود .

 

تشخیص

تشخیص بیماری حتی قبل از تولد از راه آزمایش مایع آمنیوتیک و موقع زایمان از راه آزمایش خون بند ناف امکان پذیر است .

عوارض

در نوزاد ضعف عمومی شدید وپیشرونده پیدا می شود کبد و طحال بزرگتر از حد طبیعی می شود . عضلات کودک تحلیل می روند ، پوست بدن متورم می شود و لکه های خونریزی در زیر جلد پیدا می شود .

در مواردی که نارسایی این آنزیم خیلی شدید نباشد ممکن است کودک به زندگی ادامه دهد که دراین صورت عقب ماندگی ذهنی تدریجی همراه با نارسایی دایمی کبدی ، کم بودن قند خون ،تاخیردررشدعمومی وآب مرواریدایجاد می شود .

براثراختلال چند ماده از مواد قندی این سندرم ایجاد می شود . این سندرم از راه ارث و ژن مغلوب و کروموزومهای معمولی انتقال می یابد . علت بیماری نارسایی یا فقدان آنزیمی است که مواد پلی ساکارید را سوزانده و به مصرف می رساند .

کودکان مبتلا دارای قدی کوتاه ودرآنان کری تیرگی قرنیه ، فاصله زیاد بین دندانها ،گردن کوتاه وتورم شکم که معلول بزرگ شدن کبد و طحال و 000 می باشد دیده می شود .

این بیماران قبلا“ به عنوان گارگویلیسم توصیف می کردند.

ناراحتی ممکن است بلافاصله بعد از تولد، دیرترو بعد از سالهای دوم و سوم شروع شود

تجمع بیش از حد گلیکوژن و چربی در کبد باعث بزرگی آن شده وطحال و ریه وانساج داخل شکم به علت تجمع مواد موکوپلی ساکارید بزرگتراز طبیعی می شوند.

 

 

 

بیماری درمان قطعی ندارد. تزریق پلاسما تنها اقدام درمانی است و دلیل تاثیر آن نیز به این علت است که پلاسما مقداری آنزیم دارد که موجب کاهش ترشح اسید موکوپولی ساکارید می شود .

سندرم هانتر

این بیماری یک خصوصیت بسته به Xاست . ویژگی های نوعی این سندرم شامل چهره ناودانی ،سختی مفاصل ، کوتاه قدی و بزرگی کبد و طحال است .

کودکان هورلر به نظر مهربان و با محبت آمده و برخی اوقات آرام و خونسرد ند . کودکان هانتر از نظرخصوصیات رفتاری، بیقرار و سخت کنترل هستند .

درمان

تشخیص سریع وتجویزآنزیم ناقص می تواند در بهبود فرد موثر افتد .

هر گاه آنزیمی که باعث تجزیه چربیها می شود غیر فعال شده یا وجود نداشته باشد مقادیر زیادی از چربیها در سلولهای عصبی مغز باعث نارسایی رشد هوشی کودک می شود .

بیماری را زوال سلولهای مغزی و ماکولای چشم نام نهاده اند .

علت

این بیماری به عنوان یک اختلال ارثی ناشی از اختلال ژن مغلوب اتوزوم است و موجب اختلال در سوخت و ساز چربیها می شود .

آنزیم این بیماری ان-استیل هگزوسامینیداس است که نقص آن را می توان نه تنها در سلولهای مغز،شبکیه،کبد،فیبروبلاست پوست ومایع مربوط به مشیمیه جنین مورد بررسی قرار داد بلکه این نقص در نمونه های مایع خون نیز قابل تشخیص است .

اکنون با روش آمنیوسنتسیس می توان ابتلا جنین را قبل از تولد تشخیص و به حاملگی خاتمه داد .

 

 

انواع

از نظر بالینی بیماری در انواع نوزادی ، کودکی ، وقبل ازنوجوانی دیده می شود .عده ای نوع چهارم یا جوانی را برای این بیماری ذکرکرده اند .

در نوع نوزادی ،کودک با بیحالی، عدم توجه به اطرافیان،بی علاقگی،از دست دادن یاازیاد بردن آنچه در این مدت یاد گرفته و عدم پیشرفت تدریجی رشد جسمی و هوشی منجر می شود .

در نوع کودکی ، با توقف رشد روانی جسمانی شروع شده و به کوری تدریجی بر اثرآتروفی عصب بینایی وازبین رفتن سلولهای ماکولای چشم و دیگر اختلالات مشخص می شود .

در نوع نوجوانی تقریبا“ اولین علامت ،کوری تدریجی وپیشرونده ای است که بر اثر آتروفی عصب بینایی و رسوب مواد رنگ دانه ای در ته چشم روی شبکیه در ناحیه ماکولا به وجود می آید.

درنوع جوانی سن بیمار بندرت ممکن است به 25سال برسد واغلب قبل ازاین سن بیمار فوت می کند .

 

هیستیدینمیا

در کودکان مبتلا به این بیماری ، به علت توقف سوخت و ساز هیستیدین ،سطح ان درخون و ادرارافزایش می یابد .

عوارض بیماری عقب ماندگی ذهنی،الگوهای نابهنجار تکلم یا عقب ماندگی دررشد وتکامل زبان است .

شیوع

فراوانی این اختلال 1نفر در 20 هزار نفر جمعیت است .

درمان

برای خردسالان مبتلا ،یک رژیم غذایی که حاوی مقدار کمی هیستیدین است اجرا می شود

 

 

کرتینیسم نوعی عقب ماندگی ذهنی است که به علت فقدان تیروکسین یا ترشح خیلی کم تیروکسین از غده تیرویید در دوران زندگی داخل رحمی برای نوزاد پدید می آید وممکن است غده تیرویید درجنین تشکیل نشود .

به علت نبودن تیروکسین یا نارسایی آن در سوخت و ساز چربیها و مواد سفیده ای در عصبهای کرتکسی و فرایندهای سلولی اشکال ایجاد می شود .

کم کاری تیرویید یا هیپوتیروئیدیسم بومی نیز شکلی از بیماری مادرزادی است که ناشی ازتغییرات محیطی می باشد .

سن ظهورعلایم در کرتینیسم به میزان آسیب وارده بر تولید هورمون بستگی دارد .

گردن کوتاه و پهن ، سینه کوچک ،شکم بزرگ و مدور،لبها کلفت،دستها و اعضای تناسلی مبتلا به اگزما،صدا گرگرفته و گریه خشن،درجه حرارت کمتر از طبیعی و تعداد ضربان کم از علائم این بیماری است .

1-نوع کرتین – با هوشبهر بین 25 تا 50

2- نوع کرتینو – با هوشبهر بین 50 تا 70

3- نوع کرتینویید – با هوشبهر بین 70 تا 80

تشخیص

مقدار جذب ید با آزمایش T3 و T4انجام می گیرد مقدار پروتین و ید در خون با آزمایش پی.بی.آی اندازه گیری می شود که مقدار آن کم می باشد.

درمان مبتلایان با عصاره تیرویید انجام می شود که باید هر چه زودتر انجام گیرد ولی اگر بیمار بزرگتر بشود کم کم تاثیر دارو کاهش می یابد .به طوری که در سنین بالا دارو اثری در رشد هوشی ندارد .

 

کم کاری غده پاراتیروئید

نقص درعمل هورمون پاراتیرویید (پاراتومورن) به هر علتی می تواند به ضایعاتی در سیستم عصبی مرکزی و پیرامونی منجر شود.

رایجترین علایم بیماری

قامت کوتاه ، چهره گرد ، تشنج و تتانی ناشی از هیپوکلیسمی، تحجرمغزی،آب مرواریدچشم،رفتار روان پریشی ، عقب ماندگی ذهنی شدید و 000 می باشد .

 

تشخیص

تشخیص بیماری با علائم بالینی وآزمایش خون که مقدار فسفر خون افزایش یافته وازمقدار کلسیم خون کاسته شده است مشخص می شود . با علامت تروسو، ویس ، شوستک ، می توان بیماری را شناسایی کرد .

درمان

در درمان به فرد کلسیم تزریق می شودوویتامین Dکافی به اوداده می شود تزریق هورمون زمانی انجام می شود که غده پاراتیرویید اصلا“ فعالیتی نداشته باشد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

ویژگیهای روان شناختی عقب ماندگان ذهنی

 

اینهلدر بر اساس نظریه پیاژه طرحی را ارائه داد که در آن بزرگسالان عقب مانده را دسته بندی کرده بود .

وی به این نکته پی برد که :

بزرگسالان عقب مانده شدید و عمیق (کانا)در سطح هوش حسی – حرکتی تثبیت شده اند.

بزرگسالان عقب مانده معتدل (کالیو)ناتوان در فایق آمدن بر دوره مشهودی ما قبل عملیاتی هستند.

بزرگسالان عقب مانده خفیف(کودن)در سطح عملیات عینی عمل می نمایند

و بزرگسالان مرزی تنها به استفاده از شکل های ساده عملیات صوری قادر هستند.

نضج در کودکان عقب مانده ذهنی از بسیاری جهات کند می باشد . سنین نشستن،راه رفتن و به ویژه تکلم به تاخیرمی افتد آنها در6 سالگی هنوز آماده یادگیری زبان نیستند و اندام های آنان به رشد خودادامه می دهند.

عقب ماندگان ذهنی به علت نقص دررشد هوشی در حد کودکان عادی نمی توانند مطالب را یاد بگیرند وقادربه بهره گیری ازتجربه های قبلی خود نیستند .

هرچه نارسایی های هوشی درعقب مانده ذهنی شدید تر باشد اختلال در نیروهای حیاتی و روانی او نیز شدید تر می باشد.

 

بی دقتی کودک عقب مانده را مربوط به اختلال درحافظه کوتاه مدت می پندارند. حافظه دراز مدت این کودکان چندان مختل نمی باشد و می توان با تکرار و تمرین زیاد، مطالب را به حافظه آنان سپرد.

فراموشی در زمینه های کلامی بیشتر از زمینه های عملی است .

تمرین و تکرارنقش قاطعی در حافظه این افراد بازی می کند . بدون تمرین ، امکان زیادی وجوددارد که مطالب به سرعت از حافظه کوتاه مدت آنان ناپدید شود .

اعتقاد بر این است که کودکان عقب مانده در حافظه بلند مدت مشکل زیادی ندارند و نقص اساسی در حافظه کوتاه مدت آنان می باشد.

محدودیتهای عاطفی

معمولا“ شناخت مادر و غیر مادر به حافظه ،نگهداری تجربه های قبلی و تعمیم نیازدارد.

بدیهی است کودکی که این توانایی را ندارد در رشد عاطفی دچار اختلال می شود ودراین زمینه تاخیر و کندی نشان می دهد .

مرحله منفی گری که یکی از مراحل رشد عاطفی است درعقب مانده ها دیرتراز کودکان عادی پدید می آید وبه مدت طولانی تری باقی می ماند .

در انجام دادن کارهایی که منع می شوند اصرار می ورزند .کودک عقب مانده در مرحله مقاومت بیشتر باقی می ماند و در نتیجه رشد ذهنی او دچار رکود می شود و روابط اجتماعی به شکل ابتدایی تثبیت می گردد.

دربرخی ازکودکان عقب مانده هیجان تدبیری زیادی دیده می شود .اینان با مشاهده کوچکترین تغییری درشرایط زندگی خود،دچاراضطراب وبیقراری بیش از حد می شوند .

چنانچه عقب مانده آموزش پذیر در محیط معمولی قرار گیرد و روشهای مطلوب آموزشی و پرورشی در مورد او اعمال گردد می تواند به سازگاری اجتماعی و شغلی دسترسی پیدا کند .

در زمینه رشد شخصیت کودکان عقب مانده دو دیدگاه مطرح است .

عده ای معتقدند کودکان عادی و عقب مانده ازلحاظ شخصیتی تفاوتی ندارند ورفتارهای غیرطبیعی عقب ماندگان ناشی از محدودیت های ناشی از محدودیتهای هوش و یادگیری آنان است .

عده دیگری اعتقاد دارند که افراد عقب مانده بیشتر به اختلالهای رفتاری و شخصیتی دچار می شوند .

هر چه اطرافیان کودک عقب مانده بیشتر بتوانند محرکهای طبیعی و انگیزه های مناسب را برای کودک فراهم آورند از پیشرفت عقب ماندگی و بروز اختلال های شخصیتی در وی جلوگیری می کنند .

تصور منفی نسبت به خود در کودک عقب مانده و پایین بودن سطح احترام به نفس از ویژگی های شخصیتی افراد عقب مانده به ویژه عقب ماندگان خفیف و متوسط است .

این افراد از تفاوت خود با دیگران ،ناتوانی در بر آوردن انتظارات اطرافیان و عقب ماندگی فزاینده خود ازهمسالان آگاهی دارند .

مشکلات برقراری رابطه با دیگران باعث افزایش آسیب پذیری کودکان عقب مانده در مقابل احساس بی کفایتی و محرومیت می گردد و و آنان را در معرض ابتلا به گوشه گیری وافسردگی قرارمیدهد

بروزبرخی مشکلات در عملکرد اجرایی شخصیت ”من“و ”من برتر“ از پیامدهای اجتناب ناپذیر عقب ماندگی ذهنی است .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

آشنایی با کودکان استثنایی

انسانها در ابعاد مختلف جسمی ، ذهنی و رفتاری تفاوتهای قابل مشاهده ای دارندکه حکمت و فلسفه خاصی زیر بنای این تفاوتها است .

هریک ازانسانها درمفهومی عام وگسترده استثنایی هستند زیرابایکدیگرتفاوتهایی دارند اما این تفاوتها چشمگیر نیست .

انواع تفاوتهای فردی

الف- تفاوتهای بین فردی

ب- تفاوتهای درون فردی

هر فرد با افراد دیگر تفاوت دارد و این تفاوت را ،تفاوت ”بین فردی“ می نامند .

همچنین استعدادها و تواناییهای گوناگون فرد نیز با هم همسنگ نیستند ، که این را تفاوت ”درون فردی ” می گویند.

چگونگی سنجش تفاوتهای بین فردی و درون فردی

انسان ها در برخورد با یکدیگر ، اول مشخصات ظاهری را در نظر می گیرند و سپس خصوصیات روانی و اخلاقی را ملاک تشخیص خود قرار می دهند .

 

 

 

برای این که سنجش ما بری ازتعصب و دقیق باشد و به توانیم به مفهوم واقعی استثنایی پی ببریم نیاز به وسایلی برای سنجیدن داریم که به آنها آزمونهای روانی می گوییم .

آزمونهای روانی

با این آزمونها میتوان تواناییهایا خصوصیاتی مانند هوش،شخصیت،؛سازش با محیط و ... را اندازه گیری کرد.

معمولا“ برای ساختن آزمونهای روانی ونیز تعبیر و تفسیر نتایج این آزمونها ، از منحنی احتمالات طبیعی فرضی استفاده می شود .

اصطلاحا“ دو سوم افراد با خصوصیاتی مانند هوش،شخصیت ،توانایی خواندن و غیره را که در وسط این منحنی قرارمیگیرند”بهنجار“یا ”طبیعی“ وبقیه را که دردو طرف راست وچپ منحنی قرار می گیرند”نابهنجار“ یا ”غیر طبیعی“ یا ”استثنایی“ می نامند .

 

ویژگیهای آزمونگر :

1- تخصص لازم در اجرای آزمون و شناخت ویژگیهای آن و نیز چگونگی تعبیر و تفسیر آن

2- آشنایی با قوانین و اصول مربوط به رشد کودکان و ادراک درست آن

3- داشتن درک مناسبی از تفاوتهای بین فردی و درون فردی

4- توانایی برقراری ارتباطی دوستانه وصمیمی با کودک قبل از اجرای آزمون

 

5- توجه به حالتهای ویژه کودکان مانند خواب آلودگی ،خستگی، گرسنگی، تشنگی ، بی رغبتی ، نیاز به توالت و مانند آن

6- ممانعت از حضورمتغییرهای مزاحم در هنگام اجرای آزمون مانند سروصدا، دخالت دیگران و مانند آن

7- پرهیزاز تک بعدی نگریستن به مساله وتوجه به ابعاد مختلف جسمی ،ذهنی و رفتاری کودکان

8- مشاهده دقیق آزمودنی در هنگام پاسخگویی به آزمون و ثبت رفتارها و گفتارهای وی و سپس تجزیه و تحلیل آن

 

معرفی چند آزمون معتبر

الف- آزمون استنفورد بینه

بینه اولین فردی بود که ماموریت یافت آزمونی تهیه کند که کودکان عقب مانده را در کلاس تشخیص دهد .

آزمون بینه در سال 1916 توسط لویس ترمن در دانشگاه استنفورد تراز گردید .

این آزمون به صورت انفرادی اجرا می شود و احتیاج به اجرا کننده متخصص در این زمینه را دارد .

با این مقیاس بهره هوشی را که بر اساس رابطه بین سن شناسنامه ای و سن عقلی فرد است بدست می آید .

 

 

ب - آزمون وکسلر

دیوید وکسلرتهیه کننده سه سری آزمون وکسلراست که برای گروههای مختلف سنی ساخته شده است .

این مقیاس نه تنها بهره هوشی کلی ، بلکه بهره هوشی کلامی و بهره هوشی غیر کلامی را می سنجد .

برای محاسبه بهره هوشی در این آزمون از جداول خاصی که براساس سنجش هوش هرفرد در مقایسه با همسالانش تهیه شده است ،استفاده می شود .

 

ج شاخص بلوغ اجتماعی وایلند

این آزمون یکی از مقیاسهای تعیین رشد اجتماعی است که با میزان توانایی فرد دربرآوردن نیازهای عملی خود در زندگی روزمره و قبول مسئولیت سرو کار دارد .

دارای 117 ماده یا سوال می باشد که بر اساس کودکان تقسیم شده است .

با نمره های کسب شده توسط فرد ، می توان سن اجتماعی و سپس ” بهره اجتماعی ” را محاسبه کرد .

هشت طبقه سوال آزمون وایلند

1- خودیاری عمومی

2- خودیاری در غذا خوردن

3- خودیاری در لباس پوشیدن

4- خود رهبری

5- اشتغال

6- ارتباط

7- جنبش

8- اجتماعی شدن

 

دو مقیاس دیگر برای سنجش رفتار سازشی

1- شاخص سنجش رفتارتطابقی انجمن آمریکایی بررسی نقایص ذهنی

این مقیاس از دو بخش تشکیل می شود

الف شامل بررسی ده حوزه قابلیت که در برگیرنده کارکردهای مربوط به خود مختاری ،رشد فیزیکی،رشد زبان و فعالیت های شغلی و حرفه ای است .

ب- شامل بررسی دوازده حوزه از رفتارهای ناسازگارانه ازجمله رفتارهای ضد اجتماعی،عدم اعتماد، گوشه گیری و ... است .

 

2 - سیاهه رفتار تطابقی کودکان

این مقیاس توسط مرسر و لی واز ساخته شده و دارای بیش از 20 سوال است که از شش طبقه مختلف : خانواده ، اجتماع، ارتباط با همسالان ، نقشهای مربوط به فعالیتهای فوق برنامه مدرسه دادوستدهای روزانه و مراقبت از خود تشکیل شده است .

 

 

ه آزمون آی . تی . پی . ا

این آزمون توسط کرک و همکارانش ساخته شده و نقطه شروعی است برای تعیین مواد و روش آموزشی مناسب با توجه به تفاوتهای بین فردی و درون فردی دانش آموزان استثنایی است .

دارای 12 قسمت است که عملکرد دانش آموز را در جهات مختلف اندازه می گیرد .

 

انتقاد از آزمونها

انتقاد در مورد روایی و پایایی آزمونها می باشد .

از آن جمله انتقاد پیاژه بر خشک و غیر قابل انعطاف بودن سئوال های آزمونها است .

انتقاد دیگر، سوء استفاده از آنها در جهت منافع استعماری است.

استفاده ازآزمون ها ی مختلف در آموزش و پرورش تنها هنگامی مجازاست که مراد سنجیدن پیشرفت تحصیلی یا سازگاری بیشتر دانش آموز با محیط باشد درغیر این صورت استفاده از این آزمون ها نه تنها مفید نیست بلکه زیان آور نیز هست .

 

مفهوم خاص استثنایی

” اصطلاح استثنایی “ فقط به عده بسیار معدودی از دانش آموزان گفته می شود که تفاوت ها و انحرافات آنان از متوسط بسیار متفاوت است .

دانش آموزاستثنایی،دانش آموزی است که ازنظر جسمی یا خصوصیات رفتاری و ذهنی با اکثر دانش آموزان همکلاس خود تفاوت فاحش دارد وآموزش ویژه برای اومناسبترازآموزش معمولی است .

 

گروه بندی کرک ازدانش آموزان استثنایی

1- انحرافات هوشی ( تیز هوشان و کند ذهننان )

2- نقایص حسی(کم شنوا ،ناشنواوکم بینا، نابینا)

3- دشواری های ارتباطی ( مشکلات تکلمی و اختلالات یادگیری)

4- نابهنجاری های رفتاری

5- دشواری های حرکتی

6- سایر موارد استثنایی و بیماری ها

 

درصد شیوع دانش آموزان استثنایی(نتایج مطالعات مارلند)

1- تیزهوشان 3

2- عقب ماندگان ذهنی 3/2

3- مشکلات شنوایی 6/0

4- مشکلات بینایی 1/0

5- مشکلات تکلمی 5/3

6- اختلالات یادگیری 1

7- اختلالات رفتاری 2

8- دشواری های حرکتی 5/0

9- بیماری های مزمن و چند معلولیت ها 06/0

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

گروه بندی عقب ماندگان ذهنی از نظر آموزشی و تربیتی و درمانی

از نظر آموزشی به کودکی عقب مانده گفته می شود که به علت محدودیت استعداد وتواناییهای ذهنی به روشهای خاص آموزشی نیازمند است .

الف – عقب مانده های ذهنی درمان ناپذیر یا افراد پناهگاهی

ب – عقب مانده های ذهنی درمان پذیر

افراد دسته دوم خود به آموزش پذیر و تربیت پذیر تقسیم می شوند .

عقب مانده های درمان نا پذیر و ویژگیهای آنان

عقب مانده های عمیق هوشی که بیشتر به علل ارثی و مادر زادی به ناهنجاریهای متعدد مبتلا شده اند در این گروه جای می گیرند . هوشبهر آنان زیر 25 است .دارای معلولیتهای چند گانه اند.اکثرا“ ظاهری غیرعادی دارند ودر بالاترین سن و موقعیت در حد کودک 3 ساله رفتار می کنند .

عقب مانده های درمان پذیر

این گروه که اکثریت بسیارزیاد عقب مانده ها را دربرمیگیرد درجات متفاوتی از نارساییها وناهنجاریهای هوشی را دارا می باشند .

این افرادبه دودسته آموزش پذیروتربیت پذیر تقسیم می شوند .

افرادی که هوشبهر آنان بین56تا70 یا 50 تا 75 است آموزش پذیر خوانده می شوند . این افراد از لحاظ قدرت فراگیری و استفاده از حواس دارای تاخیر هستند از نظر دانستن لغات ضعیف بوده و مفاهیم را خوب درک نمی کنند و از جنبه عاطفی واکنشهای لازم را بدست نمی آورند . تمرکز دقت در اینان محدود است .

افراد این گروه درصورت برخورداری از برنامه های آموزشی در سه زمینه ظرفیت رشد دارند :

1- آموزش پذیری در سطوح دروس ابتدایی

2- آموزش پذیری درتطابق اجتماعی تا کودک بتواند به استقلال نسبتا“ مناسبی در جامعه دست یابد .

3- به دست آوردن شغلی که با آن بتواند دربزرگسالی به طورکامل یا نسبی مخارج خود را تامین کرده و از خود نگهداری کند .

عده زیادی از افراد آموزش پذیر در مدارس معمولی به تحصیل اشتغال دارند که دلایل آن عبارت است از :

هزینه فراوان و بالای موسسات نگهداری و آموزش

تعصب خانواده ها مبنی بر اینکه کودکانشان همراه با عقب مانده ها تحصیل نکنند.

اعتقاد بسیاری از مربیان که آموزش کودکان آموزش پذیر و کودکان دیر آموز نباید از هم جدا باشد .

تنها عیب این روش آموزشی این است که کودکان آموزش پذیردرمدارس عادی ، خیلی زود متوجه کمبودهای خود می شوند.با این حال لازم است برنامه های آموزشی و روشهای آن وزمان اجرای برنامه هازیر نظر مشاوران مخصوص که دراین رشته تخصص دارند اجرا شود .

افراد این گروه دارای هوشبهر بین 26 تا 50 هستند و تواناییهای تحصیلی آنان از یک کودک 7ساله تجاوزنمی کند.عقب ماندگی آنان درخلال نوزادی و خردسالی مشخص می شود .

این افراد می توانند اعمال ساده مربوط به خود را با آموزش فرا گیرند ودراثرتربیت می توانند ادرار و مدفوع خود را کنترل کنند .

از زمانهای قدیم عقب ماندگی های ذهنی را از نظر پزشکی به دو دسته تقسیم می کردند .

1- عقب ماندگی های اصلی یا ارثی که وراثت عامل اصلی عقب ماندگی تلقی می شود

2- عقب ماندگیهای ثانوی یا محیطی که عوامل محیطی در ایجاد عقب ماندگی تاثیر داشت .

1- عقب ماندگی به علت عوامل ارثی

2 – عقب ماندگی به علت اتفاقات دوران بارداری

3- عقب ماندگی به علت حوادث زایمانی و دوران بعد از زایمان

4 – عقب ماندگی به علت عوامل محیطی ، اجتماعی و فرهنگی

1- عقب ماندگی ذهنی خفیف :میزان هوشبهر از 50-55تاحدود 70

2 - عقب ماندگی ذهنی متوسط : میزان هوشبهر از 35- 40تا50-55

3- عقب ماندگی ذهنی شدید: میزان هوشبهر از 20تا 25 تا 35- 40

4 - عقب ماندگی ذهنی عمیق : میزان هوشبهرزیر 20تا25

عقب ماندگی ذهنی با شدت نامشخص

این عقب ماندگی برابر با عنوان آموزش پذیر است . حدود 85 درصد افراد عقب مانده در این گروه قرار دارد . کمترین اختلال را در زمینه های حسی - حرکتی از خود نشان می دهند درسطح بالاترسنی،از کودکان عادی متمایز می گردند .

این عقب ماندگی معادل عنوان تربیت پذیر است. افراد این گروه 10 درصد کل جمعیت عقب مانده های ذهنی را تشکیل مید هد

عقب ماندگی ذهنی شدید

این گروه حدود 3تا 4 درصد عقب مانده های ذهنی را تشکیل می دهند .

حدود 1تا2درصد عقب ماندگان ذهنی را تشکیل می دهند

عقب ماندگی ذهنی با شدت نامشخص

این تشخیص زمانی انجام می شود که یک احتمال کلی برای عقب ماندگی موجود باشد ولی هوش فرد را نتوان با آزمونهای هوشی استاندارد اندازه گرفت مانند افرادی که اختلال شدید دارن

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

گروه بندی عقب ماندگان ذهنی از نظر آموزشی و تربیتی و درمانی

از نظر آموزشی به کودکی عقب مانده گفته می شود که به علت محدودیت استعداد وتواناییهای ذهنی به روشهای خاص آموزشی نیازمند است .

الف – عقب مانده های ذهنی درمان ناپذیر یا افراد پناهگاهی

ب – عقب مانده های ذهنی درمان پذیر

افراد دسته دوم خود به آموزش پذیر و تربیت پذیر تقسیم می شوند .

عقب مانده های درمان نا پذیر و ویژگیهای آنان

عقب مانده های عمیق هوشی که بیشتر به علل ارثی و مادر زادی به ناهنجاریهای متعدد مبتلا شده اند در این گروه جای می گیرند . هوشبهر آنان زیر 25 است .دارای معلولیتهای چند گانه اند.اکثرا“ ظاهری غیرعادی دارند ودر بالاترین سن و موقعیت در حد کودک 3 ساله رفتار می کنند .

عقب مانده های درمان پذیر

این گروه که اکثریت بسیارزیاد عقب مانده ها را دربرمیگیرد درجات متفاوتی از نارساییها وناهنجاریهای هوشی را دارا می باشند .

این افرادبه دودسته آموزش پذیروتربیت پذیر تقسیم می شوند .

افرادی که هوشبهر آنان بین56تا70 یا 50 تا 75 است آموزش پذیر خوانده می شوند . این افراد از لحاظ قدرت فراگیری و استفاده از حواس دارای تاخیر هستند از نظر دانستن لغات ضعیف بوده و مفاهیم را خوب درک نمی کنند و از جنبه عاطفی واکنشهای لازم را بدست نمی آورند . تمرکز دقت در اینان محدود است .

افراد این گروه درصورت برخورداری از برنامه های آموزشی در سه زمینه ظرفیت رشد دارند :

1- آموزش پذیری در سطوح دروس ابتدایی

2- آموزش پذیری درتطابق اجتماعی تا کودک بتواند به استقلال نسبتا“ مناسبی در جامعه دست یابد .

3- به دست آوردن شغلی که با آن بتواند دربزرگسالی به طورکامل یا نسبی مخارج خود را تامین کرده و از خود نگهداری کند .

عده زیادی از افراد آموزش پذیر در مدارس معمولی به تحصیل اشتغال دارند که دلایل آن عبارت است از :

هزینه فراوان و بالای موسسات نگهداری و آموزش

تعصب خانواده ها مبنی بر اینکه کودکانشان همراه با عقب مانده ها تحصیل نکنند.

اعتقاد بسیاری از مربیان که آموزش کودکان آموزش پذیر و کودکان دیر آموز نباید از هم جدا باشد .

تنها عیب این روش آموزشی این است که کودکان آموزش پذیردرمدارس عادی ، خیلی زود متوجه کمبودهای خود می شوند.با این حال لازم است برنامه های آموزشی و روشهای آن وزمان اجرای برنامه هازیر نظر مشاوران مخصوص که دراین رشته تخصص دارند اجرا شود .

افراد این گروه دارای هوشبهر بین 26 تا 50 هستند و تواناییهای تحصیلی آنان از یک کودک 7ساله تجاوزنمی کند.عقب ماندگی آنان درخلال نوزادی و خردسالی مشخص می شود .

این افراد می توانند اعمال ساده مربوط به خود را با آموزش فرا گیرند ودراثرتربیت می توانند ادرار و مدفوع خود را کنترل کنند .

از زمانهای قدیم عقب ماندگی های ذهنی را از نظر پزشکی به دو دسته تقسیم می کردند .

1- عقب ماندگی های اصلی یا ارثی که وراثت عامل اصلی عقب ماندگی تلقی می شود

2- عقب ماندگیهای ثانوی یا محیطی که عوامل محیطی در ایجاد عقب ماندگی تاثیر داشت .

1- عقب ماندگی به علت عوامل ارثی

2 – عقب ماندگی به علت اتفاقات دوران بارداری

3- عقب ماندگی به علت حوادث زایمانی و دوران بعد از زایمان

4 – عقب ماندگی به علت عوامل محیطی ، اجتماعی و فرهنگی

1- عقب ماندگی ذهنی خفیف :میزان هوشبهر از 50-55تاحدود 70

2 - عقب ماندگی ذهنی متوسط : میزان هوشبهر از 35- 40تا50-55

3- عقب ماندگی ذهنی شدید: میزان هوشبهر از 20تا 25 تا 35- 40

4 - عقب ماندگی ذهنی عمیق : میزان هوشبهرزیر 20تا25

عقب ماندگی ذهنی با شدت نامشخص

این عقب ماندگی برابر با عنوان آموزش پذیر است . حدود 85 درصد افراد عقب مانده در این گروه قرار دارد . کمترین اختلال را در زمینه های حسی - حرکتی از خود نشان می دهند درسطح بالاترسنی،از کودکان عادی متمایز می گردند .

این عقب ماندگی معادل عنوان تربیت پذیر است. افراد این گروه 10 درصد کل جمعیت عقب مانده های ذهنی را تشکیل مید هد

عقب ماندگی ذهنی شدید

این گروه حدود 3تا 4 درصد عقب مانده های ذهنی را تشکیل می دهند .

حدود 1تا2درصد عقب ماندگان ذهنی را تشکیل می دهند

عقب ماندگی ذهنی با شدت نامشخص

این تشخیص زمانی انجام می شود که یک احتمال کلی برای عقب ماندگی موجود باشد ولی هوش فرد را نتوان با آزمونهای هوشی استاندارد اندازه گرفت مانند افرادی که اختلال شدید دارن

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤

 

کودکان تیزهوش

تعریف هوش

هوش یکی از جذابترین و جالب توجه ترین نیروهای روانی است که جلوه های آن در موجودات مختلف به میزان متفاوت قابل مشاهده است .

1- هوش کشش مغزی وتوان روانی موجود زنده است .

2- هوش بینش در حل مسایل و امور است .

3- هوش ترکیبی از تفکر و تخیل است .

4- هوش درک رابطه علت و معلولی است .

5- هوش همان چیزی است که آزمون های روانی آن را اندازه گیری می کند .

6- وکسلر هوش مجموعه نیرو یا ظرفیتی است که فرد با کمک آن می تواند در محیط خود با اندیشه ای سنجیده و رفتار و کرداری موثر و با هدف عمل کند .

7- پیاژه هوش نتیجه تاثیر دائمی ومتقابل فرد با محیط است که اگر این رابطه به صورت متعادل صورت گیرد ،موجب توانایی سازگاری فرد با محیط و پیشرفت هوشی می شود .

هوش هرفرد به مجموعه عملکردهای وی درکلیه امورزندگی اطلاق میشود .

 

 

تعریف تیز هوشان و با استعدادها

هیچ تعریف مطلق و کاملی که مورد قبول همگان باشد و جود ندارد .

بعلاوه هر فرهنگی نیز با توجه به ارزشها، نگرشهاو سبک زندگی،تیزهوشی واستعداد را به گونه ای متفاوت تعریف می کند .

تعاریف اولیه درباره تیزهوشی،بیشتربر بهره هوشی تاکید داشت .

 

تعریف مارلند از تیزهوشی

کودکان تیزهوش و با استعداد ،کسانی هستند که به تشخیص متخصصان روان شناس و روان سنج ، دارای تواناییهای برجسته اند وقادربه انجام اموردرسطحی عالی میباشند.

او عقیده دارد که این کودکان دارای توانایی های فوق العاده در یک یا چند زمینه از شش زمینه زیر هستند .

توانایی هوش کلی

این تواناییها ، بوسیله آزمونهای میزان شده هوش و توسط متخصص سنجیده می شود .

استعداد درسی ویژه

توسط آزمونهای پیشرفت تحصیلی اندازه گرفته می شود .

توانایی فکری آفریننده ، ابتکاری و مولد

دارای افکاری به طرزغیرعادی ابتکاری بوده و جنبه خلاقیت دارد .

 

 

توانایی رهبری

توانایی نفوذ در دیگران را داشته و می توانند آنان را در جهت مورد نظر خود هدایت نمایند .

ذوق و استعداد هنری

افرادی که دارای ذوق و استعداد فوق العاده در زمینه های موزیک،شعر،نقاشی،رهبری ارکستروازاین دست هستند .

توانایی حرکتی فوق العاده

افرادی که معمولا“ درمدرسه بعنوان قهرمان دریکی از ورزشها شناخته می شود .

تفاوت ظریف بین تیزهوش بودن و با استعداد

افراد تیزهوش درهوش کلی برجسته اند یعنی عملکرد آنان درکلیه امورازمتوسط همسالانشان بیشتر است .

اما افراد با استعداد عملکردشان در کلیه امور ازمتوسط همگنان خود برترنیست بلکه در یک یا چند زمینه ویژه ، فوق العاده برجسته اند .

 

روشها و معیارهای شناسایی تیزهوشها و با استعدادها

بطورکلی دوروش کلی برای تشخیص تیزهوشان معمول است .

1- شناسایی آنان به وسیله آزمونهای میزان شده

2- شناساسی آنان از راه مشاهده معلم

شناسایی بر اساس آزمونهای میزان شده

الف- آزمونهای انفرادی هوش هوش کلی را می سنجند مانند آزمون وکسلر ، استنفورد- بینه و لی تر

ب- آزمونهای گروهی هوش - هوش کلی را می سنجند و به صورت گروهی اجرا می شوند مانند آزمون هوش ریون

ج- آزمون های پیشرفت تحصیلی میزان معلومات درسی دانش آموزان وچیرگی آنها سنجیده می شود که به صورت گروهی اجرا می شود .

د آزمونهای آفرینندگی یا خلاقیت

به صورت فردی یا گروهی اجرا می شود و با آنها نیروی ابتکار نوآوری و خلاقیت فرد سنجیده می شود مانند آزمون خلاقیت تورنس

شناسایی دانش آموزان تیزهوش و با استعداد ،با استفاده از روش مشاهده :

1 - قضاوت آموزگار

آموزگار با مشاهده خود می تواند چگونگی درس خواندن، یادگیری و علاقه های دانش آموزان را ارزشیابی کند .

علاوه براین مشاهده آموزگار در زمینه های زیر می تواند به شناسایی تیزهوش ها و با استعدادها کمک کند .

الف توانایی بیان احساسات و هیجانات

ب- توانایی درهنرهای تجسمی و لذت بردن از آنها

ج- مهارت در حل مسائل و مشکلات گروه

د- ابتکار و ابداع

 

2 - قضاوت پدر و مادر

قضاوت والدین از فرزندان خود بعلت آگاهی نداشتن از معیارهای سنجش ، اعتبار علمی ندارد.

والدین معمولا“ از نظر عاطفی به فرزندان خود وابسته هستند و همین امر اجازه ارزشیابی عینی وخالی از احساسات را به آنان نمی دهد .

دیگر اینکه امکان مقایسه کودکان همسن وسال با فرزندشان وجود ندارد.

با این حال شاید والدین در سنین پیش از دبستان بهترین مشاهده کننده و مطلع ترین داور در مورد علاقه ها ،استعدادها،نیازهاو رفتار کودکان باشد.

3- قضاوت همسالان

نظر دانش آموزان نسبت به همکلاسان خود می تواند مکمل آگاهیهای ما در مورد شناخت شاگردان تیز هوش و با استعداد باشد.

4- قضاوت شخصی

با توجه به بلوغ جسمی و ذهنی در دوره راهنمایی و دبیرستان ،می توان ازبرداشت ها و قضاوت آنان نسبت به توانایی ها و محدودیتهایشان بهره برد .

ویژگیهای دانش آموزان تیزهوش

با توجه به خلاصه تحقیقات دکتر ترمن وسایرپژوهشها در این زمینه،بشرح پاره ای از ویژگی های تیزهوشان می پردازیم :

1 - وضعیت اقتصادی و طبقه اجتماعی

الف میزان تحصیلات والدین دانش آموزان تیزهوش در اکثر موارد 4الی 5 سال بالاتر از حد متوسط تحصیلات در جامعه مورد مطالعه است .

ب- میزان طلاق و جدایی والدین در این نوع خانواده ها،کمتر از نوع متوسط طلاق در جامعه مورد مطالعه است .

شرایط خانوادگی و محیط زندگی تیزهوشان

1- محیط روانی و عاطفی تیزهوشان بسیار مهمتر از محیط فیزیکی و مادی زندگی آنان است .

2- تفاهم و توافق والدین عامل عمده ای در موفقیت تیزهوشان است .

3- والدین تیزهوش به فرزندان خود علاقه شدید دارند و نسبت به آنان احساس تعهد می کنند.

 

4- دراکثر موارد ،به نظر می رسد که والدین تیزهوشان خود را وقف رشد و کمال فرزندان کرده اند .

5- والدین تیزهوشان تاکید بسیاری بر مسایل اخلاقی و مذهبی دارند .

6- والدین تیزهوشان به سازماندهی وبرنامه ریزی های دقیق در زندگی فرزند خود توجه دارند .

7- والدین تیزهوشان بر زندگی فرزندان خود ، کنترل معقول و منطقی اعمال می کنند .

8- در خانواده های تیز هوشان روابط حمایتی و منطقی متقابلی وجود دارد

 

 

ج - نسبت دانش آموزان تیزهوش در شهرهای بزرگ،بیشتر از شهرهای کوچک و روستاها است

2 - مشخصات بدنی :

رشد بدنی این کودکان بطور متوسط ، بیشتر از کودکان معمولی است . آنها از نظر قد ، بلندترواز نظروزن ، سنگین ترازحد متوسط اند . کمتربیمار می شوندونیزمیزان نقص حسی، پوسیدگی دندان ، ضعف عمومی ، سوءتغذیه و... در آنان کمتر از کودکان عادی است.

5- وضعیت تحصیلی و فعالیت های خارج ازکلاس درس:

معمولا“خواندن راپیش از مدرسه رفتن یاد می گیرند و از نظر درسی دو یا سه سال جلوترازهمکلاسان خود هستند.

تمایل دارند با کودکان بزرگترازخود بازی کنندوعلاقه خودرانسبت به بازیهای کودکانه زودتر از دست می دهند.

6- ازدواج،طلاق و هوش فرزندان

میزان ازدواج درگروه تیزهوشان با میزان آن درجمعیت عادی مساوی است ، اما طلاق دربین آنان کمترازجمعیت عادی است.

سایرمشخصات :

علاوه بربرتری آنان در خصوصیات بالا ، این گروه درویژگیهای زیر بهترازمتوسط می باشند.

الف- غنای خزانه لغات و تبحردرکاربرد کلمات

 

ب- درک روابط منطقی ،توانایی درک وفهم روابط منطقی و نتیجه گیری درست از آنها

ج- داشتن تفکر انتزاعی یا مجرد

د- سرعت دریادگیری

ه- آینده نگری

و- کنجکاوی و علاقه گسترده

ز- دقت و تیزی در مشاهده

ح- حافظه قوی

ط- خلاقیت و ابتکار

 

چگونگی طراحی برنامه های آموزشی برای تیزهوشان

برنامه های آموزشی باید مستقیما“ براساس نیازها، علائق،تواناییها،درجه تحصیلی و قدرت آفرینندگی آنان انجام شود .

انواع برنامه های آموزشی

1- غنی سازی برنامه های آموزشی در مدارس عادی

اگر به دانش آموز تیزهوش اجازه طی کردن سریع کلاسها داده نشود ،برای این که برنامه در خور توانایی او باشد،می توان برنامه معمولی را غنی کرد.

راههای غنی تر کردن برنامه های آموزشی

1- ارائه کردن مطالب اضافی و مفید درباب موضوع موردعلاقه دانش آموز

2- گروهبندی دانش آموزان در کلاس ، بنحوی که دانش آموزان تیزهوش باهم قرارگیرند.

3- بوجود آوردن امکان یادگیریهای اضافی

4- فراهم کردن امکانات وفرصت کافی برای تجربه کردن

5- استخدام یک معلم آموزش ویژه برای تیزهوشان

6- بکارگرفتن رسانه های مختلف به عنوان ابزار آموزشی

7- در نظرگرفتن معیارهای تحصیلی بالا برای تیزهوشان

گالاکر معتقد است که این برنامه ها باید به گونه ای تنظیم شوندکه شش مهارت رادرآنان تقویت کند.

دهان و کاخ غنی سازی را ترکیبی ازبرنامه های آموزشی متناسب با نیازها،علایق و تواناییها کودکان تیزهوش می داند.

انجمن ملی آموزش و پرورش آمریکا دونوع برنامه غنی سازی را پیشنهاد می کند:

الف- غنی سازی عمقی یا عمودی برنامه ها- هدف ازاین برنامه فراهم ساختن زمینه تفکر تخصصی و ویژه در امر مطمح نظر است .

ب - غنی سازی افقی یا عرضی برنامه ها موقعیت هایی را فراهم آوریم که این کودکان بتوانند اطلاعات گوناگون و وسیعتری را کسب کنند.

2- سرعت بخشیدن به برنامه های آموزشی

این روش امکان تمام کردن برنامه مدرسه را درزمان کمتریا با سن پایین ترازمیانگین کلاس می دهد. که به شیوه های مختلفی قابل اجرااست.

الف- شروع پیش ازموقع مدرسه

ب- جهش تحصیلی

ج- پیشرفت پیوسته و مستمر

د- سایرروشها

3- مدارس یا کلاسهای ویژه

برای تیزهوشان می توانیم مدارس ویژه ای داشته باشیم که فقط دانش آموزان تیزهوش در آنها پذیرفته می شوند.

عده ای ازمتخصصان معتقدند که این جداسازی اولا“ بدلیل فشرده وسنگین بودن برنامه فشار بیش ازحد را به آنان وارد می کند، ثانیا“باعث می شود که ازسایر افراداجتماع خود فاصله بگیرند.

 

محاسن و معایب برنامه های ویژه

الف - محاسن

1- از توانائیهای ذهنی برجسته آنان اسفاده های لازم بعمل می آید.

2- اتلاف وقت این گروه از دانش آموزان کاهش یابد.

3- استعدادهای خلاق آنان امکان تجلی پیدا کند .

4- وضعیت ذهنی عاطفی اجتماعی تیزهوشان به گونه ای مناسب تر مورد توجه قرار گیرد

5- انگیزه های آنان برای رقابت وفعالیت مناسبتر برانگیخته شود .

6- تحقیق در مورد ویژگیهای گوناگون آنان از سوی متخصصان فراهم آید .

 

ب معایب :

1- ممکن است موجبات بروزاحساس غرور وبرتری رادرآنان بوجود آورد .

2- بالا بودن انتظارات و توقعات از آنان

3- احتمال اشتباه درتشخیص کودک تیزهوش

4- دور ماندن تیزهوشان از مسایل اجتماعی و عاطفی افراد عادی جامعه

 

برخی نکات درآموزش و پرورش تیزهوشان

متنوع و متناسب بودن برنامه ها با توانایهای های ذهنی

برآموزش دروسی مانند هنرتاکید بیشتری بعمل آید.

تشویق دانش آموزان بر تشخیص روابط بین دروس مختلف

همکاری،هماهنگی و تبادل نظر معلمان تیزهوشان با یکدیگر

گردش های علمی و آشنا کردن آنان با امکانات محیط زندگی

استفاده ازفیلم ، اسلاید وسمینارهای علمی و آموزشی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤