اختلال های یادگیری

با این که قبل از دهه
١۹۴٠ نیز جسته و گریخته اشاره هایی به این اختلال شده بود،این گروه از اختلال ها به
صورت رسمی در سال١۹۴٧ توسط ستراولن و لتینن،به عنوان آسیب مغزی مطرح شد. بعدها
پیشنهاد شد اصطلاح کودک آسیب دیده مغزی که معرف کودکان ناتوان در یادگیری بود به
عنوان سندرم اشتراوس نام گذاری شد تا این که به تدریج متخصصان در پی اصطلاحی که با
آموزش پرورش این کودکان مرتبط باشد از اصطلاح اختلال های یادگیری استفاده کردند.تا
این که سرانجام بتمن نظم خاصی به تعاریف بخشید.

تعاریف گوناگونی از
ناتوانی های یادگیری مطرح شد،که از بین آنهابه تعریف فدرال اشاره
خواهد شد.مفاهیم عمده این تعریف عبارتند از:این افراد در یک یا بیش از یک فرایند
روان شناختی اساسی مشکل دارند.این فرایند بر نا توانایی های ذهنی مثل حافظه،ادراک
شنیداری،ادراک دیداری،زبان شفاهی و تفکر دلالت دارند.

ناتوانی های یادگیری
انواع مختلفی دارد که سه مورد از آنها بیشتر مورد توجه قرار گرفته است و آنها
عبارتند از:

١-اختلال خواندن.

٢-اختلال
ریاضیات.

٣-اختلال بیان
نوشتاری.

اختلال خواندن

اختلال مربوط به رشد در
خواندن با نقص قابل ملاحظه ایدر پیدایش مهارت های شناخت کلمات و فهم
مطالب هویدا می شود. در این اختلال،علت،ضعف بینایی یا سن عقلی یا نامناسب بودن محیط
آموزشی نیست. این دسته از دانش آموزان در قدرت درک مطلب خواندن و بازشناسی کلمه
خوانده شده و مهارت بلند خوانی و انجام تکالیفی که بر خواندن متنی باشد،ضعف نشان می
دهد و در این افراد اختلال رشد گفتاری نیز دیده می شود،دارای شکست تحصیلی،بی علاقگی
به مدرسه و سازگاری اجتماعی به خصوص در سال های آخر دبستان و دوران دبیرستان می
باشد
.

این اختلال در سال
١٨٧٧،با نام کوری کلمه یا عنوان ناتوانی در خواندن به رغم توانایی بینایی،هوش و
گویایی طبیعی فرد،نام گذاری شد.بعدها برای این اختلال از نام هایی چون الکسیا - از
دست دادن توانایی خواندن - و استورفوسمبولی - چرخش نماد - و دیس لکسیا - نارسا
خوانی و فهمیدن آن چه خوانده می شود - استفاده شد.

بیشتر دانش آموزان ناتوان
در یادگیری(حداقل80 درصد)مشکلاتی در حوزه خواندن مواجه هستند.ضعف در خواندن
معمولاََ منجر به مشکلات دیگری می شود.این کودکان فرصت های استخدامی را از دست می
دهند.در مطالعات وانگر و همکاران(١٩۶۶)به این موضوع اشاره شده که تقریبا ١/٣ این
کودکانبه خاطر عملکرد های مدرسه ای از مدرسه اخراج می شوند.توانایی
خواندن یک ابزار کلیدی برای بازآموزی در حوزه شغلی و همین طوری برای حفظ شغل است.به
هر حال،ناتوانی خواندن مشکل تحصیلی عمده ای برای دانش آموزان ناتوان در یادگیری
است.

مشخصات بالینی و تشخیصی

ویژگی اصلی اختلال
خواندن، کاستی در مهارت های خواندن است که با هوش پایین و مشکلات آموزشی قابل توجیه
نیست. به عبارت دیگر اختلال در خواندن با نقص در توانایی شناخت واژه،خواندن کند و
نادرست و فهم ضعیف شناخته می شود.کودکان مبتلا بهاختلال خواندن در
هنگام خواندن مرتکب اشتباهات متعددی می شوند.این اشتباهات با حذف یا افزودن یا
دگرگون ساختن کلمات مشخص می شود.این کودکان در تفکیک بین حروف از نظر شکل و اندازه
به خصوص در حرفی که فقط از نظر جهت یابی فضایی و طول خطوط با هم تفاوت دارند دچار
اشکال هستند.سرعت خواندن آنها کم و غالبا با حداقل فهم همراه است.اکثر کودکان مبتلا
به اختلال در خواندن،توانایی متناسب با سن برای رو نویسی از متن چاپی دارند اما
تقریبا همه آنها در هجی کردن ضعیف هستند.این کودکان حروفی که باید خوانده شود پس و
پیش می خوانند که علت آن عدم تثبیت کامل حرکات تعقیبی چشم به دو سمت راست و چپ
است.در جدول زیر مشخصات این اختلال ذکر شده است.

جدول1:ملاک های تشخیصی اختلال
خواندن

الف:پیشرفت در زمینه خواندن بر مبنای مبنای دقیق خوانی یا
درک مطلب استاندارد شده انفرادی،به طور قابل چشمگیری پایین تر از ،هوشبهر و آموزش
متناسب با سن است.

ب:اختلال در ملاک "الف،آشکارا در پیشرفت تحصیلی یا فعالیت
روزمره زندگی که مستلزم مهارت های خواندن است،تداخل می کند.

پ:اگر نقص حسی وجود داشته باشد اختلال خواندن در زمره
مشکلاتی قرار می گیرند که معمولا با این اختلال همراه
هستند.

 

همه
گیرشناسی

در حدود ٣ تا ١۵ درصد
کودکان زیر ١٢ سال به این اختلال مبتلا هستند که معمولا بسته به شدت اختلال در ۶ تا
٩ سالگی تشخیص داده می شوند.به نظر می رسد پسرها ٣ تا ۴درصد بیشتر
از دخترها به این اختلال مبتلا می شوند.البته این اختلال ثابت نیست و در بزرگسالی
تفاوتی بین دو گروه به چشم نمی خورد.براساس آمار ارایه شده آموزش و پرورش۴/۵ درصد
پسرها و ۴/۴ درصد دخترها دوره ابتدایی،٣/٨ درصد پسرها و ٢/درصدد دخترها دوره
راهنمایی ،١/درصدد پسرها و ١/۴درصد دخترها دوره دبیرستان و در مجموع ٣/درصدد پسرها
و ٣/درصدد دخترها به این اختلال مبتلا هستند.

سبب
شناسی

تقریبا از سال ١٩٣٠
مطالعاتی درمورد این مشکل شکل گرفته است.در این میان عقیده اورتون(١٩٣٧)که این مشکل
را مربوط به فقدان تسلط مغزی می دانست موجب رواج این اندیشه شد که چپ دستی،چپ دستی
توأم با راست برتری چشم با مشکلات خواندن ارتباط دارد.اما مطالعات بعدی رابطه ثابتی
میان اختلال خواندن و چپ دستی نشان نداده است. البته گم گشتگی راست-چپ با توجه به
معکوس شدن تقارن مغزی ممکن است اختلال در خواندن را ایجاد کند.گزارش هایی حاکی از
دخالت عوامل پیش از تولد،عوارض عصبی،نابهنجاری هایی نوار مغزی در پیدایش این اختلال
ارایه شده است.

غیر از عواملی که گفته
شد،سه فرضیه در تبیین مشکلات خواندن ارایه شده است که عبارتند از:فرضیه کاستی
ادراکی،فرضیه در هم آمیختگی ناصحیح حسی،و "فرضیه کاستی پردازش کلام.بر اساس فرضیه
کاستی ادراکی زیر بنای مشکلات خواندن،نابهنجاری های ادراک دیداری است.برای
مثال،اشتباه میان ک و گ.فرضیه درهم آمیختگی ناصحیح حسی ابراز می کند که زیر بنای
مشکلات خواندن،ضعف و اشکال در ترکیب اطلاعات به دست آمده از حس های گوناگون به ویژه
اطلاعات شنیداری و دیداری است.و در فرضیه کاستی پردازش کلام،زیر بنای مشکلات
خواندن،جریان دهی جنبه یا جنبه هایی از کلام همانند اجسام،دسته بندی مفاهیم
کلامی،نحو،آوا شناسی و همانند اینهاست.

علی رغم ادعاهای یاد شد ه
پژوهش های اخیر نشانگر آنند که اختلال درخواند ن به واسطه چندین کاستی مستقل از
یکدیگر به وجود می آید و دامنه آی از تکامل نیافتگی برخی از
عملکردهای مغزی ،آسیب دیدگی عصبی ،نارسایی در
پردازش ،فقدان انگیزههای محیطی ،وضعیت خانواده و مدرسه ،سوء تغذیه و ترکیب برخی از
این عوامل را در بر می گیرد .

درمان

کودکان مبتلا به اختلال
خواندن بایستی در کلاس هایی همتراز با عملکردهای اجتماعی خود قرار گرفته آموزش های
کمکی ویژه در خواندن دریافت کنند . همزمان با این اقدام باید مسائل رفتاری و هیجانی
آنها با روشهای متناسب روان درمانی پیگیری و درمان شودند که خود
اقدام جداگانه ای محسوبمی شود. در این زمینه
،مشاوره با خانواده نیز به عنوان یک اهرم کمکی در فرایند درمان مؤثر خواهد بود
.

هدف اصلی چنین درمانی بر
انگیختن علاقه کودکی است که سابقه ای از شکست های طولانی در این مهارت دارد . به
طور کلی ،از آنجاکه عده ای عقیده دارند مشکلات کودکان درکار با حروف
و سیلاب ها پایه ناتوانی آنها در خواندن را تشکیل می دهد ،طرز کار با حروف را اساس
درمان آموزشی قرار می دهند تا خواندن نیز درمان شود .از این نظر ،اگر کودک بیاموزد
که نوشته ها را کوپی کند ،خواندن را نیز خواهد آموخت .در روش دیستار که ساختار
پیشرفته ای دارد ،تأکید بر ترتیب و توالی ،تشخیص چپ و راست ،رابطه ی صدا با نماد
است .در این راستا با استفاده از بازی هایی که با نشان دادن یک نماد انجام می شود
،به کودک مهارت های ترتیب و توالی آموخته می شود و برای آموزش رابطه های ترکیبی و
تحلیلی صدا ها و کلمه ها ،تمرین های ترکیبی انجام می پذیرد .با استفاده از تفکیک
سریع بگو به کودکان ترکیب حروف و واژهها آموزش داده می شود و در همین حال هجی کردن
صداهای کلمه ها به کودکان آموخته می شود .در ادامه با بکار گیری برگه های مختلفی که
در این مورد به او داده می شود،آنچه را که در موقعیت درمان آموخته در منزل تمرین می
کنند . در طول برنامه کودک پیوسته به طور مثبتی مورد تشویق قرار می گیرد
.

روش دیگر ،روش تأثیر عصبی
است که توسط هلکمن معرفی شده است .در این شیوه نظامی است که درآن مربی و دانش آموز
با صدای بلند ،همزمان ،با یک سرعت و به همراه هم ،مطلبی را می خوانند. کودک مبتلا
به ناتوانی خواندن با فاصله اندکی جلوی معلم قرار می گیرد و هر دو به طور مشترک
کتاب را به دست می گیرند . درحالی که هر دوی آنها مشغول به هم خوانی متن هستند،صدای
مربی از فاصلهنزدیکی به گوش دانش آموز هدایت می شود .در این فرایند
کودک می شود تا درعین خواندن کلمه ها انگشت خود را روی خط حرکت دهد و تلاش می شود
تا در وقت مشخصی که برای خواندن اختصاص یافته ،صفحات بیشتری خوانده شو د .در این
روش تحلیل کلمه ها و مهارت های درکی مورد تأکید قرار نمی گیرند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٤