ویژگیهای روان شناختی عقب ماندگان ذهنی

 

اینهلدر بر اساس نظریه پیاژه طرحی را ارائه داد که در آن بزرگسالان عقب مانده را دسته بندی کرده بود .

وی به این نکته پی برد که :

بزرگسالان عقب مانده شدید و عمیق (کانا)در سطح هوش حسی – حرکتی تثبیت شده اند.

بزرگسالان عقب مانده معتدل (کالیو)ناتوان در فایق آمدن بر دوره مشهودی ما قبل عملیاتی هستند.

بزرگسالان عقب مانده خفیف(کودن)در سطح عملیات عینی عمل می نمایند

و بزرگسالان مرزی تنها به استفاده از شکل های ساده عملیات صوری قادر هستند.

نضج در کودکان عقب مانده ذهنی از بسیاری جهات کند می باشد . سنین نشستن،راه رفتن و به ویژه تکلم به تاخیرمی افتد آنها در6 سالگی هنوز آماده یادگیری زبان نیستند و اندام های آنان به رشد خودادامه می دهند.

عقب ماندگان ذهنی به علت نقص دررشد هوشی در حد کودکان عادی نمی توانند مطالب را یاد بگیرند وقادربه بهره گیری ازتجربه های قبلی خود نیستند .

هرچه نارسایی های هوشی درعقب مانده ذهنی شدید تر باشد اختلال در نیروهای حیاتی و روانی او نیز شدید تر می باشد.

 

بی دقتی کودک عقب مانده را مربوط به اختلال درحافظه کوتاه مدت می پندارند. حافظه دراز مدت این کودکان چندان مختل نمی باشد و می توان با تکرار و تمرین زیاد، مطالب را به حافظه آنان سپرد.

فراموشی در زمینه های کلامی بیشتر از زمینه های عملی است .

تمرین و تکرارنقش قاطعی در حافظه این افراد بازی می کند . بدون تمرین ، امکان زیادی وجوددارد که مطالب به سرعت از حافظه کوتاه مدت آنان ناپدید شود .

اعتقاد بر این است که کودکان عقب مانده در حافظه بلند مدت مشکل زیادی ندارند و نقص اساسی در حافظه کوتاه مدت آنان می باشد.

محدودیتهای عاطفی

معمولا“ شناخت مادر و غیر مادر به حافظه ،نگهداری تجربه های قبلی و تعمیم نیازدارد.

بدیهی است کودکی که این توانایی را ندارد در رشد عاطفی دچار اختلال می شود ودراین زمینه تاخیر و کندی نشان می دهد .

مرحله منفی گری که یکی از مراحل رشد عاطفی است درعقب مانده ها دیرتراز کودکان عادی پدید می آید وبه مدت طولانی تری باقی می ماند .

در انجام دادن کارهایی که منع می شوند اصرار می ورزند .کودک عقب مانده در مرحله مقاومت بیشتر باقی می ماند و در نتیجه رشد ذهنی او دچار رکود می شود و روابط اجتماعی به شکل ابتدایی تثبیت می گردد.

دربرخی ازکودکان عقب مانده هیجان تدبیری زیادی دیده می شود .اینان با مشاهده کوچکترین تغییری درشرایط زندگی خود،دچاراضطراب وبیقراری بیش از حد می شوند .

چنانچه عقب مانده آموزش پذیر در محیط معمولی قرار گیرد و روشهای مطلوب آموزشی و پرورشی در مورد او اعمال گردد می تواند به سازگاری اجتماعی و شغلی دسترسی پیدا کند .

در زمینه رشد شخصیت کودکان عقب مانده دو دیدگاه مطرح است .

عده ای معتقدند کودکان عادی و عقب مانده ازلحاظ شخصیتی تفاوتی ندارند ورفتارهای غیرطبیعی عقب ماندگان ناشی از محدودیت های ناشی از محدودیتهای هوش و یادگیری آنان است .

عده دیگری اعتقاد دارند که افراد عقب مانده بیشتر به اختلالهای رفتاری و شخصیتی دچار می شوند .

هر چه اطرافیان کودک عقب مانده بیشتر بتوانند محرکهای طبیعی و انگیزه های مناسب را برای کودک فراهم آورند از پیشرفت عقب ماندگی و بروز اختلال های شخصیتی در وی جلوگیری می کنند .

تصور منفی نسبت به خود در کودک عقب مانده و پایین بودن سطح احترام به نفس از ویژگی های شخصیتی افراد عقب مانده به ویژه عقب ماندگان خفیف و متوسط است .

این افراد از تفاوت خود با دیگران ،ناتوانی در بر آوردن انتظارات اطرافیان و عقب ماندگی فزاینده خود ازهمسالان آگاهی دارند .

مشکلات برقراری رابطه با دیگران باعث افزایش آسیب پذیری کودکان عقب مانده در مقابل احساس بی کفایتی و محرومیت می گردد و و آنان را در معرض ابتلا به گوشه گیری وافسردگی قرارمیدهد

بروزبرخی مشکلات در عملکرد اجرایی شخصیت ”من“و ”من برتر“ از پیامدهای اجتناب ناپذیر عقب ماندگی ذهنی است .

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤